تاريخ : پنجشنبه 22 آبان1393 | 3:21 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده

اعوذ بالله من الشیطان رجیم

و المومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و یطیعون الله و رسوله اولئک سیرحمهم الله  ان الله عزیزٌ حکیم.(71)توبه

 

و مردان و زنان مومن  همه (یاور و)دوست دار یکدیگرند که (خلق را) به کار نیکو وادار میکنند و از کار زشت منع میکنند و نماز به پا میدارند و زکات میدهند و حکم خدا و رسولش را اطاعت میکنند.آنان را البته خدا به مشمول رحمت خود خواهد گردانید  که خدا توانا و حکیم است.(آیه 71 سوره توبه)

                                                            ترنمی از قران

تذکره:

خدای سبحان در آیه 71 سوره توبه مزایای ایمان را بر می شمارد که علاوه بر اینکه در دنیا یار و یاور همدیگر بوده و به عبارتی تکیه گاه همدیگر میتوانند باشند و در خیر خواهی نسبت به هم نیز از همدیگر سبقت میگیرند و طالب دنیایی شیرین و با صفا،هم برای خود و هم برای دوستان مرد و زن مومن خود هستند.

از صفات مومنین در دنیا این است که بودن در کنارشان موجب آرامش است یعنی مومن از برادر و خواهر دینی خود از دست و زبان و گوش و چشم و دل و ذهن و فکرش در امان است.حتی اگر خطایی نیز از او دید چشم پوشی نموده و در نهایت به تذکر بسنده میکند و به عبارتی او را امر به معروف نموده و نهی از منکر می نماید.

حال صفات مومن علاوه بر اینکه خیرخواه و دوست برادر و خواهر دینی خود است؛ می بایست برای رسیدن به این موهبت الهی اهل نماز بوده که نماز خود موجب آرامش دل ها و پاکی جسم و روح انسان است.و در راه خدا اهل زکات و صدقات جاریه میباشد یعنی از مالی که کسب نموده مقداری را به فقرا ونیازمندان میدهد بدون اینکه چشم داشتی داشته باشد یعنی در اصل به خدا قرض داده است.

از همه مهم تر رسیدن به این مراتب،اطاعت از خدا و پیامبران مبعوث او و در نهایت ولایت رهبران دینی است که از جانب خاتم رسولان به یادگار گذاشته که با زنجیره هدایت ائمه معصوم (علیهم السلام) به حضرت صاحب الزمان (عج) رسیده که در زمان غیبت آن یادگار عرش الهی, اطاعت از ولایت فقاهت علوی است که میتواند ما را در دینداری ثابت قدم و استوار نگه دارد که در غیر این صورت با تفسیر به رای خود دچار سرگشتگی و انحطاط خواهیم شد.

در نهایت امر با کسب مراتب بالا که موجب سعادت دنیوی ما خواهد شد سر انجام در عقبی و سرای باقی نیز مشمول رحمت حق بوده و در جوار خوبان محشور خواهیم شد.

با امید به این که این مسیر را طی نموده و در دوستی باهم و رسیدن به مراتب عالی انسانی در دنیا وآخرت ، هم دنیایی زیبا برای خود و دیگران ساخته و هم آخرتی عاقبت به خیر داشته باشیم. وسلام.

محمد علی یوسف زاده

کارشناس امور فرهنگی

21/08/1393




تاريخ : یکشنبه 21 اردیبهشت1393 | 10:27 قبل از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده
طبق نقل مورخان و محدثان مشهور، ولادت امام علي ـ عليه السلام ـ در سيزدهم رجب سي سال بعد از عام الفيل در درون خانه كعبه روي داده و جريان آن از اين قرار است كه:

«يزيد بن قعنب گويد: من و عباس بن عبدالمطلب و گروهي از خاندان عبدالعزي در برابر خانه خدا نشسته بوديم كه ناگهان ديديم فاطمه بنت اسد، مادر اميرمؤمنان ـ ع ـ كه به آن حضرت حامله بود و نُه ماه از مدت حملش مي گذشت و دچار درد زايمان شده بود وارد شد و به درگاه خداوند عرض كرد: پروردگارا!‌ من به تو و پيامبران و كتاب هايي كه از جانب تو فرستاده شده اند ايمان دارم و سخن جدم ابراهيم خليل را تصديق مي كنم و باور دارم كه او اين خانه‌ والا را بنا كرده و به حق اين فرزندي كه در شكم دارم سوگند مي دهم كه وضع حمل مرا آسان كني.
يزيد بن قعنب مي گويد: در اين هنگام ديدم ديوار پشت كعبه شكافت و فاطمه وارد كعبه شد و از چشمان ما ناپديد گشت و ديوار به هم چسبيد. برخاستيم كه قفل در خانه‌كعبه را باز كنيم، قفل باز نشد، دانستيم كه اين رويداد به فرمان خدا رخ داده است.
پس از چهار روز كه گذشت فاطمه از خانه‌كعبه بيرون آمد و نوزادش اميرمؤمنان ـ ع ـ را روي دست داشت و گفت: من بر زنان گذشته تاريخ برتري يافته ام زيرا آسيه دختر مزاحم، خدا را به صورت پنهاني در جايي عبادت مي كرد كه عبادت خدا در آنجا جز از روي ناچاري سزاوار نبود، و مريم دختر عمران آن شاخه خشكيده خرما را با دستش تكان داد تا آنكه خرمايي تازه از آن فرو ريخت و خورد. ولي من وارد خانه خدا شدم و از ميوه ها و نعمتهاي بهشتي خوردم و وقتي خواستم خارج شوم هاتفي به من گفت: فاطمه! او را علي نام بگذار، چرا كه او بلند مرتبه است و خداوند علي اعلي مي گويد نام او را از نام خودم مشتق ساختم.
او را به آداب و اخلاق خودم تربيت كردم و از علوم پيچيده خود آگاهش نمودم او كسي است كه بت ها را در خانه من مي شكند و بر بام خانه ام اذان مي گويد و مرا به مجد و بزرگواري ياد مي كند. خوشا به حال كسي كه او را دوست بدارد و از او فرمان برد و واي بر كسي كه او را دشمن بدارد و فرمانش نبرد.[1]»

اين رويداد با اندكي تفاوت در منابع بسياري ذكر شده است و از شگفتي هاي اين واقعه مهم تاريخي اين است كه فاطمه بنت اسد نه از در خانه بلكه با شكافته شدن ديوار آن وارد كعبه گرديد تا اين رويداد عجيب دليل و برهاني روشن تر بر معجزه باشد و آيندگان نتوانند آن را پديده اي تصادفي و اتفاقي قلمداد كنند و جالب اين است كه پس از گذشت قرن ها از آن رويداد مهم و تجديد ساختمان كعبه و تعمير آن و پر كردن جاي شكاف با نقره، هنوز هم اثر شكاف بر ديوار خانه، خود را نمايان مي سازد.[2]

ولادت ساقی کوثرامیرمومنان حضرت علی(ع)روزپدربرهمه مومنان مبارکباد

ولادت امام علي ـ ع ـ در كتب اهل سنت
1. حافظ ابو عبدالله محمد بن عبدالله، معروف به حاكم نيشابوري، كه همه بزرگان اهل سنت او را مورد اعتماد و استناد دانسته اند در كتاب بسيار معروفش، «مستدرك صحيحين» مي گويد: روايات متواتر است كه فاطمه بنت اسد، اميرمؤمنان علي بن ابي طالب ـ كرّم الله وجهه، را در خانه كعبه به دنيا آورده است.[3]
2. شاه ولي الله احمد بن عبدالرحيم دهلوي، محدث متعصب اهل سنت، در كتاب «ازاله الخفا» مي نويسد: «بي گمان روايات متواتر است در اينكه فاطمه بنت اسد، اميرالمومنين علي بن ابي طالب را در درون كعبه به دنيا آورد، بدون ترديد او در روز جمعه سيزدهم رجب، سي سال بعد از عام الفيل، در خانه كعبه به دنيا آمده است، و هرگز پيش از او يا بعد از او كسي در خانه‌كعبه زاده نشده است.»[4]
3. شهاب الدين ابوالثنا، سيد محمود آلوسي، صاحب تفسير آلوسي، در شرح بر قصيده عينيه عبدالباقي افندي عمري مي نويسد: ولادت اميرمؤمنان كرم الله وجهه در درون كعبه، در سراسر دنيا مشهور است و در كتابهاي هر دو فرقه شيعه و سني روايت شده است و هرگز در مورد غير ايشان چنين فضيلتي ثابت نشده است.[5]
4. نورالدين علي بن محمد بن صباغ مكي، از دانشمندان معروف اهل سنت، مشهور به ابن صباغ مالكي در كتاب «الفصول المهمّه» با سلسله سند از ابن مغازلي، از امام سجاد ـ ع ـ درباره ولادت امام علي ـ ع ـ در درون خانه كعبه نقل كرده است كه: پيش از او كسي در بيت الله الحرام متولد نشد و اين برتري ويژه اوست از سوي خداوند براي ابراز كرامت و شرافت و شكوهمندي او[6]»
منابعي از اهل سنت كه به طور صريح به شكافته شدن ديوار كعبه اشاره كرده اند:
1. محمد شريف خان شيرواني در كتاب «چوتهي كتاب» به ولادت امام علي ـ ع ـ در درون كعبه و شكافته شدن ديوار كعبه و شنيده شدن صداي هاتف غيبي تصريح كرده است.[7]
2. مولوي حافظ حكيم ظهير احمد سهسواني در كتاب «ظهير البشر» در احوال و فضائل ائمه مي نويسد:
«چون خداوند اراده نمود كه شرفي بر شرفهاي كعبه بيفزايد، ديوار كعبه را بشكافت و فاطمه بنت اسد را به درون كعبه فرا خواند و فاطمه فرزندش علي را در درون كعبه به دنيا آورد.»[8]
3. علامه حسن بن امان الله مولوي عظيم آبادي هندي، دركتاب تجهيز الجيش، جريان ولادت امام علي ـ ع ـ را طبق روايت «بشائر المصطفي» از يزيد بن قعنب نقل كرده است.»[9]
4. دكتر محمد شاه قادري، دانشمند و پزشك نامي سرزمين لاهور، در كتاب «مصباح المقربين» تصريح مي كند كه اميرمؤمنان در درون كعبه متولد شد و تصريح مي كند كه مادر آن جناب در حال طواف كعبه بود كه او را درد زايمان گرفت، ديوار كعبه شكافته شد و فاطمه بنت اسد به درون كعبه فرا خوانده شد، سپس تأكيد مي كند كه هرگز چنين شرف و فضيلتي به جز اميرمؤمنان براي احدي نصيب و ميسر نشده است...[10]
نتيجه گيري:
با بررسي متون تاريخي به اين نتيجه مي رسيم كه جريان ولادت امام علي ـ ع ـ و شكافته شدن ديوار كعبه در منابع متعددي از اهل سنت به آن اشاره شده است كه براي نمونه به شماري از آنها اشاره كرديم.
منابع:
[1] . صابري يزدي،‌عليرضا، هزار حديث در فضائل امام علي ـ عليه‎ السلام ـ ، ترجمه، محمد رضا انصاري محلاتي، قم: دفتر انتشارات اسلامي، 1380، صفحات 32،31، محمد بن فتّال نيشابوري، روضه‌ الواعظين، قم، رضي، 1386ق، ج1، ص 76 و ابي محمد الحسن بن محمد ديلمي،‌مؤسسه اعلمي بيروت، ص 211 و علي بن عيسي اربلي، كشف الغمه ج1، ص 59، و شيخ طوسي، امالي، ص 80، 1313، شيخ صدوق علل الشرايع، ص 56.
[2] . قزويني، سيد محمد كاظم، امام علي ـ عليه السلام ـ،از ولادت تا شهادت، ترجمه: علي كرمي، قم: دليل، 1379،‌صفحات 43-41.
[3] . حافظ ابي عبدا... محمد بن عبدا.... نيشابوري، مستدرك الصحيحين، حيدرآباد هندوستان، 1324، ج3،‌ص 483، و موسوي همداني، سيد محمد باقر، علي ـ عليه‎ السلام ـ در كتب اهل سنت، تهران، واژه‌آرا، 1380، ص 46
[4] . شاه ولي ا... دهلوي، ازاله الخفا، چاپ هند، ج2، ص 251.
[5] . شهاب الدين ابوالثنا، سيد محمود آلوسي، سرح الفريده، در شرح قصيده عينيه عبدالباقي افندي، ص 15 و اردوبادي،‌محمد علي، مولود كعبه، ترجمه عيسي سليم پور اهري: قم: رسالت، 1378، ص 81.
[6] . ابن صباغ مالكي، الفصول المهمه، ص 14، و اردوبادي، محمد علي، مولود كعبه، ترجمه عيسي سليم پور اهري، قم: رسالت 1378 ص 132.
[7] . محمد شريف خان شيرواني، چوتهي كتاب،‌به زبان اردو، ص 123، 1935م، و مولود كعبه ص1.
[8] . مولوي حافظ حكيم ظهير احمد سهسواني، «ظهير البشر» به زبان اردو ص 18 و مولود كعبه ص 218.
[9] . علامه حسن بن امان الله مولوي عظيم آبادي هندي. تجهيز الجيش، چاپ هند، ص 110، و مولود كعبه ص 222.
[10] . دكتر محمد شاه قادري، مصباح المقربين ص 16، چاپ لاهور، مولود كعبه، ص 228.

 از:پايگاه اطلاع رساني حج.

الغدیر*

فرزندعلامه امینی می گفت برای عزیمت به ایران و تبریز از عتبات عالیان نزد حضرت آیه الله طباطبائی نجفی رفته بودم تا خداحافظی کنم.اما او اصرار داشت تا در عتبات بمانم. ولی من به جهت خدمت به خانواده و هموطنان تمایل به حضور در تبریز داشتم. ایشان وقتی از اصرار من اطمینان حاصل پیداکرد. فرمود:داستانی را برایت تعریف می کنم تا زنده ام برای کسی بازگونکن.

بعدادامه داد همیشه در ذهنم این جمله مرور می شد به اینکه با نگارش کتاب الغدیر توسط ابوی گرانقدر شما که در حقانیت تشیع علوی و ولایت مطلقه امام مومنان علی(ع)؛جایگاه ایشان نزد آنحضرت چگونه خواهد بود.

شبی در عالم خواب دیدم روز قیامت است وامیر مومنان علی(ع) کنار حوض کوثر ایستاده وبه شیعیانش از آب کوثر می نوشاند. ودر کنارش قدح هائی به اندازه های مختلف قرار داشت و به هر کس به میزان محبت وعمل به دستورات رسالت و امامتی که داشتند از آب کوثر متنعم می ساخت.

اما یکباره شلوغ شد و ازدهام جمعیت زیاد شد و همهمه ای بپا شد. سوال کردم چه شده است؟گفتند علامه امینی صاحب کتاب الغدیر که در باره ولایت امیر مومنان و امامت آنحضرت نوشته است وارد شده است. در میان انبوهی از جمعیت این مرد بزرگ وارد شد وعرض ادب به ساحت مقدس امامش نمود، شهادت برولایتش را برزبان جاری ساخت. در مقابل امام با تواضع کامل ایستاد.آنوقت امام تمام قدح ها را کنار زد و دست در میان آب کوثر برد و با دو دستان مبارک آب بر سر و روی علامه می پاشید و می فرمود که خدایت رحمت کند که با این کتاب حق و مظلومیت مرا بخوبی نمایان ساختی.

به امید آنکه همه ما در رهروی و شناخت راه و منش امیر مومنان علی(ع)عالم؛عامل،عارف؛واقف؛ونائل شده تا به سرمنزل مقصود در جوارحق برسیم. به حرمت عزیزش زهرای اطهر(س)

محمدعلی یوسف زاده

کارشناس امورفرهنگی



تاريخ : شنبه 20 اردیبهشت1393 | 11:25 قبل از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

                                               بسمه تعالی

 

 

 

                                           حدیث لیاقت

                         *******

                                              قال رسول الله(ص):

 

               (من استعمل غلاما فی عصابه فیها من هو ارضی لله منه فقد خان الله)

 

             هرکه از بین گروهی کسی را بکارگمارد

 

درحالیکه دربین آنها خدا پسندانه ترازاو وجود داشته باشد

 

                 به خدا خیانت کرده است.

 

                                       بهارالانوارمجلسی ج 23ص75

 

 

                                                                        محمدعلی یوسف زاده

                                                                       کارشناس امورفرهنگی

                                                                           /0805/1392

 

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}



تاريخ : شنبه 20 اردیبهشت1393 | 11:17 قبل از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده
                                        بنام خالق جان

                                     ابرای آسمان با بغق در گلو*

                                     در انتظار غرشی تا گریه سردهد*

                                     برگ درخت سبز چشمی به بادسخت*

                                     تا زرد وبی شکیب رقصی خزان کند*

                                     آب فرات و نیل در اوج حلم وصبر*

                                     گیرد بهانه ای طوفان بپا کند*

                                     شیر درنده هم در گوشه ای بخواب*

                                     آهوی خسته را در چنگ و ثن کند*

                                     بالای کوه سخت قرقی در انتظار*

                                     چشمش به بیشه ها تا طعمه برکند*

                                      این کار عالم است در چرخ کائنات*

                                      بهر بقای خلق قتلی دگر کند*

                                      این بود تا خدا برآدم و بشر پیغمبران نهاد*

                                      تا عدل و داد را با حکم حق کند*

                                      ار با (عبید)یت در درگه اش روی*

                                       در روزیت فزون عمرت گران کند*

                                        محمدعلی یوسف زاده(عبید)

                                              1393/02/20



تاريخ : شنبه 20 اردیبهشت1393 | 10:57 قبل از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده
بنام خدا

عمرحقیقی*

آورده اند که وقتی اسکندر جهت فتح ممالک از شهرها می گذشت به شهری در اقصای مغرب رسید که در آب وهوای خوش ونعمت وصفا نظیر نداشت.فرمان داد تا در آن مکان کمی اطراق نمایند.در تفرج روزانه به قبرستان آنها رفت وچیزی عجیب دید. که هریک از اموات بیش از یک یا دو تا سه الی پنج وتا حداکثر بیست سال بیشتر عمر نکرده اند.با تعجب پرسید در آب وهوائی چنین مفرح و دل انگیز این مردمان را چه شده است که در عنفوان کودکی و نوجوانی یا حداکثر در جوانی هم آغوش خاک می شوند.

دستور داد تا جمعی از خردمندان و حکیمان شهر به نزد او جمع گردند.تا از معمای صغر سنی مردمان این شهر جویا شود.چرا که با این آب و هوائی خوش و خرم و طبیعتی بکر و روح نواز نباید مردمانش در سنین کم جان به جان آفرین تسلیم نمایند.

خردمندان وحکما گفتند: که اموات ما نیز مانند ما عمری طولانی داشتند وسالیان سال در این شهر در کنار ما و پیشینیان ما زندگی کرده اند. اما روش ما این است که از ایام مفید زندگی و آنچه را که در طلب و تحصیل علم و در طلب و تحصیل علم و انش و حکمت وتهذیب و تکمیل نفس بکار بسته ایم را بعنوان ایام عمر خود برشمرده ودر سنگ قبر درج می نمائیم. وبقیه عمر را که به غیر این امور گذرانده ایم را عمر یا بعبارتی عمر مفیدمحاسبه نکنیم.

اسکندر با شنیدن این دلیل به فکر فرو رفت که او چقدر عمر مفید داشته است. شاید با خود گفته باشد که در همان لحظه تولد مرده است.1

1*نکاتی برای زندگی بهتر



تاريخ : دوشنبه 8 اردیبهشت1393 | 9:56 قبل از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده

نام خدا

سلام علیکم.

بحول قوه الهی از تاریخ اول اردیبهشت امسال پس از سی واندی سال خدمت برای نظام اسلامی باز نشسته شدم.سالیانی را در پشت میز اداره وماقبل آن در پشت سنگرهای دفاع مقدس سپری نمودم که لحظه لحظه هایش برایم خاطره و رویدادهای متفاوت تلخ وشیرین اتفاق افتاده است.از روزی که تصمیم به ایجاد وبلاگ در سایت نمودم  هدفم این بود تا تجربیات زندگی خودم را به معرض دید و نقد دیگران بگذارم واین توفیق تا کنون حاصل شد. وقصد دارم با فراغتی که پس از بازنشستگی بوجودآمده است برپویایی وبلاگ افزوده و خاطرات زمان دفاع مقدس و زمان اشتغال در محیط اداری خودم را به رشته تحریر درآورده و علاوه برآن مطالعات دینی و معنوی خودم را در زمینه های قران و احادیت و ادعیه وهرآنچه که ما را به توکل درگاه لم یزلی و توسل به ائمه اطهار(علیهم السلام) و بزرگان دین و علم و معرفت وتدبر در زندگی ورسیدن به نقطه وصل به کمال وخوبیها یاری می رساند فعالیت نموده تا انشاء الله هم دنیای مطلوب برای خود و همراهان ساخته باشم وهم عاقبتی مقبول و خیرخواهانه را زمینه سازی نموده باشم.امید است که با تداوم اینکار توانسته باشیم ذره ای از وظایفی که در قبال خون مطهر ومقدس شهداء وآزادگان و احرار جهان خاصه تشیع علوی را بجا آورده باشیم.والسلام


برچسب‌ها: اعلام حضور

تاريخ : دوشنبه 8 اردیبهشت1393 | 9:43 قبل از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده

                              بنام خدا

               نکاتی برای زندگی بهتر*

           جوانمردکیست وجوانمردی چیست؟

سلام.

روزی از عارفی پرسیدند:

جوانمردی چیست؟ جوانمردکیست؟

عارف گفت:چه کسی پاسخش را می داند؟

مردی برخاست وگفت:

آنچه را که خداوند به ما بدهد شکرگوئیم واگر پس گیرد صبرنمائیم.

عارف خندید وگفت:نه آن است که تو می گوئی!چراکه این صفت سگان است که اگر استخوان بیابند سربه هوا بلند کرده ودم تکان دهند واگر نرسد صبرپیشه نمایندوتوقعی نداشته باشند!

مردپرسید؛پس نظر شما چیست؟

عارف گفت:جوانمردی در آن است که

اگرآنچه را که خداوند به ما بخشیده است را به دیگران ببخشیم این کمال جوانمردی است.

واگر ندهد او را شکر وسپاس نمائیم که از خود اراده ای نداریم که بخواهیم از او توقع بخشش داشته باشیم.




تاريخ : پنجشنبه 4 اردیبهشت1393 | 5:23 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

بسمه تعالی                                   

 

 

 

 

محضرمبارک اعزه گرام،فرماندار،امام جمعه ونماینده مردم گیلان درخبرگان رهبری،نماینده مردم شهرستان درمجلس شورای اسلامی،بخشداران وشهرداران وروسای ادارات ونهادهای انقلاب اسلامی شهرستان آستانه اشرفیه

مدیرکل،مدریت درمان،روسای شعب تامین اجتماعی استان گیلان

همکاران شعبه

سلام علیکم:

      احتراما بحول قوه الهی پس از سپری شدن یکدوره بیش ازسی سال خدمت برای نظام اسلامی اکنون تقدیر براین شده است تا با پوشیدن ردای بازنشستگی سنگرخدمت به قشر زحمتکش ومولد کاروکارگری را به سربازی دیگربسپارم، خدای سبحان را شاکر وسپاسگزارم که این توفیق بزرگ را نصیب حقیر نمود تا از نعمت حوائج مردم که مصداق حدیث سید وسالارشهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین(ع)می باشد بهره جسته تا با یاری حضرت احدیت توشه ای برای مسیر پرپیچ وخم قیامتم بهمراه داشته باشم.خدا را گواه می گیرم که تمام سعی وتلاش خود را در احقاق حق ولی نعمتان جامعه وسازمان محل خدمتم در چهارچوب قانون و نصب العین قرار دادن تقوای الهی بکار بسته وفتوای حضرت امام راحل در واجب بودن اجرا ی قانون درجمهوری اسلامی وفرمایش مقام معظم رهبری در اجرا ی قانون بد بهتر از بی قانونی درنظام اسلامی است را در دستور کار زندگی اداری و شخصی خود قرار دهم. خدا می داند که از اعمال نفوذ وتوصیه نامعقول وخارج از حدود قانون وشرع اکیدا پرهیز نموده ودر حصول این خواسته برحق قلبی چه مرارتها ومشقتهای پیرامونی که متحمل نشده ام چون می دانستم وباوردارم که تن دادن به این اعمال نفوذها یعنی زیرپاگذاشتن حقوق دیگران.لکن با توکل بخدای قادر ومتعال وتوسل به اولیای الهی خاصه اهل بیت نبوت و امامت وپیروی از ولایت فقاهت تشیع علوی انجام وظیفه نموده و با پشت سرگذاشتن سختیها و بی مهریها ازسوی برخی افراد و احزاب واشخاص به شکرانه الهی به وظایف محوله عمل نموده تا شرمنده  خون مقدس شهدا و اولیای الهی نباشم.از خدای سبحان مسئلت می نمایم تا باقیمانده عمرم را با همین تفکر اصولی واعتقاد به ارزشهای والای دینی وانسانی سپری نموده واز دوستان ویاران ادرای حقیر، ضمن ادای احترام به مقام شامخ علما ی اعلام وبزرگان علم ومعرفت وبا خداحافظی و طلب عفو وبخشش از قصوری که در ایام همکاری  با شما عزیران مرتکب شده ام،ملتمسانه استدعا  دارم تا راه ائمه معصوم(علیهم السلام)ورسیدن به سعادت  دنیوی واخروی را همواره بعنوان منشور زندگی خود قرار داده وآخرت خود را برای دنیای دنیا طلبان تباه نکنید ومصداق (المومنون کالجبل الراسخون) باشید.تا هیچ چیزوهیچکس در استواری شما برای احقاق حق واجرای فرامین دینی اثرگزار نبوده ومطامع ودسایس ووسوسه های خناسان را نیز با تقوای الهی نقش برآب نمائید.خداوند برعمربا برکت مقام عظمای ولایت و رهبری حضرت امام خامنه ای افزوده وظهور امام عصر(عج)را نزدیکتربفرماید.

                                        الهم اجعل عواقب امورنا خیرا

                                                                        محمدعلی یوسف زاده

                                رئیس تامین اجتماعی آستانه اشرفیه

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}



تاريخ : سه شنبه 5 فروردین1393 | 6:18 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده


به مناسبت بهار...!



طراوت

نام ایزد روح انسان را طـــــراوت می دهد*

زندگی با بندگی را معنی جــان می دهد*

با خدابودن امینت می کند هر روز وشــب*

یک سبد گــل از گلستان ولایت می دهد*

بوی گلهای ولایـــــــی از نبوت آمده است*

آخرین گل برمشامم بوی نرگس می دهد*



تاريخ : شنبه 9 آذر1392 | 9:18 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده

                                         والله بصیربما تعملون خبیر

                                      *****************

 

              *درهمه حال یاد خدا باشیم.*

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

پناه می برم بخدا از شر شیطان رانده شده.

واذا مس الانسان الضر دعانا لجنبه او قاعدا او قائما فلما کشفنا عنه ضره مر کان لم یدعنا الی ضر مسه کذالک زین للمسرفین ما کانوا یعملون(12)سوره یونس

وهرگاه آدمی به رنج  وزیانی درافتد همان لحظه بهر حالت باشد از نشسته وخفته وایستاده فورا ما را بدعا می خواند آنگاه که رنج و زیانش برطرف شود بحال غفلت وغرور چنان باز می گردد که گوئی هیچ ما را برای دفع ضرر و رنج خود نخوانده که اعمال زشت تبهکاران را در نظرشان زیبا نموده است.(12) یونس

 

 

تلنگر*

 وه که چه سخن گوش تکان دهنده ای و گله ملامت گری.راستی ما توی دنیا با خودمان هم همین جوری هستیم مگر نه؟!بقول معروف وقتی بارمان از پل گذشت دیگر کاری به کسی نداشته و آنطرف پل رجز می خوانیم. اما اگر در جائی گیر کنیم آنوقت است که قربان صدقه دیگران می رویم تا به کمک ما بیایند و در آن ایام گرفتاری چه قول و قرارها که نمی دهیم و نمی گزاریم.بعد که گرفتاریهایمان حل شد نه کسی را دیده و نه کسی را می شناسیم!

در دنیا ممکن است خیلی ها این صفت زشت را به رخ ما نکشند.اما خدا که با ما تعارف ندارد. رک و صریح و پوست کنده درسوره یونس آیه دوازده همین موضوع را با صراحت بیان می کند و در آیات ماقبل و مابعدش نیز می فرماید با همه این تفاسیر باز هم به انسان فرجه می دهم تا از مسیر انحرافی خود باز گردد وبرای این امر رسولان زیادی را نیز برایش مبعوث کردم اما اگر بازهم از اعمال زشت و غفلت انگیز خود دست نکشید آنوقت است که محکوم به عذاب دنیوی و اخروی خواهد شد.

مگر خدا بهترین رفیق انسان نیست؟!مگر نارو زدن به رفیق عملی بسیار قبیح و ناپسند شمرده نمی شود؟!مگر در باب دوستی ورفاقت از جان مایه نمی گذاریم؟! همه این سوالات را باپاسخی مثبت جواب خواهیم داد.اما چرا در عمل غیر از گفتار وعهد و قسم مان رفتار می کنیم.

یاد خدا باید در همه حال ذکر و یاد و وجودمان را فراگیرد چه در زمان آسایش و فراخی روزی وچه در زمان رنج و محنت و گرفتاری.

این رفتار را از ائمه معصوم (علهیم السلام).علما و صلحا و شهدا واحرار یاد بگیریم.که لحظه لحظه نفس کشیدنشان با ذکر و یاد نام خدا بوده است.

با خدا رفیق باشیم چراکه بهترین رفیق است ودر همه حال یاریگر مان خواهد بود. ودر آنجائیکه مصلحت نباشد به مصلحتمان عمل خواهد کرد تا عاقبت بخیر شویم.پس لا اقل با خودمان روراست باشیم.

الهی لا تکلنی نفسا طرفه العین ابدا.

محمدعلی یوسف زاده

کارشناس مدیریت فرهنگی



تاريخ : شنبه 25 آبان1392 | 8:27 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

                                                          بسمه تعالی

 

                       عبرتهای تاریخ برای بهتر زندگی کردن مااست، کجا می رویم!؟

 

باسلام.

       وادای احترام به تمامی احرار وآزادگان جهان که برای اعتلای حق وحقیقت هزینه کرده اند.راستی ما به چه سمت وکجا می رویم؟ گاهی اوقات فراموشمان می شود که برای چه به این کره خاکی قدم گذاشته ایم یا با تفسیر به رای خود آنچه که باید باشیم را توجیه کرده و با یکسری قانون و قوائد ساختگی و من درآوردی به راهی می رویم که نهایتش روبسوی تاریکی و نابودی خواهد بود.واژه و کلمات مقدس و ناب را به خواست و امیال نفسانی خود معنی کرده وبه همان مسیری که خود تشخیص می دهیم حرکت می کنیم.مثلا تعامل را در ارتباط با برآوردن حوائج و خواهشهای دیگران معنی کرده وهرآنچه که مورد رضایت دیگران و تثبیت شخصیت کذائی ما می شود را امری باید و لازم می شماریم وانجام آن را نیز امری صواب وواجب می دانیم.گاهی اوقات هم انسانهای به ظاهر موفق را که با سالوسی ورانت خواری وهزار راه ناصواب به ثروت و منصب و قدرت رسیده اند را مد نظر قرار داده و می خواهیم تا به آنها برسیم.غافل از آنکه آنها در بدست آوردن آنچه که دارند ازمسیر درست انسانیت و زندگی پاک بهره نگرفته اند.که قران کریم در سوره طه آیه 131 در باره دنیا پرستان و مالی که جمع می کنند چنین آورده است:

ولا تمدن عینیک الی ما متعنا به ازواجا منهم زهره الحیواه الدنیا لنفتنهم فیه ورزق ربک خیر وابقی(131)طه

وای رسول ما،هرگز به متاع ناچیزی که به قومی در جلوه حیات دنیا ی فانی برای امتحان داده ایم چشم آرزو مگشا ورزق خدای تو بسیار بهتر وپاینده تر است(131)طه

ارتباطات ما بگونه ای شده است که شاخصی بنام اخلاق و دین را در پیش روی خود نمی بینیم اصلا دین را لباسی برای باطن ناپاک خود برشمرده تا ظاهری مقبول را به دیگران بنمایانیم.منافع شخصی و تیمی و حزبی و گروهی ما برمنافع اصولی و اخلاقی وارزشی و دینی ترجیح داده می شود.اگر کسی برای ما کاری انجام داده باشد یا در بدست آوردن حاجتی از ما زحمتی متحمل شده وتلاشی کرده باشد از جیب جامعه ،دولت،نظام،حتی دین برایش مایه می گذاریم.مثلا عده ای کمک می کنند تا کسی برای نمایندگی ویا مسئولیتی موفق شود آنگاه آن شخص برمسند نشسته از اعتبار نظام استفاده نموده تا مجوزهای لازم برای بدست آوردن امکاناتی یا اعطای مسئولیتی سازمانی ودولتی به شخص یا اشخاص مورد نظر بتواند دین خود را به آنها ادا نماید غافل از اینکه او چنین حقی را ندارد. یا اینکه آگاه به این اصول بوده لکن به زعم خود راهی جز این برای جبران تشکر ندارد.حال این شخص یا اشخاص که بدون ضابطه و سنجش لیاقت به این امتیازات دست می یابند چنان بلائی را برسر جامعه و مردم می آورند که جبران آن به سالیان سال وقت نیاز است یا اینکه هزینه به گرده جامعه بنشیند که جبران ناپذیر باشد.این درحالی است که همه این افراد و اشخاص خود نیز عضوی از همین جامعه بوده واز ناکارآمدیهای بوجودآمده که اتفاقا توسط خود آنها نیز می باشد اظهار نارضایتی می کنند.

عبرتهای تاریخ برای همین منظور است تا زندگی گذشتگان را بطورجامع مطالعه نموده وفراز ونشیبهای آنان را بشناسیم و بدانیم تا برای زندگی بهتر وسالمتردر کوران حیاتمان بکار بندیم.یعنی از موفقیتهای گذشتگان استفاده و از تنبیهات و ناکارآمدیهای آنان درس عبرت گرفته واز آن پرهیز نماییم.ما اگر درمقوله ثروت اندوزی وقدرت طلبی زورمداران بخواهیم به تاریخ رجوع کنیم خواهیم دید که هیچیک ا ز ثروت اندوزان وقدرت طلبان نه ثروتشان باقی مانده نه اثر ونام نیکی از خود وحکومتشان در جهان بجا گذاشته اند.درعوض زندگی احرار وآزادیخواهان جهان که مملو از مرارت و سختی توام با مبارزه با کفر والحاد و ظلم و ستم بوده؛ امروزه نه تنها نامی نیک واثری مثبت در جهان امروزی برجا گذاشته اند بلکه در قلوب مومنین جای داشته وزندگی و منش و رفتارشان بعنوان الگوئی موفق در زندگی انسانهای آزاد اندیش و پاک طینت مورد استفاده قرار می گیرد.

زمانی که پیامبر اکرم حضرت محمد (ص)وارد مدینه شد بنای مسجدی را نهاد که از خشت خام وسقفش نیز از برگ درخت خرما بود وکف مسجد نیز از بوریای تهیه شده از برگ درختان وگیاهان مفروش شده بود.این درحالی است که در همان زمان کاخهائی بودند که از مرمر و سنگهای زینتی و فرشهای زرنگار و خدم و حشم و تزئینات متعدد قیمتی بنا شده وقوای نظامی مجهزبرای بقای حکومت تشکیل داده وبرای خود اسم ورسمی داشتند. اما با گذشت چهارده قرن از آن زمان ،حال می بینیم که مسجد بی آلایش وبا سقف بوریا ی نبوی امروزه مامن دلهای عاشقان شده و هرروز به مجد وعظمتش افزده ودرعوض نام ونشانی از کاخ وعمارت وقدرت پوشالی سفیانی و دیگر حکام مستبد وملحد زمانه در روی کره خاکی وجود نداشته حتی نام ونشانی از صاحبانشان نیز به نیکی یاد نمی شود.

کاخ عبیدالله ابن زیاد ملعون درکوفه نیز از همین اصل پیروی کرده بصورتیکه که روزی بعنوان یک مرکز حکومت واقتدار جهانی شمرده می شد وهزاران نیروی نظامی از حکومت وقت دفاع می کرد وقصد کشورگشائیهای زیادی را درسرمی پروراندند.اما در مقابل امامی با اهل بیت خود که در آخرین لحظات از صد نفر تجاوز نمی کردند چنان جفا در حق آنها روا داشته شد که می خواستند نام و نشانی از آن بزرگواران در روی زمین باقی نماند.زهی خیال باطل که پس قرون متمادی امروزه حریم حسینی که قراربود از صحنه روزگار محو شده و تفکر عاشورائی هم منسوخ شود لکن می بینیم که نام حسین درد دوا کرده .عشق حسین نیز چه ها کرده است.

حرمی که حریم امن الهی برای عشاق ودلدادگانش می شود.این همان بقای خوبیها وسلامت نفسانی است که ممکن است در برهه ای از زمان تا حد ومرز نابودی وانهدام ومحو کامل پیش برود سر روی نیزه رفته وتن بی سر زیر سم اسبان تازه نعل شده مثله شود حتی کسی نباشد تا ابدان مطهرشان را بخاک بسپارد واهل بیتش را هم به اسیری گرفته و اموالش رابه تاراج ببرند اما حق مثل خورشید است که هرگز زیر ابرپنهان نخواهد ماند.

داستان اصحاب کهف را هم شنیده ایم. عده ای جوان که از وضعیت موجود بسطوح آمده وراهی غاری شدند که نه شمعی و چراغی برای روشن شدن وگرم کردن داشت نه ستون و بارگاه و باروئی،درعوض در شهرمحل سکونتشان ثروتهای فراوان وکاخهای رفیع ومجلل وانسانهای قدرتمند ومتکبری که اصل حیات را فراموش کرده و عبادت سنگ وچوب را به عبادت پروردگار جهانیان ترجیح  داده واز عدالت و مهرورزی به همدیگر بدور بودند.اما امروزه که از آن قوم سخن بمیان می آید تمامی فکر و ذهن ما متوجه غاری می شود که آن چند جوان برای رهائی از کفر و ستم والحاد در آن پناه برده بودند.

داستان نمرود نیز در همین راستا دور می زند کسی که براساس کسب قدرت و ثروت از حالت انسانی خود خارج شده و ادعای خدائی می کرد. لکن خداوند هم با محقرانه ترین وضع ممکن جانش را بدست او ستاند بطوریکه پشه ای وارد مغزش شد وصدائی که می کرد تاب وتوان نمرود را به کف رساند طوری که می گفت با صدای زیاد در کاخ شلوغ کنید تا صدای پشه را درمغزم نشنوم.باز هم آرام نمی گرفت وسرش را به درب ودیوار می کوبید ودر نهایت دستورداد تا پتک آهنین را برسرش کوفتند و مغزش متلاشی شده وپرونده زندگی انسان متکبر و ملحد دیگری با فجیح ترین وضع ممکن بسته شد وتخت و تاج و حکومتش ویران و امروزه اثری از آن یافت نمی شود.

داستان ابرهه وسپاهش که برای نابودی خانه خدا با لشکری مجهزاز نیروهای رزمی و سواره نظامی از فیلهای عظیم الجثه حرکت کردند تا خانه خدا را با خاک یکسان کرده ونماد خداپرستی را از روی زمین محوکنند.اما خواندیم که قبل از رسیدن به محل کارزار با سپاهی از جنود الهی روبرو شده و ابابیلی با سنگ به منقار برآنان یورش برده و همه را نابود ساختند.حتی ابرهه را که از میدان جنگ گریخته و به مامنی پناه برده بود را تعقیب کرده و با پرتاب سنگی برسرش او را نیز به درک واصل کردند.تا یکبار دیگر ثابت شود که قدرت دنیوی نه ماندگار است ونه توان مبارزه با قدرت لایزال الهی را دارد.

داستان فرعون وحضرت موسی(ع) هم همین درس را به ما میدهد که فرعون با آن همه قدرت و زوری که داشت تاب و توان مبارزه با حضرت موسای  کلیم که با دستانی خالی و بدون خدم و حشم بود را نیاورد وقدرت و ثروتش برای ماندگاری او بکار نیامد واز حکومت ظالمانه فرعونی چیزی جز اهرام ثلاثه مصر آنهم برای عبرت گیری باقی نمانده است.در عوض پیروان واقعی حضرت موسی شیفته دین او هستند.وباز هم ثابت که حق پایدار و باطل سرنگون خواهد شد.

داستانهای زیاد دیگری نیز از زندگی گذشتگان در دوره های معاصر برجای مانده است که کشورگشائیهای هیتلر و حکومت عثمانی و حتی اتحاد جماهیر کمونیستی شوروی سابق و صدام ملعون بعثی وصدها حکام خودکامه ومستبد دیگر که چند صباحی را عرضه اندام کرده و به قتل و غارت و چپاول دیگرکشورها وحتی مردم کشور خود پرداختند لکن دیری نپائید که سلسله حکومت واقتدارشان از هم پاشید و به صفحه تاریک تاریخ پیوستند.

درماورای این اتفاقات داستانهای به سرانجام نیکی رسیده فراوانی  نیز در این کره خاکی اتفاق افتاده است که بازنگری آنها هم می تواند در عبرت آموزی مثبت زندگی ما مفید واقع شود.

داستان زندگی و حکومت حضرت سلیمان نبی(ع) که با وجود دراختیار داشتن ثروت و مقام و حکومت وحتی احاطه برعناصر اربعه و حیوانات و پرندگان و چرندگان و خزندگان واریکه فرشین(تخت سلیمان) پرنده ای که داشت مثل نمرود و فرعون و بخت النصر و دیگر حکام مستبد از خود بیخود نشد وهرآینه بیاد خدا و نعمات بیکرانش بود.ودر کنار او بلقیس بعنوان ملکه شهر سبا نیزاز همین اصول پیروی کرد و عبادت پروردگار واطاعت از نبی خدا را برهر چیز دیگر مقدم داشت با وجودیکه خود در زمره حکام زمانه بود.

زندگی حضرت یوسف(ع) نیز سرشار از اتفاقات پرفراز ونشیب بوده لکن با وجود به قدرت رسیدن در عزیزی مصرذره ای از اصول دین و اخلاق خارج نشد وقدرت و تخت و سلطنت را برای یاری مردم و خدمت به خلق الله بکار گرفت و در حقیقت معنی خلیفه اللهی انسان در زمین را بخوبی فراگرفته وبکاربست.نه به کسی ظلم کرد ونه ظلم کسی را پذیرفت. وآنجائیکه گناه ولذت ناصواب دنیوی برایش فراهم بود رضایت پروردگار جهانیان را مد نظر قرار داد واز ابتلا و ارتکاب به گناه وکامجوئی لذائذ نامشروع دنیوی بدورماند.

داستان زندگی نبی مکرم اسلام حضرت محمد(ص) وهمسر وفادارش حضرت خدیجه(س)با وجودیکه در زمان خود از انسانهای متومل ومتمکن جامعه بودند.دیدیم که نه تنها ظلم و ستم برکسی روا نداشتند و از وظیفه انسانی و الهی خود دورنشدند بلکه هرآنچه را داشتند را نیز برای اعتلای انسانیت و ابلاغ رسالت خداوندی بکار بستند.زندگی اولاد طاهرین آن حضرات هم از همین اصل پیروی کرده و تداوم یافته است.که هریک از این بزرگواران نمادی از مظهر تجلی قدرت الهی در روی زمین هستند.ومعنی و تفسیر مکارم اخلاقی از وجود مبارکشان لبریز است.

پیروان ائمه معصوم(علیهم السلام) نیز از همین منظر به دنیا نگریسته و هرآنچه را که از راه صواب نیز بدست آورده اند را هم در راه اعتلای ارزشهای والای انسانی و دین توحیدی اسلام هزینه نمودند که در عصر حاضرما نمونه بارز این انسانهای بزرگ را می توان به ابرمرد تاریخ اسلام در قرن اخیر یعنی حضرت روح الله الموسوی الخمینی(ره)اشاره کرد.که یک زندگی پرفراز ونشیب را پشت سر گذاشت و با ظلم و ستم مبارزه کرد ووقتی هم برمسند قدرت قرار گرفت عنوان فرمود که این حکومت متعلق به خدا واداره آن نیز بدست خلق لایق و مومن خدا بوده و از استبداد ودیکتاتوری برائت می جوید.وبا صراحت کلام فرمود که حکومت ما جمهوری اسلامی است نه یک کلمه کمتر ونه یک کلمه بیشتر.

هدف از بیان سرگذشت حکام خودکامه و مستبد ودنیا طلب واز طرفی معرفی انسانهای ولا وبا بصیرت که آخرت خود را فدای دنیای خود نمی کردند این است که ما هم بخود آمده بدانیم که کیستیم و برای چیستیم؟!بدانیم که هدف از خلقت ما صرفا و صرفا شناخت و رسیدن به جایگاه رفیع انسانیت و قرار گرفتن در قرب وجوار ورضای الهی است که به عبادت پروردگار در شکر نعماتش و خدمت به خلق و آبادی و آبادانی زمین برای زندگی مسالمت آمیز وراحت استوار است.

پس بیائیم رضایت خلق را در رضایت پروردگار جهانیان جویا شده و در برآوردن آن همت نمائیم نه اینکه رضایت خلق را در بدست آوردن مطامع دنیوی ما دنبال نموده وبرای رسیدن به موفقیت دوسه روزه دنیا از خط قرمز ارزشهای انسانی ودینی وهویت ناب بشری عبورکرده وروح خود را دودستی تقدیم شیطان نمائیم.

برای نیل به این هدف مقدس کار سختی را درپیش رو نداریم بلکه اگر بخواهیم خود را از قید شیطان رها کرده و در قید بندگی خدا قرار دهیم یقین بدانیم که خدا نیز کفایت امورمان را بخوبی خواهد نمود.

محمدعلی یوسف زاده

کارشناس امورفرهنگی

08/08/1392

 

 



تاريخ : شنبه 25 آبان1392 | 8:25 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

                                               بسمه تعالی

 

 

 

                                           حدیث لیاقت

                         *******

                                              قال رسول الله(ص):

 (من استعمل غلاما فی عصابه فیها من هو ارضی لله منه فقد خان الله)

 

   هرکه از بین گروهی کسی را بکارگمارد

 

درحالیکه دربین آنها خدا پسندانه ترازاو وجود داشته باشد

 

                 به خدا خیانت کرده است.

 

                                       بهارالانوارمجلسی ج 23ص75

 

 

                                                                        محمدعلی یوسف زاده

                                                                       کارشناس امورفرهنگی

                                                                           /0805/1392

 



تاريخ : شنبه 25 آبان1392 | 8:18 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

                                                   *بنام خدا*

                                              کوچه های تنگ تنگ

                                              ************* 

                                

                                      مـــــاجـــــرایی گــــــــویمــت از دور دست*

                                      روح نا پاکــــی دل احــــــــــــــمد شکـــست*

                                      درمیان کــــوچــه هـــــــــای تنـــگ تنــــگ*

                                      دشمـنی با ایده هــــــــــــــای پســت وننـــگ*

                                      پهلـــــــوی گــــــــل را به در کــوبید ومیـــخ*

                                      بازوانــش شد نثــــــــار چــــوب وسیـــــــــخ*

                                      دستهــــــای شـــویــش از کـــــــین بستــه شد*

                                      قـلب کـــــوثر زین عمـــــــل هــم خستــه شد*

                                      آستــان خـــــانه اش شد آتشـــی افـــروختــــه*

                                      مامـن زهـــرای اطهـــــر با دلش شد سوختــه*

                                      از مغیــــــره غـنـفـــــوض و وآن دیگــــــری*

                                      جمـلـــه بوده دشمـن مــــولای خــــوبانم علـی*

                                      مـــــاجــــرایی از ولایـــت بود واز دین نبــی*

                                      رخ نمی تابید اعـــــــداء از امــــامت از ولـی*

                                      ماجـرای حفـظ دین بود وزعــــــامت ازعلــی*

                                      مـرتضی راهـــــم امامش خــواند وهم منجلی *

                                      داستـانی از فـــــــد ک بود وحسـادتهـای پست*

                                      خطبــه ای ازفاطمـــه باعقـــده های دوردست*

                                      چـون فـــدک از جــوف او اعــــــــــداء ربود*

                                      زین سبب برظلــــــم خــود هـــــردم فــــزود *

                                      در سقیــــفـــــــه شـــور شومــــــــــی شد بپــا*

                                      خلــــــــعت خـــــدمــــت ز مــــولا شد جــــدا*

                                      بیعت خـــم را شکستند مـــردمـــــان بی وفـــا*

                                      پشت کـــــــردند بر وصــــــــــای مصـــطفــا*

                                      زین خبـــــــــرهــا شد که در آتش گـــــــرفت*

                                      میــــــخ در بر پهلــــــوی گـــــل جـــا گـرفت*

                                      گــــــل نگـــو گـــــــــو بوستـــان احمـــــــدی*

                                      بوی خــــــــوش از کبـــــــــــریای سرمـــدی*

                                      دست حیـــــــدرازقفــــــا چــــون بستـــــه شد*

                                      قلـــب زهـــــرا زین سبب گــــوخستــــــه شد*

                                     زخـــــم تن برداشت وقلـــــــــــبش شکــــست*

                                      دشمـــن دون زین سبــــــب گـــــــردیده مست*

                                     دست سوی آسمــان بردش که تا نفـــــرین کند*

                                      ریشه ظلـــــم وستم ازبیـــــخ و بن برچین کند*

                                     حیدرش گفتا که ای زهـــــرای من نفرین نکن*

                                     من زحق خود گذشتم باب خود غمــگین مکـن*

                                     عهدکردم با رسول آخرین تا صـــبرایوبی کنم*

                                      عقده ها در دل نشانم حقــــد خــود پنهــان کنم*

                                     امت بیمـــــار دل برحــــال خـــــود سازم رها*

                                      التجـــــــایم برخـــــــداوند جلی باشد خــــــــدا*

                                      *****************************

                                      آه از آن کــــــوچــــــــه هــــای تنــگ تنـــگ*

                                      اهل بیت مصـــطفی گـــردید آماج خـــــد نگ*

                                      زینب وشبـــر وشبیــرهـــــل اتی بودند دوش *

                                      زین ستم در گـــــــــوشه ای مانده خمــــــوش*

                                      طفــــــل بی بال و پری بودند در آن واقــــعه *

                                      دست مادرزخمی ودستان بابا ازعدالت فاصله*

                                      ******************************

                                      آه از آن واقعــــــــــه صــــــــد شـــــور و داد*

                                      گــــو اگر عبـــــاس بودش گــــرده دشمن فتاد*

                                      یا اگــــــــر هــــــم مجتبی چـــــــــون راد بود*

                                      نقشه دشمن ز بیــــــخ وبن همـــــش برباد بود*

                                      خــــون سالار شهیدان مــــــرسپـربودش همی*

                                      بردل مــــــادردرآن لحظـته نمی مـاندی غمی *

                                     صبــــــــر زینب هــــــــــم بمــــــــادر یار بود*

                                     همچـــو مـــــــــــادر همــــــره ســــــردار بود*

                                     گــــــو عـــــلی اکبراگر آنجا بدی بی واهمــــه*

                                     پشت دد را می شکستی بی دوچند وهمـــــهمه*

                                     حلـــــق اصغر هـــــم سپر برمادر ودیوار بود*

                                      خــــــــون پاکش سبقه آن کــــوچه رهوار بود*

                                      نای آن شه آبیـــــــاری می نموده کـــــوچه را*

                                      تا که محسن بی خطرگــــامش نهــــد دنیای ما*

                                     این کــــــلامی از رقیـــــــه بود برمــــــادردلا*

                                     صورت مــــن مثل تو سیلی خورد از صد جفا*

                                     سجــــــده های عــــــابدین در اقتـــدای یاربود*

                                     جیب او با خاک کـــــوچه سربسر همــوار بود*

                                     علــــم باقر مــــذهب صــادق چــوبرهانی یقین*

                                     پشت دشمن یکسره همـــــوار می شد بر زمین*

                                     عقــــــده مـــوسای کاظم در غــــل و زنجیرها*

                                     مـــرحمی بودش میــــــــان آتش و شمشیـــرها*

                                     از علی مـوسی الرضا هم حکمتی در پیش بود*

                                     بحــــــریاری پدر هــــــم همــــتی در پیش بود*

                                     از جـــواد وجود وبخشش هم حمایت می رسید*

                                     جان خــــود را مــر سپرمی کرد تا گردد شهید*

                                     حلم هـــادی هـــدیه مـــــادر شدی با ناز وسوز*

                                     برپدر سرباز جـــانبازی بدی هـــــرگاه و روز*

                                     ای امام عسکــری دانم تو هــــم دل خون شدی *

                                     اشک هجـران داشتی  زین ماجـرا مجنون شدی*

                                     منتقــــم دانم چــــــــرا در حــال غیبت مانده ای*

                                     انتقام کــــوچه بستانی نشانی برلب مــا خنده ای*

                                    توامیری دادگــــر درآنچـــه بر مـــــــادرگذشت*

                                   غصه های حیــــدری دانی که چون باید گسست *

                                   روزگـار بی کسی را خــــوب درمــــان می کنی*

                                   روزخـوش بردشمن دون را توحـــرمان می کنی*

                                   چشــــــم شیعـــه با ظهـــــــورت روشنـی یابد دلا*

                                    من (عبید)م شیعه مولا علی وبنده ای هم برخــدا*

                               محمدعلی یوسف زاده(عبید)19/08/1392ششم محرم1435

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}



تاريخ : شنبه 25 آبان1392 | 8:13 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

                                                          بسمه تعالی

                                                       در محضرقران

 

                         زینت دنیا وباقیات الصالحات*

 

                                          اعوذ بالله من الشیطان الرجیم*

 

                                    المال والبنون زینه الحیواه الدنیا

                                         والباقیات الصالحات خیر

                                        عند ربک ثوابا وخیراملا

                                                         ((46))کهف

                           مال وفرزندان زیب و زینت حیات دنیا هستند

                             ولیکن اعمال صالح که تا قیامت باقی است

                       نزد پروردگار بسی بهتروعاقبت آن نیکو تر است.

                                                      ((46))کهف

 

 

آموزه*

         خداوند دنیا را برای آسایش بشر خلق نمود ومقرر داشت تا با تعلق خاطر به مواهب دنیایی آسوده خاطر در آن زندگی کرده و به هدف اصلی خود که همانا رسیدن به کمال است بپردازد.در آیه شریفه وارده ابتدا به حساسترین نقطه تعلق خاطر بشر یعنی مال دنیا واولاد اشار دارد که هردوی اینها در پیشگاه خلایق از جایگاه ویژه ای برخوردار است. مرور تاریخ نشان خواهد داد که آدمی برای بدست آوردن هریک از دو نعمت الهی چه کارها که نکرده است حتی برخی پا را از اخلاق فراتر گذاشته وبا قتل و غارت و تعدی نسبت به دیگران سعی در بدست آوردن این دو موهبت الهی از راه ناصواب را داشتند که معدودی از این نابخردان تاریخ نیز در کوتاه زمانی موفق؛ لکن پس از چندی مضمحل شده و به تاریخ پیوستند که نام بردن از آنها نیز امری قبیح بشمار می رود.

اما خداوند مال و فرزند را موجب زینت وافتخار بشر قرار داده لکن عمل صالح را برتر از این دو برشمرده است ومشتری دست بنقد وپروپا قرص اعمال صالح بشر می باشد.اما آیا این اصل با هم منافات دارد؟

باید بگوئیم که هرگز!چراکه فرزند صالح ومال مباح و حلال نیز از جمله باقیات و صالحات بشمار می روند.یعنی انسان  می تواند در بدست آوردن مال و اولاد بکوشد  وبه آنها تعلق خاطر نیز داشته باشد.لکن تمام سعی و تلاش خود را به نکته معطوف دارد که مالی حلال وفرزندانی صالح را جمع آوری کرد ه وتحویل جامعه بدهد.

بهرتقدیر تمام سعی و تلاش وتوجه انسان باید به کسب معرفت ؛رزق حلال وتربیت فرزندان صالح باشد واگر موفق بود در همه حال برنده بازی دنیا خواهد بود.

محمدعلی یوسف زاده

کارشناس امورفرهنگی

09/07/1392

 



تاريخ : شنبه 25 آبان1392 | 8:10 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

                                                          بسمه تعالی

                                                     

                           تو را من چشم در راهم*

          باسلام.

         احتراما ،همیشه با خود می گوئیم که گرفتاریم و سرمان شلوغ است و وقت هیچ کاری را نداریم!جملاتی از این دست که اگر خوب به آنها فکر کنیم می بینیم بجای زندگی کردن ،گرفتار زندگی شده ایم.مثل کلاف نخی که می تواند لباسی فاخر برای قامتمان باشد با درهم ریخته شدنش پاپیچمان شده و ما را از حرکت بسوی تعالی باز می دارد.

خداوند بشر را آفرید و دستوروبرنامه زندگی مدونی نیز برایش وضع نمود تا هم با کار(الکادلعیاله کالمجاهدفی سبیل الله)عبادت(ماخلقت الجن والانس الا لیعبدون)؛فراگیری علوم(اطلبوا العلم من المهد الی الحد)(حضرت محمد(ص))وصله ارحام ،خاصه احترام و نیکی به پدرومادر وسایر اقربا (وبالوالدین احسانا)(سوره های بقره83- نساء36- انعام151-اسرا23)(ان اشکرلی ولوالدیک)(لقمان آیه 14)حتی تفریح وسیروسفر(سیروا فی الارض)(انعام 11 – نمل 69 – عنکبوت 20 – روم 42 – سباء 18)به ادامه حیات بپردازد.اگر ما بخواهیم برنامه ریزی درستی از زندگی را دستورکار خود قرار دهیم خواهیم دید که به همه امور بنحواحسن خواهیم پرداخت.اما اگر خود را گرفتاریک یا چند مقوله کرده ،مثلا اگر صرفا به عبادت بپردازیم امری ناصواب انجام داده چراکه تامین معاش خود را بردوش دیگران انداخته ایم.ویا اگر فقط به کار بپردازیم از هدف اصلی خلقت بازماندیم و دنیای خود را فراخ و آخرتمان را تاریک ونابود ساخته ایم.یا همیشه به سیر وسفر وتفریح بپردازیم از مابقی وظایف انسانی دور مانده که این فاصله منجر به فاصله ما از خالق جهان هستی خواهد شد.

هدف از بیان موضوع فوق این است که می خواهم داستانی را که به عینه مشاهده کرده ام را بریتان بازگو کنم تا با تعمقی در متن داستان به وظایف دنیوی واخروی خود پی برده وبه رعایت هریک از آنها همت گماریم.

داستان از این قرار است:

صبح جمعه ای وقتی از خواب بیدار شدم دوست داشتم تا به اتفاق خانواده به مهمانی فامیل برحسب اجرای صله ارحام برویم که گفتند برای رفت وروب خانه کار دارند.من هم دلم گرفته بود موقعیت هم ایجاب نمی کرد تا به مادرم سری بزنم، چون در شهری دیگر با خواهرانم وهمسایگی برادرانم زندگی می کند.( هروقت ناراحتی و غمی در خود احساس می کنم بهترین جائی که می تواند موجبات آرامش مرا فراهم کند رفتن به خانه مادرم وحضور برسرمزارپدروپدربزرگها ومادربزرگها خاصه حضوردر گلزار شهدایی است که روزگاری با آنها همسنگر و همراه بوده ام.

 

این بود تا تصمیم گرفتم برسرمزار پدرم در زادگاهم رفته روحی را صفا داده و دلم آرام گیرد.سورا برماشین شده به روستا رفتم.با قرائت فاتحه ای برای پدر و پدربزرگ ومادربزرگ پدری و مادری وشهداء محله و سایر اموات که همه را بخوبی می شناخته و روزگاری در کنارشان زندگی کرده و سرسفره برخی از آنها نیز حاضرشده بودم کمی سبک شده وحال وهوایی تازه کردم.این زیارت اهل قبور سبب شد تا به مزار شهدای چند روستای دیگرهم بروم وبا آنها نیز تجدید خاطره نموده و عهدی دوباره ببندم.خلاصه روزی که ممکن بود به ظاهر برایم کسل کننده و سخت باشد با حضور در مزار شهداء و پدرو فامیل و هم محلیها به روزی با برکت و بانشاط تبدیل شد.که خدا را هزاران بار شکر نمودم.

اما در مسیر راه روستائی  از پشت خانه ای که در کنارجاده خاکی قرار داشت عبور می کردم.بوی غذا همه جا را فرا گرفته بود وقتی هم به جلوی خانه رسیدم دیدم پیرزنی روی ستون ایوان خانه جلوی پله نشسته و چشم به جاده دوخته و ظرف مسی پلو نیز توی حیاط روی آتش هیزم عطروبوی محیط را دوچندان کرده بود.کسی هم جز این مادر پیر ومنتظردر حیاط یا ایوان خانه حضور نداشت،هنگام ظهر بود مادر خانواده چشم به جاده دوخته بود تا بلکه فرزند یا فرزندانش از راه رسیده و سفره ای روی ایوان پهن کند وبا هم غذائی را میل کنندومادر درکنار فرزندان ونوادگانش روزی با نشاط را پشت سر بگذارد. اما دریغ که از فرزندان خبری نبود.لحظه ای مکث کردم. حتی دلم می خواست تا بعنوان فرزندش به خانه اش رفته و مهمانش شوم چون در نگاهش می شد خواند که به این جمله می اندیشد فرزندم (تورا من چشم در راهم)با خودم گفتم خدا را شکر که اگر میسر نشد نزد مادرم بروم لااقل برسر مزار پدر وپدربزرگها و مادربزرگهایم رفتم دلی سبک کرده و ارواحی را شاد کرده ام.با همین افکار بود که باز هم  به مزار شهدائی دیگر در روستایی نزدیک رفته تا لطافت بدست آورده از زیارت شهداء واهل قبور را حفظ نمایم.

در ادامه مسیر راه به این مادر فکر می کردم که با چه اشتیاق وشور وشعفی تدارک نهار را برای فرزندانش دیده ومنتظر نشسته  که ممکن هم بود تا کسی درخانه اش راباز نکند.یا شاید اصلا فرزندی نداشت ومنتظر کسان دیگر بود.اما مشاهده این صحنه برایم تکان دهنده بود تا اهمیت رسیدگی و احترام به والدین را هم برای خودم و هم برای خوانندگان عرایضم باز گو نمایم.

این نکته بایدهمیشه آویزه گوشمان قرارگیرد که اگر امروزه مدیر و مسئول ورئیس و بازارای و پزشک و وزیر و مقام عالی اداری و کشوری وهرشخصیتی که هستیم !،ابتدا فرزند پدرومادرمان بوده واین منصب ونسبت فرزندی در اولویت همه امور قرار دارد.که لازم  است دین فرزندی را در حق والدین خود ادا نمائیم.

می گویند زمانی را که مقام معظم رهبری در کسوت ریاست جمهوری قرار داشت روزی پدر گرامی ایشان که آنموقع در قید حیات بود به دیدن ایشان در ریاست جمهوری تشریف آورده بودند. نگهبانان این خبر را به آقا دادند. آقا نفرمود که هدایتشان کنید تا به دفترم بیاییند بلکه فرمود صبرکنید تا خود دم درب آمده ایشان را مشایعت نمایم. بعد تشریف آورده پس از عرض ادب و احترام به محضر والد ماجد ودیده بوسی با همدیگر، کمی عقب ترازپدر قرار گرفتند و با نهایت احترام باهم بسوی دفترکارشان حرکت کردند.

مقام معظم رهبری در لباس ریاست جمهوری وظیفه فرزندی خود را اولی تر از مقام ومنصب حکومتی برشمردند ونگفتند که من رئیس جمهور کشور هستم  برایم افت دارد که بخاطر پیرمردی حتی پدرم نیز باشد بخواهم تا دم در بیاییم!بلکه این حرکت وعمل را وظیفه خود دانست تا در تکریم از پدر توجهی به جایگاه خود نکند.این نوع اتفاقات را بوفور می توان در زندگی بزرگان دین ومعرفت مشاهده کرد.(الا ای یوسف مسکین مشو از سلطنت مغرور*پدر را باز پرس آخرکجا شدمهرفرزندی*)که شما عزیزان داستان حضرت یوسف وپدربزرگوارش حضرت یعقوب(علیهم السلام)را می دانید که وقتی پدر پس سالیانی انتظار به مصروارد شد.حضرت یوسف(ع) بعنوان عزیزمصر سوار براسب به استقبال پدرآمد.لکن هنگام دیدار پدر با کمی درنگ وتامل از اسب پیاده شد.که خداوند بخاطر همین عمل وحی فرمود که ای یوسف چون هنگام دیدار پدر از اسب پیاده نشدی این نوعی عدم تکریم از مقام شامخ پدر است هرچند وزیر ووکیل باشی.پس من نیز دیگر از صلب تو پیامبری را برای بشر برنخواهم انگیخت!. 

پدرومادری که با تمام وجود در رشد ونمو جسمانی و پرورش فکر وذهن و فراگیری علوم مختلفه جهان هستی  فرزندان اهتمام نموده ومشقتهای فراوانی را متحمل می شوند آیا لایق یک احترام خشک وخالی و سرکشی و با خبر شدن از احوالشان نیستند؟!یقینا که هستند.

والدینی که با تمام سختی وکسالت جسمی و روحی که ممکن است داشته باشند با دیدن فرزندان خود که شیرازه وجود آنان هستند نفسی راحت کشیده وبا نگاه به قد وقامت فرزند خود چنان شاد می شوند که گوئی هیچ غم و اندوهی در دل ندارند،مستحق این احترام هستند.

فرزندانی که خود دارای همسر وفرزند باشند نیز باید این نکته آویزه گوششان کنند که همواره خود نیز فرزند پدرومادر پیری هستند که هر لحظه چشم به درب دوخته منتظر گامهای اوهستند.

یادم می آید وقتی فرزندم ازدواج کرده وبه خانه بخت رفته بود. روزی پیش مادرم برای دیدار رفته بودم.مادرگفت بچه ام  از خانه شما رفته دلتنگی نمی کنید؟گفتم چرا یک هفته ای است که خانه ما ماتم سرا است.چون هر وقت یادش را کرده به گوشه ای پناه برده وزار زار گریه می کنیم.کنارسفره ،اتاق ،مشاهده لباس و هروسیله دیگری که متعلق به او باشد وهرچیزی که یاد او را در دل ما زنده کند سبب این پریشانی احوالمان می گردد.

اینجا بود که مادرم گفت حالا ببین که ما چه کشیده ایم خصوصا زمانیکه تو در جبهه بودی و هر لحظه منتظر بودیم که خبر شهادتت را به ما بدهند.بعد ادامه داد که روزی از سالهای دفاع مقدس اول صبح بود که برادران و خواهرانت که همگی قد ونیم قد بودند با هم توی اتاق بازی کرده وسروصدا بپا کرده بودند.من به بچه ها گفتم که ساکت باشید برادر بزرگتان در اتاق بغلی خوابیده است.ساعتی از این موضوع گذشته بود بخیال خودم آمده بودم تا رختخوابت را جمع کنم چون فکر کردم که خواب بودی و بعد به سپاه رفته ای!اما وقتی درب اتاق را باز کردم دیدم رختخوابی  پهن نیست.تازه یادم آمده بود که تو چند ماهی است که در جبهه هستی ومن دارم با خیالم با تو حرف می زنم.بعد هم سرم را به چهارچوبه درب گذاشته زارزارگریه کردم  وبرای سلامتی و بازگشتت دعا کردم.

در شعری که پروین اعتصامی در وصف مادر سروده است. موضوع داستان مادر وپسر و عروسی است که بین اینها نزاع افتاده پسر هم هرچه سعی کرد تا به وحدت خانواده بینجامد نشد که نشد. لاجرم تصمیم گرفت تا مادرش را بنوعی سربه نیست نماید او را بدوش گرفت و به جائی دور برد و داخل چاهی انداخت.چند قدمی راه رفت دوباره به لبه چاه برگشت تا ببیند مادرش تلف شده است یا نه. سرش را داخل چاه کرد اما صدائی از ته چاه شنیدکه:(آه فرزند نیفتی درچاه).شما ببینید فرزند دنبال نابودی مادر است اما مادر در آخرین لحظات زندگی باز هم سلامتی فرزند را می خواهد!فرزندی که می خواهد سر در بدن مادر نباشد!!!.

پدرمادر ها از فرزندان خود چیزی جز محبت واحترام نمی خواهند واینکه از آنها با خبر بوده و خود را به آنها بنمایانیم.بنوعی بطور مرتب پیششان حضور یافته تا ثمره زندگی خود را ببینند.این درخواست توقع زیادی نیست اما ما خود را گرفتار دنیا و زرق وبرق آن کرده ایم و از این موهبت بی نصیب بوده و از والدینمان نیز دریغ می کنیم.

مقام والدین در کنار خداوند قرار دارد که در قران کریم نیز بصراحت به این نکته اشاره شده است.( ان اشکرلی ولوالدیک)(لقمان آیه 14)یعنی از من و والدین خود شکرگذار باشید. برخی افراد شاید بگویند که والدین آنها در مسیر دین نبوده و یا آنها را درک نمی کنند. اما در این آیه شریفه نوع پدرمادر را تفکیک نکرده است. بلکه صرفا به پدرومادر اشاره دارد. پدرومادری که مولد و موجد فرزندان هستند. وفرزندان موظف به تکریم آنها هستندهرچند اگر دیندار و مومن و پرهیزگار هم نباشد.

حتی در احکام دینی نیز وارد شده است که اگر فرزندی حاکم بود و پدرش براثر خطائی محکوم گردید.پسر بعنوان حاکم حق ندارد تا در حق  پدرش حد جاری نماید. بلکه برای اجرای حدود الهی در حق پدرمحکوم لازم است تا دیگران در این زمینه وارد عمل شوند. تا حرمت وجایگاه پدر در جامعه خدشه دار نشود.

 

محمدعلی یوسف زاده

کارشناس امورفرهنگی

09/07/1392

 



تاريخ : شنبه 25 آبان1392 | 8:9 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

                                                          بسمه تعالی

 

                                                     والدین*

                                                      ****

                         جمعـه جمـع جـان وجـانان گرد با با می نشینند دورهــم*

                         دست پخت مادران را چون شکــربا هـم تناول می کنند*

                         با خبربودن زهــم از مشکـلات واز خـوشی های زمان*  

                         ناله  وغـــم را کنــــار هــم  صبــورانه تحمــل می کنند*

                          شادی خـود را میـان همـدگـر  با دلـخـوشی وروح پاک*

                          با صفــــــایی دلــربا ودلبری همـــواره قسمت می کنند*

                         ای که داری مــادر سیمــین وجیــه ویا کـه بابایی نجیب*

                         این سخن از مـن بدان روزجـزا از تو  شفاعت می کنند*

                         حـرمت بابا نگهـدار وبه مــادر کن تو تکــریمــی فزون*

                         روز و شب در درگــــه یـــــزدان دعــــایـت مـــی کنند*

                         مـادروبابا بجزخوشبختی دوران ندارند انتظاری را زما*

                         دیـدن مـــا آرزوشان باشد و هـــرلحظـه دل دل می کنند*

                         غصــه های ما کلیدش درمیان قلـــب باب ومــادر است*

                         دل بدست آری زآنان عقــــده هایت جملـگی وا می کنند*

                         باب ومـــادر گنـــج پنهــان نیستند بل حاضرند وروبرو*

                         ار بیـــابی ثروتــت را پادشــاه علـــم و ایمـــان می کنند*

                         در(عبیـــد)ی  راه و رسم عــــاشقی از والدین آمــوختم*

                         رســــم مـــــاندن را برم آمـــوختنــد ودعــــایم می کنند*

                                           محمدعلی یوسف زاده(عبید)

                                            کارشناس امورفرهنگی

                                              22/07/1392

 



تاريخ : شنبه 25 آبان1392 | 8:7 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

                                                بسمه تعالی

 

                                              درمحضرقران

 

                                    گوش شنوا وجان آگاه

                          *************

                                     اعوذبالله من الشیطان الرجیم

                     قل انما انذرکم بالوحی ولا یسمع الصم الدعاء اذا ما ینذرون

                                                   (45)الانبیاء

     (ای رسول ما به امت)بگو که من شما را بوحی خدا آگاه ساخته(واز عذابش)می ترسانم

                   ولی گوش کر(وجان جاهل)هنگام وعظ واندرز سخن نمی شنوند

                                                  (45)الانبیاء

                                       صم بکم عمی فهم لایرجعون

                                                  (18)بقره

                     آنها کر وگنگ وکورند واز ضلالت خود برنمی گردند

                                                 (18)بقره

 

آموزه:

فلسفه وجودی قیام عاشورا برهمین اصل استوار است که همه اهل عراق من جمله مردم کوفه خواستار حق بودند وبرهمین اساس بود که از فرزند رسول گرامی اسلام برای بدست گرفتن خلافت جهت تشکیل حکومت فقهی در کوفه دعوت کرده بودند.لکن دلهای خفته و بیماری داشته که برگوشها و دلهایشان مهر سکون وسکوت زده بودند وبا هر تطمیع و تهدیدی از هدف وآرمان اصلی حیات غافل می شدند.علت بروز این حالت فاصله گرفتن از رسالت و امامت و حقیقت حیات بوده است.که شاعرعارف ایران زمین عطار نیشابوری در این باره آورده است که:

             *زجام باده من مستم دگر پندم مده ساقی** نصیحت گوش کردن را دل هوشیار می باید*

اما امام عزیزمان حضرت ابا عبدالله الحسین(ع)با نثار خون خود وفرزندان و برادران و خانواده و اصحاب با وفای خود تمام هدف مقدسشان این بود تا جانهای خفته و دلهای بیمار را بیدار ودرمان کرده وگوشهای مهر زده را باز و شنوا نموده تا شنوا وپذیرا وعامل به حقیقت حیات باشند.

حال اگر با این همه هزینه گرانقیمت باز هم دلی بیدار نشده و گوشی شنوا نگردیده و فهمی متوجه حقیقت وجودی انسان و رسالتی که برای حیات بردوش دارد درک نکند این انسان کارش با کرام الکاتبین است تا همچون سنگ سختی که میخ آهنین را نیز درخود جای ندهد سرانجام با پتک فولادین آوار خواهد شد تا او نیز طعم تلخ عذاب جهنم را بچشد.

قیام عاشورا را مغتنم بشماریم وبیاییم این دلهای زنگار زده و بیمار ما را با معرفت عشق حسین(ع) واولاد وانصاب و انصار آن حضرت از خواب غفلت بیدار نمائیم وآنرا جایگاه عشق به خوبیها و خدای خوبیها و انسانهای خداباور سازیم.انشاء الله

محمدعلی یوسف زاده

کارشناس امورفرهنگی

19/08/1392

06/01/1435ه ق

 

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

تاريخ : شنبه 25 آبان1392 | 8:4 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده

                                                          بسمه تعالی

 

                                           ازآمار به احوال برسیم

                                           **************

باسلام.

        احتراما از باغبانی سوال شد که در کارش موفق است یا نه؟بدون درنگ پاسخ داد آری موفقم.بعد دلایل موفقیت او را جویا شدند،گفت:از ابتدا باغی داشتم لم یزرع ،آنرا آباد کردم وانواع درختان میوه را در باغم غرس کردم.علاوه برآن با تلاش و کوشش فراوان به وسعت باغ و تعداد درختانم افزودم ودرحال حاضر آماری بالا در عملکرد دارم.وقتی از او سوال شد با این همه تلاش وکوشش در وسعت دادن کسب وکاروتعداد آماری که ارائه می دهی پس چرا از نظر اقتصادی و معیشت دچار تنگنا هستی؟!نکند محصولات را انفاق می کنی یا اصلا آنرا برداشت نمی کنی؟!گفت نه اینطور نیستدراصل محصولی برداشت نمی کنم تا انفاق نموده یا بحال خود رها سازم.سوال شد پس علت چیست با این همه زحمت و ارائه آمارهای کمی با زهم موفقیت کیفی حاصل نمی شود؟گفت نمی دانم، من که زحمت فراوانی برای این باغ کشیده ام ولی علت عدم بهره وری عملکردم را متوجه نمی شوم.

این موضوع برای سوال کنندگان جالب آمد و برآن شدند تا کنکاشی در این باره داشته باشند.دست بکار شده وبه تحقیق میدانی پرداختند.پس از چندی جستجو نتیجه تحقیقات خود را اینگونه به دهقان باغدار عنوان کردند.

باغدارعزیز درست است که شما زمین بایر را دایروآباد کردی ودرختان زیادی هم در آن غرس نمودی.اما به نکاتی که مهم نیز هستند توجهی نداشتی.اول اینکه نوع نهالی را که با توجه به اقلیم محل می بایست غرس می کردی را توجه نکرده و بدون مطالعه فقط درخت کاشتی که برخی از آنها مناسب آب وهوای محل نبود. بعضیها هم اصلا درخت میوه نبود حتی برای مصارف صنایع چوب هم ارزش کاربردی نداشت.در ثانی درختان میوه ای که مناسب زمین و آب وهوای منطقه بود را هم بحال خود واگذاشتی ،نه هرسی انجام دادی،نه کودی بپای درختان ریختی ونه در مقابل آفات وبیماریهای نباتی پیشگیری بیولوژیک یا سمپاشی انجام دادی!.در نهایت هم وقتی میوه ها را برداشت نمودی در بسته بندی و محل نگهدای آنها دقت نکردی و میوه های پوسیده و کرمین را از میوه های سالم جداسازی نکردی،حال چگونه انتظار داری با این همه نواقص موجود بتوانی از باغت حاصلی هم برداشت کنی.

باغداربه فکرفرو رفت و تازه متوجه شد که چه بی دقتی در مراحل انجام کارباغداری مرتکب شده است. اما با توجه به روحیه انتقاد پذیری وعزم راسخی که برای عبور از موانع بحرانی داشت برآن شد تا اصلاحات لازم را در احیای باغ خود برای رسیدن به بهره وری کیفی انجام دهد.

اول از هرچیز یکی دونفر از کارشناسان مورد نظر را استخدام کرد ومطالعات دقیقتری در چگونگی برون رفت از این مشکل بوجودآمده بکنند.پس از این مرحله درختان مثمرثمری که بتوانند در فضای موجود ببار نشسته ومحصولی برای فروش وکسب در آمد داشته باشند.

این بود که برخی از درختان را کنده وبعنوان حصار در حاشیه های باغ کاشت وبجای آنها درختان میوه پرثمر غرس نمود.زمین را شخم زد وبا مطالعه ای دیگر آفات موجود ومضر را شناسائی ونسبت به ریشه کنی آنها اقدام نمود.بعد لوزم وابزارهائی برای کاشت و داشت و برداشت تهیه  کرد تا به آسانی بتواند کار کند،از صنعت آبیاری قطره ای استفاده نمود وسردخانه ای نیز درحاشیه باغ احداث کرد وهرچند وقت یکبار تمامی مراحل نگهداری درختان برای افزودن به راندمان تولید رامورد بازبینی قرار می داد تا بلکه اگر نواقصی را مشاهده کرد در رفع آن  بکوشد.

پس از مدتی که وضع به همین منوال می گذشت یکروز باغدار به باغش رفت دید که درختانی پر از میوه های رنگارنگ و خوشمزه و آبداردارد که با سپاس از درگاه خداوندی وتشکر از کارشناسانی که به او مشاوره داده بودند به جمع آوری محصولات مشغول شد.واز آن پس نیز با استخدام نیروی مجرب ومتخصص ونظارت دقیق ومستمر به نگهداری آنچه را که برایش زحمت کشیده بود مشغول گردید.

همین ترکیب کاری در سیستم اداری نیز مبتلا به داشته وگریبان مدیران سیستم را می گیرد که نیازمند توجه واقدام عملی در برون رفت از وضعیت بوجودآمده می باشد.

 کاربرداین تمثیل در سیستم اداری*

سیستم اداری یک نهاد وسازمان یا شرکت نیز بر همین اساس می تواند مورد ارزیابی قرار گیرد.وقتی یک مدیر مجموعه ای را تحت سرپرستی خود دارد لازم است تا همچون باغدار موردنظرصرفا به عملکرد آماری خود تکیه نکند وگزارشهای کمی را مد نظر قرار ندهد.زیرا کسانیکه اطلاعی از حوزه فعالیت آن مدیر ندارند  ممکن است از نظر عملکرد آماری او را مورد تحسین قرار دهندونشان شجاعت و موفقیت هم برسینه او بچسبانندهمانگونه که در برخی از اتفاقات بین المللی جایزه نوبل صلح جهانی را به نماد ترورسیم وجنگ افروزی می دهند زیرا آنها براساس آماری که برایشان ارسال می شود امتیاز دهی کرده وتصمیم نهائی را اتخاذ می کنند.لکن وقتی نگاهی گذرا به متن محیط تحت امر یک مدیر آمار گرا بکنند، خواهند دید که از کیفیت کار خبری نبوده صرفا آماراز نظر تعدادی است که از سوی مدیرمربوطه ارائه می شود.

آموزش ،ساماندهی وکارگزینی درست از جمله عواملی است که یک مدیر باید دردستور کارخود داشته باشد تا بتواند مجموعه تحت امر خود را پویا نموده تا بازدهی موفقی داشته باشند.در حدیثی از رسول گرامی اسلام حضرت محمد(ص) آمده است که :     

هرکه از بین گروهی کسی را بکارگمارد درحالیکه دربین آنها خدا پسندانه ترازاو وجود داشته باشد به خدا خیانت کرده است.بهارالانوارمجلسی ج 23ص75

از فحوای این حدیث درمی یابیم که کارگزینی درست وبکارگماردن افراد لایق از جمله وظایف یک مدیر بشمار می رود وامری واجب نیزمی باشد..اما به کرات مشاهده می کنیم که در انتصاب افراد بهگزینی وشایسته سالاری مد نظر قرار نگرفته واز اعمال نفوذ اشخاص و احزاب ،احکام انتصابات صادر می شود.که این عمل موجب دلمردگی وبی تفاوتی در بین نیروهای کارآمد وعدم موفقیت در سیستم سازمانی شده تا خسارات جبران ناپذیری را در افق آینده سازمانی متحمل شوند.وقتی نیز از آنها سوال می شود که چرا عوامل بیرونی را در تصمیم گیریهای تخصصی وارزشی خود دخیل می کنید؛ از موضوع تعامل سخن بمیان می آورند که چاره ای جز تعامل برای بقای مدیریتی خود ندارند!این در حالی است که یک باغدار نیز به همین مشکل برخورده بود لکن با حصار مستحکمی که در پیرامون باغ ایجاد کرد و ورودی قابل کنترلی که اجازه عبور ومرور اشخاص را صادر می کند وبا استخدام نیروی محافظ نسبت به نگهداری باغ اقدام می نماید. اما یک مدیر که از پشتوانه محکمی برخوردار نیست با توسل به منابع قدرت سیاسی واجتماعی حتی متاسفانه قدرت مذهبی سوء استفاده نموده تا به حیات دوروزه مدیریتی خود ادامه دهد بی توجه وغافل از اینکه چه بلائی برسر حوزه تحت امرش خواهد آمد.

برخی مدیران نیز همچون باغدار ناموفق نسبت به آفت شناسی وعوارض ناشی از عدم کنترل و نگهداری منابع دقت لازم را بخرج نداده لکن دچار بیماریهای مختلفی از جمله ارتشاء واختلاس وتخلفات  عدیده اداری از سوی کارکنان تحت امر می شوند. در حالیکه ابزارهای تشویقی و کنترلی متفاوتی وجود دارد تا بگونه ای عمل کنند مبنی براینکه با شکل دهی ساختار شخصیتی نیروی کار و امتیازات بحق و معقولی که بصورت عادلانه بین آنها تقسیم می کند بتوانند در پیشگیری از آفت پذیری نیروی کار عمل نمایند.

برخی مدیران نیز در مواجهه با آفات بوجود آمده نیروی انسانی در سیستم اداری، یا از موضع انفعال برخورد می کنند ویا اینکه در مبارزه با آنها واهمه دارند که نکند دوسه روزه مدیریت آنها را بخطر اندازد.که در هردوصورت ضرری که متوجه سیستم  تحت امر وپیرامون مرتبط با آن مجموعه می شود بحدی است که غیرقابل جبران بوده یا لااقل سالیان سال طول خواهد کشید تا نسبت به ترمیم آن اقدام شود.این درحالی است که آفت شناسی ومبارزه علنی از طریق روشهای معقول و متداول امری لازم در اداره امور یک مجموعه بشمار می رود.

در هرسیستم کاری نیازمند یکسری ساز وکار تدوین شده برای پیشبرد اهداف مورد نظر آن مجموعه است که می بایست با بکارگیری نیروی مجرب ومتخصص و با تعهد به آرمانهای مدنظر بسوی هدف حرکت کرد وباید توجه داشت که در ادامه راه نیز ممکن است براثر حوادث مختلف وموانعی که از سوی برخی افراد نابخرد بوجودآید سیستم اداری از مسیر اصلی خود منحرف یا حتی خارج شده که با شناسائی مشکل بوجود آمده نسبت به بازسازی و قرار گرفتن در مسیر درست راه درپیش رو اقدام نمایند.

مدیرانی که از تیم مشاوره ای وکابینه قوی مجرب ووفادار به آرمانهای سیستم استفاده نمی کنند ممکن است در کوتاه مدت با توجه به ضعف زیرمجموعه خود،احساس قدرت و موفقیت وتسلط برامور را بکنند. اما همین زیرمجموعه ضعیف چنان بلائی را برسر دستگاه مطبوع خواهند آورد که دیگر هیچ اعتباری برای آن دستگاه و مدیریت منتصب باقی نماند.هرچند شاید از دور سازمان را سازمانی پویا وزنده تصور کنند ولی در متن درونی آن سازمان چیزی از موفقیت وپیشرفت مشاهده نخواهد گردید.وشکل هویتی این سازمان یا نهاد همچون درخت تنومندی را می ماند که از بیرون سرسبز وبرافراشته باشد لکن در درون تهی وپوسیده شده که با هرتند بادی هرلحظه خوف سرنگونی آن در دل صاحبانش بارور شود.اما اگر یک مدیری بتواند زیرمجموعه ای قوی وکارآمد را تشکیل داده ودر مشاوره امور درپیش رو از افرادی مجرب و صاحب نظرخصوصا با حسن شهرت ومقبول اجتماعی استفاده نموده وخود نیز از روحیه انتقادپذیری واستقبال از پیشنهادات سازنده پیرامونی برخوردار باشد نه تنها در مدیریتش احساس عجز وناتوانی نخواهد کرد بلکه در کسب موفقیت اداری او مثمر ثمر خواهد بود.

پس نتیجه می گیریم که آمار کمی وتعدادی، ابزاری برای یک سازمان ونهاد است تا به کیفیت و بهره وری  برسد والا لزومی برای افزودن به آمارهای کمی ندارد حتی چه بسا اینکه آمارهای کمی همچون خاروخاشاکی باشند که در مسیر رود قرار گرفته وسد ایجاد می کنند ومانع عبور آب برای رسیدن به مقصد شده ودر مسیر راه خرابیهای جبران ناپذیری را نیز ببار آورند.

از طرفی نیروی انسانی سرمایه اصلی یک سازمان بشمار می رود که نیازمند شناسائی و آموزش وساماندهی و کارگزینی درست برای رسیدن به اهداف عالیه سازمانی می باشد.شناسائی آفتها نیز از جمله ضروریات یک مجموعه بشمار می رود تا با مبارزه با آنها ریشه آفتها را خشکانده تا موجب سرایت به سایر کارکنان نشود.

از همه مهمتر اینکه یک مدیر باید در محدوده مدیریت تحت امر خود حصاری بکشد تا فشارها وخطرات وابزارهای بیرونی نتوانند موجب تهدید یا انحراف اهداف سازمانی باشند وموضوع تعامل با عوامل بیرونی وحتی درونی نیز می بایست در راستای رسیدن به اهداف سازمانی بوده نه بقای مدیر یا یک گروه خاص.که اگر چنین شود فاتحه آن مجموعه را باید خواند.

مدیرانی که از زیرمجموعه ای کارآمد متخصص ومومن ووفادار به اهداف سازمانی براساس ارزشهای انسانی و اعتقادی برخوردار بوده وازمشورت با آنها نیز در پیشبرد اهداف خود استفاده نمایند یقینا موفق بوده ومثل همان باغداری هستند که با شناسائی موانع درپیش رو ومرتفع نمودن موانع موجود توانست به بهره وری برسد.

دریک کلام اگر می خواهیم عاقبت بخیر شویم بیاییم سیره نظری وعملی امیرمومنان علی(ع) در مدیریت وزندگی را چراغ راه خود قرار دهیم تا رضایت پروردگار را نیز بدرقه راه خود داشته باشیم.

 

 

 

محمدعلی یوسف زاده

کارشناس امورفرهنگی

16/08/1392

 

 



تاريخ : شنبه 25 آبان1392 | 8:1 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

                                     بسمه تعالی

 

 

       چرا واژه های مقدس در گرداب سیاست استهاله می شوند.

 

با سلام وادای احترام.خدای را سپاس می گوئیم که ما را در عصر خمینی کبیر(ره)بدنیا آورد تا طعم خوش انقلاب اسلامی را بچشیم؛ اما اگر خناسان و د دمنشان بگذارند.چراکه این نزاع و نبرد بین دنیا طلبان و شکم پرستان با خداباوران و موحدان سبب شده است تا همیشه طعم خوشی عدالت و سلامت نفس را به ذائقه ما تلخ کنند.هروقت که به شعار نه شرقی نه غربی ؛ فقط جمهوری اسلامی حضرت امام روح الله (ره)فکر می کنم بیشتر ازگذشته درمی یابم که روح بلند و اندیشه آسمانی آن عزیز سفرکرده با یک جمله ساده اما کارا وعمیق چنان معماریی برای ساختمان انقلاب کرده است که هرکس بخواهد دیواری از آنرا برداشته یا کج نماید یقینا برسر او خراب خواهد شد.

انقلابی که با سرمنشاء دیانت و ولایت و توسل به ائمه معصوم (علیهم السلام) و در نهایت با توکل محض به ذات اقدس الهی و اتکا به توان واستقامت علما و جوانان غیور این مرز وبوم ببار نشست و اکنون سی وپنج سال از عمر گران سنگش  که می گذرد هر روز برعظمت آن افزوده و بیداری اسلامی نمونه ای بارز ازاین مجد وعظمت بدست آمده می باشد.

اما از آنجائیکه هر چیز با ارزش و گرانقیمتی براثر عللی پیرامونی ونفوذ نا خالصیها در متن آن دچار مفسده و ناپایداری می شود. انقلاب اسلامی ما نیز از این قاعده مثتثنی نبوده چراکه از ابتدای انقلاب اسلامی حوادث متعددی برای سست نمودن پایه های انقلاب رخ داد که باز گو کردن هریک مستلزم نگارش کتبی متعدد خواهد بود.که به ذکر چند نمونه بسنده می شود.

ماجرای منافقین و بنی صدر.کودتای نوژه و واقعه طبس.تسخیر لانه جاسوسی و انفجارهای متعدد اماکن دولتی و سیاسی نظام.از جمله ترور رئیس جمهور ونخست وزیر شهیدان رجایی وباهنرورئیس قوه قضائیه وقت؛ شهید مظلوم آیت الله بهشتی.واز همه مهمتر تحمیل جنگ ناخواسته هشت ساله بر کشور و ملت مسلمانی که تازه انقلابی نوپا را بسوی پیروزی نهایی هدایت می کردند.وبعد ازاین همه هجمه؛تحریم اقتصادی و هزاران مانع تراشی بر سر راه انقلابی که می خواست و می خواهد برروی پای خود بایستد و زیر بار یوق استکبار نرود از جمله این حوادث گوناگون بود وهست.از طرفی افراد نفوذی غیرانقلابی که خود را بظاهر وفادار نظام جلوه داده لکن در اصل هیچ اعتقادی به احیای نظام و ارزشهای اسلامی وانسانی آن نداشته اما در دوره ای نیز در راس امور هم قرار گرفته اند و تیشه به ریشه نظام نوپای اسلامی زدند که هنوز هم از اینگونه افراد را می توان در جای جای عرصهای مختلف نظام مشاهده کرد.

اما بحث در این است که در هریک از برهه زمانی که با نام و هویت خاصی بپیش می رفت، شعار مقدس بود لکن عمل از ناخالصی زیادی برخوردار بوده و در برخی مواقع به بیراهه نیز سوق داده شد تا جائیکه موضوع استحاله جای خود را به تداوم مسیر درست برای رسیدن به هدف مقدس جلوه گری می نمود که این موضوع تا کنون نیز ادامه دارد.حقیرنیز براساس احساس تکلیف برآن شدم تا با اطلاعات اندکی که از در ذهن خود دارم به واکاوی دوران سپری شده انقلاب از منظر عدول از اهداف مقدس پرداخته تا هم تذکری برای خودم باشد وهم خوانندگان سخنم را به تکاپوی بیشتر در شناخت مسیر اصلی نظام اسلامی وادارد.

 

جنگ تحملی وقائده همبستگی ووحدت*

حال این نکته مهم است که در واقعه جنگ تحمیلی می بایست هم دل و هم جهت در کنار هم ایستاده و دشمن دون را منکوب کنیم. لکن مشاهده کردیم که عده ای وطن فروشی کرده و دین خود را نیز چوب حراج زدند وآب در آسیاب دشمن ریختند .کار شکنی کردند. احتکار کالا و اجناس حتی ارزاق ومایحتاج عمومی مردم را در دستور کار خود قرار دادند وبرخی از خواص نیز با زخم زبان؛ قلب رهبر کبیر انقلاب اسلامی را جریحه دار نمودند.از طرفی نیز عدول از اصول انقلاب اسلامی از سوی برخی احزاب از جمله منافقین وچریکهای فدائی و پیکار وفرقان و توده ای ها و احزاب وابسته به ایادی استکبار شرق و غرب سبب شده بود تا برمشکلات بوجودآمده افزوده شود.اما دیدیم که استواری و مقاومت واراده آهنین حضرت امام روح الله(ره)وسربازان جان برکف ایشان در سپاه و بسیج و ارتش و عشایر و قبایل مختلف کشور سبب شد تا پوزه استکبار بخاک مذ لت کشانده شود.

تازه!با وجودیکه تمامی استکبار وجهانخواران در شخصیت صدام ملعون ظاهر شده و کمر همت برای نابودی انقلاب اسلامی ما حمایل کرده بودند.وبا شروع جنگی همه جانبه قصد تصرف ایران در ظرف سه روز را داشتند اما وقتی خواسته های خود را در مقابل اراده آهنین نیروهای اسلام که رهبری به صلابت امام عزیز روح الله(ره) داشتند برخورد کردند با بوغ تبلیقاتی شدید آغازگر جنگ ،کشور ما را معرفی کردند وبرخی ایادی داخلی خود فروخته نیز بر این ادعای استکبار مهر تایید زدند.

اما اگر وحدت و همدلی در زمان دفاع مقدس برجامعه استوار می شد وعده ای ساز مخالف را کوک نمی کردند چه بسا اینکه زودتر به نتیجه رسیده و پیروزیهای بیشتری را نسیب ملت غیورمان کرده و تلفات انسانی و اقتصادی کمتری را نیز متحمل می شدیم.همین ناسازگاریها سبب شد تا واژه های همدلی و ایثار و رشادت بخوبی تفسیر نشده یا به زعم عده ای که برای مطامع دنیوی همراه خداباوران شده بودند تفسیر شود.

 

دوران پس از هجرت ملکوتی حضرت امام(ره)*

در مرحله ای دیگر که امام و مقتدای ما با دلی آرام و قلبی مطمئن و ضمیری آگاه روبسوی معبود پرواز کرده بود سکان هدایت کشتی انقلاب اسلامی بدست فرزند خلف او سپرده شد تا آنرا با سرنشینانش به ساحل پیروزی و نجات برساند.که از آن تاریخ به بعد اتفاقاتی رخ داد که هریک بنوبه خود قابل تامل خواهد بود.

دوران سازندگی*

دوران سازندگی ؛ واژه ای که مقدس و مورد عنایت خداوند نیز می باشد چرا که انسان بوجود آمده است تا تلاش و سعی خود را بر آبادانی و سازندگی دنیا برای رسیدن به آخرت معطوف سازد.ودیدیم که الحق سازندگی صورت گرفت و شهرهای ویران زمان جنگ در مناطق مرزی آباد شد و پل و جاده و سد و کارخانه و اقتصاد زیربنائی مورد توجه ویژه قرار گرفت که جا دارد از دست اندرکارانش تقدیر شود. لکن در متن این واژه و در راستای اجرای صحیح آن دچار یکسری روزمرگی شدند که سبب رواج اشراف گری و پول فروشی و تحلیل رفتن ایثار وایثارگران هشت سال دفاع مقدس وبه حاشیه نشینی بسیجیان و پاسداران حریم ارزشهای انقلاب اسلامی که حضرت امام(ره)دروصف این دلاورمردان فرموده بود:وجود کشور در وجود سپاه گره خورده است , تبد یل گردید.

 ایجاد بانکهای متعدد خصوصی بمثابه صرافی یهودیت صهیونیزم؛ دنیا طلبان را حریص تر نمود.استقراض خارجی بی حد وحصر صورت گرفت.خوانین فراری دوباره به کشور بازگشتند ودر سر خیال فرمانروایی دوباره بر ملت غیور را می پروراندند که با درایت مقام معظم رهبری و پشتوانه نیروهای غیور سپاه وبسیج و سایر نیروهای وفادار به نظام اسلامی سبب برملا شدن و نابودی فتنه های آنان گردید.

دوره ای که قرار بود به مجد و عظمت انقلاب اسلامی افزوده شود اما طعم خوش این موفقیت را عده ای سودجو از اصحاب نظام اسلامی به زهر تبدیل کردند وریشه ای اختاپوسی در متن کشور دوانیده و با تاسیس شرکتهای متعدد مضاربه ای اعتماد عمومی را خدشه دار نمودند.هر چند سازندگی پس از جنگ تحمیلی بهترین عمل ممکن برای پیشرفت کشور در آن برهه محسوب می شد اما حاشیه های بوجود آمده سبب شد تا عده ای همچون علفهای هرز سر از خاک بیرون آورده و چه بسا اینکه بالاتر از اصحاب انقلاب اسلامی قرار گیرند.بهر تقدیر آن دوره با تمام خوشی ها و ناکارآمدیها و جولان دادن نابخردان گذ شت.ودوره اصلاحات شروع شد.

 

اصلاح طلبی*

 

واژه اصلاحات نیز اگر مقدس تر از واژه سازندگی نباشد کم رنگترازآن نیست.این عنوان با آیه فذکر ان الذکر تنفع المومنون شروع می شود که در اجرای زندگی روزمره نیز کاربرد دارد تا چه رسد به اینکه در زندگی دینی و سیاسی و اقتصاد یک کشور پهناوری همچون ایران اسلامی.

اصلاح امور در همه جوانب زندگی لازم است تا انسان راه را از بیراهه تمیز دهد و در منجلاب مفاسد دنیوی گرفتار نشود. اما شاخص باید تعیین شود اینکه چه چیزی مد نظر است و چه چیزی باید تغییر یافته و اصلاح شود.

در انقلاب اسلامی شاخص دین مبین اسلام و حفظ ارزشهای دینی است.دینی که در آن از تمامی ابعاد زندگی بشر در چگونه زیستن و چگونه مراوده داشتن حتی با دشمنان سخن بمیان آمده است.داستان زندگی انبیا و اولیای الهی خود مصداق تغییر و اصلاح در اموراست. هدف از بعثت انبیاء نیز برهمین اصل استوار بوده است تا نواقص ماقبل را برطرف نمایند آنجائیکه نبی مکرم اسلام (ص)می فرماید:انی بعثت لاتمم المکارم الاخلاق.یعنی اخلاق از بدو خلقت بشر موجود بوده لکن در گرداب زندگی ادوار مختلف دچار دگرگونی ناصواب شده یا اینکه اخلاق موجود کاربرد لازم را در برهه کنونی نداشته که پیامبر اسلام(ص) آمده بود تا آنرا بصورت تمام و کمال وکارآمد وامروزی برای بشریت عرضه نماید.

ما نیز براین امر واقفیم که انقلاب اسلامی ما در کوران ادامه حیات خود دچار یکسری ناهمگونی شده بود که نیاز مند اصلاحات بود.ویا اینکه کارآمدی برخی امور اعتبار خود را با توجه به گذشت زمان از دست داده بود ونیازمند تغییراتی که به پیشرفت کشور درمسیر درست انقلاب و ارزشهای اسلامی  کمک کند.اما نه اصلاح در تساوی بین حقوق زن ومرد که قران در این باره با صراحت سخن بمیان آورده است. نه توقف اجرای حدود الهی در ملا عام که سبب متنبه شدن دیگران می گردد.ونه آمدن ساز و آواز به مساجد که حرمت خانه خدا را خدشه دار نماید.

اصلاحات در انقلاب اسلامی با شاخص دینی همراه است یعنی اصل دین را مورد توجه قرار داده و هر آنچه که با دین ناسازگاری دارد را مورد اصلاح قرار دهیم نه اینکه به خواست عمومی تن در داده وهر آنچه که افکار عمومی طلب می کند برآورده سازیم حتی اگر با دین هم سازگاری نداشته باشد ما آنرا رواج داده ولباس مقبولیت به آن بپوشانیم.

 این درحالی است که همه امور زندگی ما بر پایه دستورات دینی استوار است و جنگها و مبارزات انبیای الهی خاصه نبی مکرم اسلام (ص)نیز برهمین اصل استوار است که سپاه اسلام از سرزمین حجاز عزیمت نموده وایران و روم و اندلس وسایر ممالک غیر اسلامی را به تصرف خود در آورد البته نه بخاطر کشور گشایی و تشکیل امپراتوری ظالمانه, بلکه برای نشر و گسترش اسلام و اجرای فرامین و حدود الهی در کره خاکی , که هدف اصلی آن حضرت در بعثت نیزبوده است.

وقتی شاخص در رفع تنشها و راضی کردن مردم آنهم با از دست دادن هویت ارزشهای دینی می شود دیگر چه انتظاری خواهد بود که اصلاحات رنگ و بوی دینی بخود بگیرد. واین دستان به آنجائی ختم می شود که قانون حقوق بشری که مملو از آزادیهای بی حد وحصراز جمله همجنس گرائی از نظر تصویب کنندگانش آزاد می باشد ودر مجلس شورای اسلامی کشور اسلامی به تصویب می رسد.آنجائیکه سپاه که بفرموده حضرت امام (ره) مایه ثبات و دوام کشور محسوب می شود را در حاشیه قرار می دهند.آنجائیکه حتی یک نخ موی زن بیرون بیاید در روز جرا به همان نخ موآویزان خواهد شد واین حدیث معراج نبی مکرم اسلام حضرت محمد(ص) است ؛روسری از سر زنان می افتد ویا اگر هم هست معنی حجاب نمی دهد.ولباسها نیز از چادر تقلیل پیدا کرده وبه مانتو رسیده وآنهم هر روز کوتاه تر و تنگتر می شود. این چه اصلاحاتی است که می خواهد در کشور امیر المومنین علی (ع) رخ دهد ؟!

در احقاق حقوق حقه ما هم در مقابل دشمنان خارجی آنقدر کوتاه می آئیم که از هدف استکبار ستیزی به استکبار و استسمار پذیری سوق داده می شویم.

ودر گفتگوی تمدن اسلامی نیز از طرماح ابن عدی در مجلس معاویه درس نمی گیریم. از ابوذر غفاری در صحرای ربذه درس نمی گیریم از صراحت حضرت امام(ره)در مواجهه با دشمن درس نمی گیریم. بلکه گفتگوی تمدنها را بر اصل برتری تمدن غرب ویا  رو کردن تمدن ایرانی عرضه اندام می کنیم وتمدن اسلامی را برمبنای اعراب جاهلیت قرار داده که تصوری بسیار قبیح ومذموم خواهد بود.اسلام نه تنها دین جاهلیت بت پرستی اعراب را نابود کرد بلکه با جهان شمولی خود درس زندگی بامهر و محبت و مودت را به جهانیان عرضه داشت تا از قتل و غارت و چپاول و مستکبر بودن و ارتکاب به گناهان و صغیره و کبیره پرهیز نموده وبا صفا و صمیمیت و رعایت حقوق همه جانبه همدیگر درکنار هم زندگی مسالمت آمیز داشته باشند.

در کفتمان اصلاح طلبی عوض اینکه روشهای ضد ارزشی و ضد دینی اصلاح شود به اصلاح رسته های مدیریت کشور پرداختند و تمام کسانی را که در دوران سازندگی در رسته های مدیریت خرد و کلان کشور بودند به زعم حضرات اصلاح شده و نیروهایی را که به زعم آنان اتوبوسی آمده بودند پیاده کرده و با همان اتوبوس اعوان انصار خود را وارد سیستم حکومتی نمودند.

گفتگو برمبنای این اصلی استوار است که هر دوطرف در مقام قدرت یکسان قرار داشته و می خواهند حق را نمایان ساخته وطرف مقابل را نسبت به حق خود متوجه و متقاعد سازند.

حال که طبق نص صریح قران کریم؛ قرانیکه در کلام انبیای ما قبل نیز از آن به درستی و نیکی و صحت یاد شده است.اسلام را آخرین و کاملترین و ناب ترین دین الهی, و دستورات و فرامین دینی آنرا جامع و برتر از سایر دستورات ادیان ماقبل می شمارد.حال چه گفتگوئی لازم است تا از عقاید و آرای دینی خود عدول کنیم و رای دشمنان را پذیرا باشیم. اصلا ما چکاره دین هستیم که بخواهیم در باره وجود و لزوم و باید ها و نبایدهای آن  اظهار نظر کنیم؟!یا برای گرفتن امتیازی که در اصل متعلق به خودمان بوده و دیگران آنرا غصب کرده اند در موضع ضعف و عجز وناتوانی قرار گیریم.که موضوع هسته ای و موضع گیری دولتمردان ما در آن برهه مصداق بارز این جریان می باشد.

بهرتقدیر این دوره پرفراز ونشیب هم با خون دل خوردنهای اهل دین گذشت. فقط سخت گذشت! مثل دوره اصلاحات در باره گفتمان دینی و انقلاب اسلامی به مثابه همان خال کوبیدن تصویر شیر درنده بر روی بدن کسی بود که خالکوب از هرکجا که شروع می کرد با کمی درد که از آن ناحیه متحمل می شد می گفت از جای دیگر شروع کند.که سرانجام خالکوب می گوید تاکنون شیر بی یال و دم و سر و دست وپا که دیده است.دوره اصلاحات نیز که قرار بود ناخالصیهای دینداران اصلاح شده و امور را به اصل دین برگردانند.به میدان جولان دهی هتاکان به دین تبدیل شد وحتی کسانی که اصلاحات واقعی دینی را در سر می پروراندند نیزدچار استحاله شده وراهی جز سکوت یا همراهی ظاهری با آنان را نداشتند.

پس از دوران اصلاحات که موجب زخمی شدن دلهای مومنین گردیده بود گفتمانی بنام اصول گرائی جای  اصلاح طلبی را گرفت. اصولگرایی که واژه مقدس تری از اصلاحات بود اما واقعا اصول گرائی؟!

 

اصولگرایی*

وقتی انقلاب ما اسلامی بوده و قوانین کشور ما نیز براساس شرع مقدس اسلام  وضع شده است پس اصولگرائی نیز می بایست برمبنای اصول شرع مقدس اسلام بوده و هر آنچه که ما را از رسیدن به اسلام واقعی با زمی دارد تبری جوییم.

داغ دلهای اصلاحات کم بود که انحرافات فکری و سیاسی واقتصادی بوجود آمده در دوران اصولگرایی براین داغ افزوده شد.جوانان و غیورمردانی که از دوران اصلاحات و سازندگی وماقبل آن دلی مجروح وزخمی داشتند آمده بودند  تا با سازوکاری دینی وبرنامه ریزی ارزشی هم دل رهبر را شاد کرده و هم مجد و عظمت انقلاب را متبلورسازند.مردمی که از لابی گریها و بروکراسیهای اداری و زد وبندهای فامیل بازی و غیره خسته شده بودند مردی ساده زیست را یافته بودند تا با سپردن سکان کشور بد ست او منویات امام راحل را در ساده زیستی و احیای کلمه حق و حفظ ارزشها را تجلی بخشند.اما چه می خواستیم و چه شد.

حکومت اصولگرا با شعارهای ناب دینی و ارزشی پا به عرصه وجود گذاشت.از همان ابتدا سهم خواهیها شروع شد هرکس که چند صباحی را در ستاد اصولگرایان پرچمی را بدست گرفته و تکان داده بود یا حتی عکسی در زیر بیرق آنان انداخته بود مدعی بدست آوردن قدرت و منصبی بود یا لا اقل دریافت تسهیلات کم بهره ای که بتواند گلیم خود را از آب در بیاورد.اما چه گلیمی که به پهنای هزاران بود!

در حکومت اصولگرائی وزیرانی از جنس خودشان بکار گماردند اما در رده های پایین تر دریغ از یک بررسی معمولی !!!چراکه اغلب استانداران و فرمانداران و بخشداران یا بازمانده از دوره اصلاحات با تفکر غرب گرائی بودند یا افرادی که در خیمه اصولگرائی پرسه زده و هیچ اعتقادی به آنان نداشتند.

چهار سال دوره اول به همین منوال گذشت الحق باید اعتراف کرد که کار و تلاش بیش از پیش توسط دولت اصولگرا در دستور و برنامه آنان بود. سفرهای استانی و اجرای بسیاری از امور ناتمام یا اصلا شروع نشده نظام از جمله هدفمندی یارانه ها و اصل چهل و چهارم قانون اساسی؛ سهام عدالت و راه سازی وپل سازی و سد سازی و اقتصاد زیر بنایی ودهها امور دیگر در زمره کارنامه موفق این گروه از نیروهای نظام بوده و هست.که اغلب این امور در دولتهای ماقبل نیز شروع شده یا به اتمام رسیده و مورد بهره برداری قرار گرفته بود.

اما عدم دقت در بکار گیری نیروهای وفادار و عدم توجه ویژه به دایره خارج از حوزه وزارت و دولت در مرکز سبب شد تا ناهنجاریهای مدیریتی بسیاری از نام اصولگرائی را شاهد باشیم که اگر در عزل و نصبهای رده های پایین تر کمی دقت می شد می توانست طعم شیرین حفظ ارزشها را در کام مردم غیور و امام ومقتدای آنان بچشاند.لکن این نابخردیها در متن دولتمردان ریشه دوانیده تا به رده های بالای اداری نیز نسوج کرد.

در دوره چهار ساله دوم موضوع فتنه و تقلب در انتخابات پیش روی ملت و رهبر انقلاب قرار گرفت وهزینه های جبران ناپذیری را به بدنه نظام و انقلاب وارد ساخت. اما از همه مهمتر اینکه عده ای سودجو فرصت طلب از آشفته بازار فتنه در انتخابات برای خود پوستینی دوخته بودند تا به عمق اصولگرائی رخنه کنندتا با صفت گرگینی که داشتند در صورت به میشی مانا شوند وپنجه تیز خود را در فرصتی مقتنم بربدنه نظام فروبرند. که همین طور هم شد. این هم از بی دقتی سران اصولگرائی بود.عده ای هم آمده بودند تا فتنه گری را بسازند و با نابودی دست ساخته خود؛ بتوانند از دایره اصولگرائی جایزه دریافت کنند که آنها هم متاسفانه موفق شدند وبهترین نیروهای وفادار به نظام را با مارک فتنه گری از دایره انقلاب خارج ساخته و با معرفی آنان به اصولگرایان بدون اینکه تحقیقی در صحت یا ناراستی ادعای بوجود آمده کرده باشند مزد شان را پرداختند.

اینگونه بگویم که اگر امروز از بسیاری از مدیران دوران اصولگرائی سوال شود که اصولگرا هستند یا اصلاح طلب یا هرگروه دیگر! با صراحت خواهند گفت که از اصولگرائی برائت می جویند.واین همان کلاهی است که برسر اصولگرایان گذاشتند.

از طرفی صلابت رئیس جمهور اصولگرا در مراودات داخلی و جهانی برموضع دینداری و صداقت و احقاق حق نظام جمهوری اسلامی در انرژی هسته ای ودر دفاع از ملت مظلوم فلسطین ودفاع از حزب الله لبنان و آزادیخواهان جهان از آفریقا گرفته تا آمریکای جنوبی و آسیا وحتی اروپا و بیان مستحکم موضع جمهوری اسلامی و تبیین اسلام ناب محمدی(ص) در بالاترین تریبون جهانی را نباید نادیده گرفت.که موجب مجد وعظمت نظام اسلامی در میان آزادیخواهان و محرومان جهان شده است ومبارزه با الحاد و کفر و زیاده خواهی حکام عرب و غیره نیز از کارنامه موفق ایشان محسوب می شود.حکامی که مفتیهای آنان ریختن خون شیعه را نه تنها مباح بلکه عبادت و موجب حصول به بهشت می دانند و در مبارزات آزادیخواهی جهان دست دردست جهانخواران برای مفسدان و ملحدان وتکفیریها سلاح و مهمات و پول فراهم می سازند.که اگر از این اصول عدول کرده ودست در دست استکبار وایادی او بدهیم کمترین ضرری که متوجه احرار وآزادیخواهان جهان خواهد شد این است که آنان را از هدف استکبار ستیزی وآزادیخواهی سست کرده و روحیه استکبار پذیری را تقویت نموده ایم. زیرا یکی از تحلیهای رابطه ذلیلانه با غرب این است که آنها این افتادگی و سرخم کردن کشوری مثل ایران را با آنهمه سابقه مبارزه با استکبار به رخ  کشورهای آزادیخواه دیگر کشیده و آنها را نیز تحت سلطه و سیطره خود درخواهند آورد.

در ضمن باید یادآور شد که ما بعنوان انسان و اشرف مخلوقات در زمان صلح و برابری قدرت با کسی قهرنبوده و از در زور نیز صحبت نمی کنیم بلکه خواهان مراوده اصولی و برابر با تمام دنیا می باشیم.البته با حفظ مقام و شانیت انسانی و تمامیت ارضی و استقلال اصولی همه جانبه بین المللی که در آن قانون جنگل حکمفرما نباشد.

اما همین دولت اصولگرا از برخی امور غیراز سوء مدیریت در مواردی دیگر نیز غافل ماند یا خود را به ندانمکاری زد.تاکید بر یک نفر که مقبولیت عامه نداشت. فاصله گرفتن از ولایت فقاهت علوی که مردمش برای حفظ وجود مبارکش از جان مایه می گذارند.وعدم ارتباط تنگاتنگ با علما و فقها که صاحبان اصلی انقلاب هستند و در یک چشم برهم زدنی ملت را برای احیای ارزشهای اسلامی وارد عرصه حضور می کنند وبکار گیری نیروهای ناکارآمد وافزایش نقد ینگی  در جامعه به بهانه تقویت بخش خصوصی و ایجاد اشتغال درآن بخش،ودهها مورد دیگر را می توان نام برد.

بطور مثال در زمینه اشتغال زائی همان راهی را رفت که دولتهای گذشته رفته بودند.چراکه در برنامه اول بحث اشتغال زائی از دولتی بودن به بخش خصوصی سوق پیدا کرد لکن صرفا پول در جامعه تزریق شد اما شغلی به آنصورت ایجاد نشد وبیکار به بدهکار تبدیل شد. ودر برنامه های بعدی نقدینگی را به کارآفرینان کارفرمایی اختصاص دادند وآنها نیز این منابع را در بخشهای غیر از تولید و اشتغال زایی هزینه کردند ودیدیم که یک زمان قیمت مسکن سر به فلک کشید ومدتی دیگر قیمت سکه و ارز آسمانی شد!وهمین برنامه ها در دوره اصولگرایی نیز با قوت و قدرت هرچه تمامتر پیگیری و اجرا شد وآمارهای اشتغال زایی نیز براساس اعطای تسهیلات ارائه شد نه براساس اشتغال ایجاد شده که مراجع بیمه گری می بایست آنرا تایید نمایند.

در سایر زمینه ها نیز به همین منوال عمل شد در بخش مسکن و راه و ساختمانهای اداری و غیره که به هر یک از آنان توجه موشکفانه شود خرابیهایی را بیرون خواهد زد که بی دارایتی یا حتی بگویم خناس بازی عده ای را بیرون خواهد زد که اصلا بویی از دین و دیانت نبرده اند.

اصولگرائی با خمیر مایه امیدواری و احیای ارزشهای انسانی و اسلامی پا به عرصه وجود گذاشته بود تا شعارهای انقلاب اسلامی را از صندوقچه اذهان بیرون کشیده و به آنها جامه عمل بپوشاند. منشور این تفکر با همین روش نوشته شوده بود اما عمل به آن با خناسی نفوذ کرده ها بگونه ای دیگر شد که نتیجه اش را می بینیم.

یکی از اصولی ترین شعارهای اصولگرائی که احیاء وحفظ ارزشهای دینی بود را می توان به وضعیت پوشش نسوان ربط داد که از زمان اصلاحات دچار استحاله شد و در زمان دولت اصولگرائی به استحالگی او افزوده گردید تا جائیکه دیگر امر بمعروف نیز کارساز نبوده و آمر بمعروف  نیز از امنیت جانی وشخصیتی برخوردار نبوده که این مصیبت روزبروز فراگیرتر می گردد.

بهرتقدیر اصولگرائی نیز با هشت سال مدیریت پرفراز ونشیب جای خود را به دولت تدبیر وامید داد تا از میان همه نیروهای موجود در نظام اسلامی بتواند هم به اوضاع نابسامان اقتصادی سروسامان دهد وهم به مجد وعظمت انقلاب در داخل و عرصه جهانی بیفزاید اما نیازمند یکسری اصولی است که باید در دستور کار خود قرار داده و همواره مد نظر دولتمردان تدبیر وامید باشد که اهم آن :بررسی عملکرد دوره های سپری شده انقلاب از ابتدا تا کنون وشناسایی موفقیتها و ناکارآمدیهای بوجودآمده در دوران یاد شده می باشد.

واز طرفی لازم است تا شاخصی با نام دین و ولایت را در پیش روی خود ترسیم نموده تا در ادامه روند دچار سرگشتکی و انحطاط نشود.

موفقیتهای نظام در این جمله خلاصه می شود که یک ایرانی اصیل وقتی دین مبین اسلام را آگاهانه وآزادانه تقبل نموده و خود را تسلیم احکام غنی و پربار آخرین دین خداوندی نموده است روحیه استکبار ستیزی داشته و می خواهد آگاهانه و آزادانه و سرافرازانه وبدون ظلم پذیری و حتی بدون ظلم به دیگران زندگی کند.واین موهبت را چه قبل از پذیرش دین مبین اسلام و چه بعد از آن در اطاعت و پیروی از زعمای دین خود به ارث برده است که هریک از علمای دین خداوندی خاصه علمای مذهب تشیع علوی عارف و عالم و عامل به این تفکر ناب بودند.

دولت تدبیر وامید*

دولت تدبیر و امید نشات گرفته از خواسته های بحق مردمی است که از وضع موجود نگران و ناراحت بوده و می خواستند تغییر را با وجود غنای اقتصادی و علمی و نیروی انسانی ماهر و متفکر کشور احساس کنند.کشوری که از نظر اقتصادی دارای معادن غنی نفت وگاز وآهن وفولاد و غیره می باشد.ودارای موقعیت استراتژیک خاص در منطقه و سرشار از نیروی ماهر علمی و دینی و توان نظامی قدرتمند می باشد با اینهمه موهبت جایگاه موجودش در سطح جهانی و منطقه در خور شان نبوده واین امر برکسی پوشیده نیست.

حال این دولت که می خواهد به ساماندهی نابسامانیهای موجود بپردازد موانعی درپیش رو دارد که ابتدا نیاز به شناسایی تک تک آنها دارد تا بتواند با آشنایی وضع موجود به برون رفت از آن، فکر وعمل کند.

حوزه اقتصادی

در حوزه اقتصادی که مهمترین مسئله موجود در جامعه بشمار می رود یکسری بی نظمی های اقتصادی وجود دارد که نیاز مند اصلاح  وبهبود امور است. مهمترین مسئله حوزه اقتصادی سروسامان دادن به وضعیت نقدینگی کشور در حول محور اشتغال واقعی نه آماری می باشد.چراکه در سالیان متمادی مبالغ نجومی هنگفتی از خزانه دولت به بهانه اشتغال و تولید خارج شده لکن در حوزه های سودجویانه و واسطه گری و سوداگری به مصرف رسیده است. وپول داران پولدارتر و محرومان محرومتر شدند.مثلا شخصی برای ایجاد هزار نفر اشتغال در صنعت جانبی خود رو تسهیلات کم بهره دریافت نمود با بنائی حداقلی وایجاد اشتغال پنجاه الی حداکثر صدنفری که با حداقل دستمزد نیز بوده است مابقی تسهیلات را در خرید وفروش خانه و زمین و ماشین و سکه و غیره مصرف کرده و آمار اشتغال وی نیز با همان هزار نفرارائه شده در حالیکه نیروی شاغل موجود وی نیز همه تحت پوشش بیمه ای قرار نگرفته اند.ودر جائی دیگر وجاههایی دیگر از این دست اقدامات بوفور مشاهد ه می گردد.که همه اش ناشی از عدم کنترل لازم در اجرای صحیح قانون اشتغالزایی می باشد.

در همین راستا فردی را می توان یافت که چندین فقره تسهیلات اشتغال زائی دریافت کرده در حالیکه خود بعنوان کارمند دستگاه دولتی مشغول بکار است و صرف فرزند شهید بودن ویار ایثارگر بودن از چندین امتیاز استفاده می کند.ویا کسیکه خود کارمند دولتی بوده از امتیاز دریافت چندین فقره تاکسی با تسهیلات اشتغالزائی استفاده نموده و آنها را در اختیاررانندگان بیکار قرار می دهد وبنوعی آنها را در استثمار خود قرار داده است وبوجودآمدن این حرکات ناصواب نیز عدم کنترل لازم یا سفارشات برخی مقامات کشوری و نمایندگان مجلس می باشد.

شما اگر به آمار اعطای تسهیلات  پرداخت شده در سالهای قبل در این بخش توجه کنید می بینید که بیش از تمامی افراد جامعه حتی کودکان نیز هزینه شده است وپول بیت المال از خزانه خارج وبه جیب سودجویان ریخته شده است. جالب اینکه اغلب این سودجویان در لباس دیانت و امتیازات انقلابی و ایثارگری قرار دارند.واغلب این افراد نه تنها از یک نوع تسهیلات بلکه از چندین نوع و از چندین مسیر اقدام به سودجوئی نموده اند که جا دارد دولت تدبیر وامید به این مقوله مهم بپردازد. که اگر چنین کند یقینا وضعیت اشتغال در کشور بزودی سروسامان خواهد گرفت.بطور مثال آمار پرداختیهای یکساله اخیر را دریافت نموده و بسراغ دریافت کنندگان تسهیلات رفته و آمار واقعی را اخذ نماید. واین اهتمام را بخرج دهد که افراد خاطی را واقعا مجازات نموده وبه مردم معرفی نماید.وپول بیت المال را به خزانه برگرداند نه اینکه خود نیز دچار روزمرگی شده ودر گرداب  کاغذ بازیهای اداری گرفتار شود و دوره چهارساله یا هشت ساله اش سپری شده و دولت دیگر در راس امور قرار گیرد و به نقد عملکرد آنها بپردازد واین دوره تسلسل همینطور ادامه پیداکرده لکن هیچ نفعی برای ملت نداشته باشد.

حوزه اداری

در مبحث اداری نیز لازم است تا شایسته سالاری دینی را مد نظر قرار دهد وشاخص دین و ولایت را در سرلوحه کار خود داشته باشد .حزبی عمل نمودن وبکار گیری نیروی متخصص بدون تعهد همان بلائی را برسر کشور خواهد آورد که بارها از همین ناحیه ضربه خورده ایم. یکی از محصنات دولت تدبیرامید سکانداری آن توسط عالمی روحانی وشخصیتی حوزوی است که درس دیانت و پیروی از ولایت را به عینه آموخته است.ودرکوران کاری سالهای انقلاب چه در جنگ وچه در بازسازی ودر عرصه های مختلف حضوری ملموس داشته است.پس لازم است تا آنچه راکه در تهذیب نفس و ارتباط با دنیا و عامه فرا گرفته را در عمل بکار بندد. که اگر چنین کند یقینا دنیا و آخرت خود را آباد کرده است.

یکی از مهمترین وظایفی را که ریاست محترم جمهوری باید مد نظر قرار دهد این است که نظارت دقیق در رده های پایین تر نیز داشته باشد و از زیردستانی امین,متقی, پرهیزگار وبا درایت بهره جسته تا بتواند تا پایین ترین رده های حکومتی را زیر نظر داشته باشد وسلامت کاری کارگزاران خود را سنجیده و تایید نماید.که اگر چنین نکند همان مصیبتی را گرفتار خواهد شد که دولتهای قبل را بخود مشغول کرده بود چرا که اگردولت در راس امور از سازمانها و استانها رده های پایین مدیریتی حکومتی غافل یا سهل انگاری نموده و هر اقدام ناصوابی که از ناحیه خاطیان بروز کرده باشد متوجه دولتمردان صدر نشین شده و عملکرد آنان را زیر سوال خواهد برد.

حوزه سیاسی

در حوزه سیاسی لازم است تا اقتدار نظام اسلامی را با توجه با توان بالای کشور در عرصه منطقه ای و بین المللی و قدمت تمدنی و اساطیری که دارد مد نظر قرار داده و از پشتوانه مردمی بالائی که در هشت دفاع مقدس کارآمدی آن به همه جهانیان نمایان شده است  بهره برداری اصولی نماید. این نکته حائز اهمیت است که کشور ایران چه زمانیکه اسلامی نبوده و چه زمانیکه مفتخر به پذیرش اسلام عزیز شده است همواره از جایگاه رفیعی برخوردار بوده وجهانیان نیز با ما از در تواضع وارد می شدند مگر زمانیکه دچار انحطاط فکری و فرهنگی و دینی شده و زعامت خود را بدست استکبار قدیم یا نوین سپرده باشیم.

از طرفی نیز اعتقادات دینی ما به ما این اجازه را نمی دهد که با دیگران بعنوان کشورهای تحت سلطه برخورد کنیم. یعنی نه ظلم پذیر هستیم و زیر سیطره کسی می رویم نه به خود این اجازه را می دهیم که سلطه گر باشیم.ما اگر همین تفکر را در برنامه سیاست خارجی مد نظر قرار دهیم یقینا برنده خواهیم بود.

علاوه برموارد گفته شده باید بدانیم که ما بعنوان یک کشور اسلامی باید حامی محرمین و آزادیخواهان واحرار جهان باشیم و این اصل باید در سرلوحه سیاست خارجی ما قرار گیرد. یعنی مصداق آیه شریفه :ونرید انمن علی الذین استضعفوا فی الارض نجعلهم ائمه ونجعلهم الوارثین(قصص)(آیه5)بوده و در احیای این سخن خداوند به جایگاه خلیفه الهی خود جامعه عمل بپوشانیم.یعنی باتوجه به اینکه نه سلطه گر و نه سلطه پذیر هستیم لکن در سلطه گری دیگران نسبت به محرومان و کشورهای ضعیف نیز موضعی قاطع داشته باشیم.که مهمترین موضوع در این زمینه در عرصه جهانی حمایت ازمردم مظلوم وبی دفاع وآواره فلسطین است.از اینکه کشوری اسلامی است جای خود؛بلکه این حمایت از مظلومیت و تحت سلطه بودن آنان است که با توجه به هم دین  بودن با ما اهمیتش دوچندان می شود.

حوزه فرهنگی

با عنایت به اینکه هریک از حوزه های اقتصادی واداری و سیاسی بنوبه خود از اهمیت بسیار بالائی برخوردار است لکن آنچه که به مشروعیت نظام اسلامی ما کمک خواهد کرد حوزه فرهنگی است. چراکه هدف از تشکیل نظام اسلامی تداوم فرمایش رسول گرامی اسلام حضرت محمد(ص)که فرمود:انی بعثت لاتمم المکارم الاخلاق است .مکارم اخلاقی و احیا ء واجرای آن نیز صرفا در حوزه فرهنگی شکل خواهد گرفت هرچند معاش هم در زمره ضروریات؛ یا تعامل داخلی وخارجی نیز از جمله امور مورد لزوم تشکیل حکومت است. اما این حوزه فرهنگ است که می بایست اخلاق را تجلی بخشیده  تا معاش وسیاست مراوده ای  جامعه در چهار چوب اخلاق و ارزشهای والای انسانی تداوم یابد.

حوزه فرهنگ دغدغه همه دولتها و ملتها است اما هریک به زعم خود تفسیری از فرهنگ و احیای اخلاق را مدنظر قرار می دهند.نظام اسلامی ما برمبنای تعالیم قرانی وارزشهای اسلامی پایه ریزی شده است پس لازم و واجب است تا فرهنگی اسلامی و دینی برمبنای ارزشهای والای انسانی را  بعنوان منشور زندگی خود برگزینیم.

فرهنگ دینی ابعاد وسیعی دارد که ورود به هریک از این ابعاد مستلزم نگارش کتب متعددی است لکن در حد بضاعت به برخی امور مهمه ورود می کنیم.حوزه هایی همچون تعلیم و تربیت؛ عفاف و حجاب؛آداب اجتماعی شهروندی؛هنروموسیقی وغیره.

در همه مقوله های یاد شده شاخص دین مبین اسلام است که برای هریک از برنامه های زندگی ما راهکاری روشن تبیین کرده است.تعلیم تربیت را در فراگیری علوم مختلف برای راحت زندگی کردن بشر تا جائیکه در قران مجید آمده است که:ومسخرات بامره.یعنی هرچه در آسمان وزمین است روزی به تسخیرشما در خواهم آورد.برهمین اساس است که تعلیم وتربیت از جایگاه رفیعی برخوردار است.که با فراگیری علوم و بدست آوردن امکانات بهتر زندگی کردن در آداب اجتماعی و نحوه برخورد مان در مقابل دیگران تاثیر بسزائی خواهد داشت.واز طرفی با تعلیم و تربیت و فراگیری علوم مختلفه به شخصیت متعالی اجتماعی دست پیداکرده  که برای خودمان نیز مثمرثمربوده و آثار مثبت فراوانی برای جامعه نیز بهمراه خواهد داشت.

اما مقوله حجاب وعفاف که در متن آداب اجتماعی از جایگاه ویژه ای برخورداراست بنوبه خود نیز بعنوان یک مبحث فرهنگی ویژه تلقی می گردد که در دین مبین اسلام آنرا از اساسی ترین بنیان خانواده برای زن ومرد در نظر گرفته است.چراکه حجاب عامل ثبات و دوام خانواده ودر نهایت جامعه و حکومت خواهد بود. حجاب یعنی اینکه هیچکس فراتر از حدود و اختیارات قانونی خود قدم نگذارد.که با اجرای این فریضه الهی امنیت اجتماعی تثبیت شده؛خانواده از دوام بالائی برخوردار بوده و ماحصل این موهبت وموفقیت، فرزندانی را در برخواهد داشت که آینده ساز جامعه خواهند بود.

در مقوله آداب اجتماعی شهروندی نیز حرکت در مسیر اخلاق وارزشهای والای انسانی باید مد نظر قرار داشته باشد.بیان این موضوعات بخاطر این نیست که بخواهیم ادعا کنیم که ما مبدی یا مکتشف این تئورهای ناب هستیم یا اینکه بگوئیم دولتمردان واقف به این مقولات مهم نیستند بلکه می خواهیم عرضه بداریم برای ادامه راه خود نیازمند رعایت واجرای دقیق این اصول هستیم نه اینکه در کوران کاری خود دچار استحاله شده وبخواهیم سرسری از این امور واجب و مهم عبور کنیم تا به اصطلاح کار خود را به پیش ببریم.

هریک از مقولات هنروموسیقی و اموری که با روح انسان سروکار دارد تا او را به وجد آورده تا زندگی راحت و بهتری را در پیش رو داشته باشد نیز در دین اسلام به آن اشاره شده است مشروط به اینکه از حریم قانونی عدول نکند. ذکر این موارد به این خاطر استکه مقوله حجاب از ارزش واقعی خود افتاده وموسیقی نیز از مرز غنا و طرب عبور کرده و هنر نیز به مراوده مرد وزن بدون در نظر گرفتن حدود الهی مبدل گردیده است که دولت تدبیر وامید می بایست با ابزار دین به مبارزه با کجرویها پرداخته .کجرویهائی که زائیده دولتهای ماقبل به واسطه سهل انگاری یا عدم توجه به مقولات یاد شده می باشد.چراکه هریک از امور هنر وموسیقی و سایر ظرافتهای انسانی قرار است تا به تکمیل شخصیت انسان بینجامد نه اینکه هویت او را در انحصار خود گرفته وبه بی هویتی سوق دهد.

در سایر موارد نیز نیاز است با حساسیت هرچه بیشتر به مجد وعظمت انسان در چهارچوب قانون شرع مقدس اسلام توجه  ویژه شود وهرآنچه که ما از رسیدن به این هدف مقدس باز می دارد را از پیش رو برداریم.

حصول به این آرمان بلند توجه به دین وارزشهای دینی و عنایت به ولایت مطلقه فقاهت علوی در زمان غیبت و پیروی از علمای اعلام دینی می باشد.

از جناب آقای دکتر روحانی استدعا و استمداد داریم که هرآنچه را که در حوزه علمیه دینی آموخته وایثار و رشادتی را که در هشت سال دفاع مقدس از شهداء وایثارگران به یادگار دارد وخود نیز از همین قشرمی باشد نصب العین خود و کارگزان دولتی خود قرار داده تا انشاء الله کشوری آباد ،آزاد با روحیه ای شاداب و سرزنده برای همه اقشار خاصه نسل جوان بسازیم.وبا عملکرددرست و دینی بجای استحاله آنها به احیای واژه های مقدس بپردازیم و دنیا وآخرتمان را بسازیم.

فالله خیرحافظ وهوارحم الراحمین

محمدعلی یوسف زاده

کارشناس امورفرهنگی

01/07/1392

 

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}



تاريخ : شنبه 25 آبان1392 | 7:56 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده

                                                          بسمه تعالی

 

 

                                               السلام علیک یا اخا ابا عبدالله الحیسن(ع)         

                                                           عباس(ع)

 

                                                 مشک پاره*

                                                  *******

با سلام.

آورده اند که در یکی از آخرین روزهای سال عده ای برای زیارت کربلا راهی شده بودند با هم حال وهوایی داشتند وهریک با ایده و افکاری متفاوت؛در ظهر روزی که در صحن حرم مطهر حضرت عباس(ع)نماز جماعت برپا بود یکی پا شد وگفت آیا کسی مابین ما نیست تا توسلی به برادر با وفای امام حسین (ع) بزند؟اما یکی دیگر پا شد وگفت فلانی هوا گرم است و تو در این گرما می خواهی روضه بشنوی؟!اما میان جمعیت پیرمردی عارف بلند شد وگفت شما را چه شده است که دنبال سایه می گردید واز روضه حضرت عباس طفره می روید!مگر در ظهر عاشورا اهل بیت پیامبر(ص) سایبانی داشتند وپناهگاهی؟!تازه چه پناهگاه وسایبانی بهتر از اهل بیت و اولاد طاهرینش که الان هم در پناه علمدار عشق قرار داریم.

این حرفها جمع را بخودش آورد واشک همه در آمد این بود که مداح هم شروع کرد وگفت من هم داستانی از کرامت حضرت عباس را برایتان نقل می کنم وتوسل روضه ای تا انشاء الله سپر آتش روز جزایمان باشد.بعد تعریف کردکه:

در سالهای نه چندان دور عده ای توی شهر تهران تصمیم می گیرند تا هیاتی بنام عباسیون تشکیل بدهند. پس از شور ومشورت و تقبل هزینه برپایی این هیات؛هرکس مسئولیتی را پذیرفت.یکی مسئول آبدارخانه و دیگری جاروزنی و یکی هم مسئول وسایل صوتی و عده ای هم زنجیرزن .خلاصه هرکسی عهده دار امری شد. اما یکی گفت اگر اجازه بدهید من دوست دارم سقای عزاداران باشم؛همگی گفتند چه عیبی دارد بلکه خیلی خوب هم هست. این بنده خدا رفت و مشکی از پوست گوسفند تهیه کرد و در میان عزاداران به سقایی مشغول بود و زیر لب زمزمه ای هم داشت. اما در یکی از روزها بجای سقایی مشغول پخش شیرینی بود وچهره ای بشاش و با تبسم داشت.وقتی ماجرا را جویا شدیم گفت: حاجتی داشته برآورده شده است.

یکسالی بود که این بنده خدا همچنان شادان و سرزنده به سقایی خود ادامه می داد اما یک روز با چهره ای درهم و عبوس وبا ناسزا گفتن به خود و اینکه ایکاش حاجتم برآورده نمی شد توجه همگان را بخود جلب کرد.وقتی ماجرا را جویا شدیم گفت :من مدتی بود که بچه نداشتم با توسل به مشک سقای لب تشنه کربلا حضرت عباس از خدا خواستم تا بچه ای به ما عنایت کند تا همسرم نیز از ناراحتی و بی تابی در آید.اما پس وضع حمل همسرم ,متوجه شدیم که فرزند م پسراما فلج بدنیا آمده است.وبا نا راحتی ادامه می داد که ایکاش توسل نمی کردم و از خدا بچه ای نمی خواستم.

پس از چندی که کودک کمی بزرگ شده بود وبا ویلچر آمد وشد می کرد.پدرش تعریف کرد که:

شبی او را به هیات عزای حسینی آوردم حال و هوایی پیدا کرده بود و با اشک چشم به سینه می زد و حسین حسین می گفت.در لابلای جمعیت بودیم که مرا صدا کرد وگفت بابا چند تا سوال از تو دارم گفتم بپرس؛گفت: مگر تو نگفتی که حضرت عباس شفای یهودی را هم می دهد؟! گفتم:چرا عزیزم!گفت:مگر نگفتی مسیحی هم برای ایشان خیمه برپا کرده و نذری می دهد؟! گفتم چرا دلبندم!باز گفت مگر حضرت عباس آقای ما شیعیان نیست؟با شنیدن این سوال دلم داشت از قفسه سینه ام بیرون می آمد با سوزی دردناک گفتم: چرا پسرخوبم حالا به من بگو چرا اینهمه سوال می کنی؟گفت: پس چرا حضرت عباس شفای مرای نمی دهد؟!

این حرف آخری جگرم را سوزانده بود رفتم داخل تکیه هیات با خودم حرف می زدم و از درون می سوختم.با حضرت عباس(ع) درد دل می کردم و سرانجام با عصبانیت گفتم آقا جان اگر شفای پسرم را ندهی من فردا در میان عزاداران مشک را پاره پاره کرده و زیرپا له می کنم.در همین حال بودم که خوابم برد.

لحظاتی از خوابم می گذشت که دیدم صدائی مرا بخود متوجه می سازد و می گوید بابا بابا بلند شو. من که جز همین یک پسر فرزندی دیگر نداشتم و او هم فلج بود و در گوشه ای دیگر از تکیه روی زمین خوابیده بود؛ با خود گفتم که در خواب هستم. اما متوجه شدم که با دست برپیشانی من وبا تکان دادنم می خواهد مرا بلند کند. وقتی چشمم را باز کردم دیدم پسرم قداقد بالا سرم ایستاده است. سراسیمه از خواب بیدار شده  برخواستم او را درآغوش گرفتم و زار زار گریه می کردم.لحظاتی به همین منوال گذشت بخودآمدم وجریان را جویا شدم .

پسرم گفت:بابا وقتی تو رفتی خوابیدی من هم خوابم برد.با خودم زمزمه می کردم و نام ابوالفضل (ع) را برزبان جاری می کردم. که دیدم آقایی آمد وبه من فرمود با توکل بخدا بلند شووحرکت کن. من عرض کردم آقا جان من فلج هستم ونمی توانم از جایم تکان بخورم تا چه رسد به اینکه بلندشوم وحرکت کنم.اما وقتی پایم را تکان دادم متوجه شدم می توانم راه بیفتم و حرکت کنم. چنان شادان و مسرور بودم که نفهمیدم چه کار می کنم. بلندشده دور خودم می چرخیدم و خدا را شکر می کردم.

پس لحظاتی که این آقا مرا تماشا می کرد و از خوشهالی من خوشهال بود روکرد به من فرمود:

به پدرت بگو که ما دوستداران اهل بیت را فراموش نمی کنیم اما اندکی صبر لازم است.به پدرت بگو که حاجتت را برآورده کردیم؛ دیگر لازم نیست مشک را پاره کنی.

چون یکبار مشک آبم را پاره کردند که عمری است از روی طفلان حرم شرمنده ام واز این غائله می سوزم ؛تو دیگر اینکار را تکرار نکن.

میگفت که با شنیدن این سخن چنان برسر وسینه می زدم و یا ابوالفضل می گفتم تا اینکه از حال رفتم.تازه فهمیدم که ما رها شده و بی صاحب نیستیم.اما باید بخواهیم وآنهم از اعماق وجودواز ته دل طلب کنیم.

السلام علیک یا ساقی عطشان کربلا(عباس)(ع)

چله نشینی انتظار سوگ حماسه حسینی(چهل روز مانده به ماه عزای حسین(ع)

محمدعلی یوسف زاده

کارشناس امورفرهنگی

04/07/1392

 



تاريخ : دوشنبه 25 شهریور1392 | 9:56 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده
دست تقدیر مرا برد به جایی سالی

تا که در خدمت مخلوق بمانم عالی

جنگ پایان شده و ماهمه رو سوی دیار

شغل من بیمه شد و حصر به میز و دیوار

بس ک در جنگ همی راد و یله بودم و سخت

اینک از هر یلگی فارغ و آسوده و تخت

خدمت خلق برم همچو عسل شهد و شکر

سیطره بردن غیرت زبرم سخت بود سکر آور

چون که آزاد بدنیا شده و راد بسی

غیر حق در برمن همچو بود کاه و خسی

همتی کرده و آداب محل آموختم

از پس حادثه های دگرانم سوختم

حادثه های فراوان زوفات و میلاد

یکدلی شاد ز میلاد و دلی هم زوفاتی بر باد

کار ما بیمه و تضمین زمان پیری

لقمه برخلق مهیا و به دل هم سیری

هر ک در کار بماند به بیماری و رنج

در حمایت بود و بیمه شود بر او گنج

چون اجل آید و آواز رحیلش در گوش

غصه از عائله ما نماند بر دوش

راز های دگرانی که به دل قفل زده انبان شد

دلخوشی های یتیمی که بر سفرهما مهمان شد

نام خوش در طلب رزق بود آئینم

وز غم و رنج خلایق ز خودم دلگیرم

ار دلی شاد بود در پی کاروقلمم

شکر یزدان کنم و سجده سبحان طلبم

بعد سی سال که ماندم در این کار شریف

همتم بود ک بر حربه شیطان شده همواره حریف

از خداوند جلی میطلبم در همه حال

که (عبید)ی کنم و خدمت مخلوق برم بیغش و قال




تاريخ : چهارشنبه 12 تیر1392 | 4:20 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده

بسم الرب المجاهدین والاحرار

 

سلطان سید جلال الدین اشرف

********************

 

عصـــمت قــران ودین در شهـــر ما دارد نگین*

شاه شاهــان اشرف است ونور حــق براو یقین*

نام او از نام جـــــدش مـــرتضی دارد نشــــان*

با امــام هشتمـــین مـــوسی الــرضا باشد عیان*

او برادر برشه طـــوس و به کنیت اصـغراست*

خطـــــه گیلان ما را از قــــدیمش رهبــر است*

رهبــــری دانا ودر خـــط ولایت هــم صــــــدا*

در مسیـــر زندگــــی دارد حمـــایت از خـــــدا*

بهرخـــونخواهی بسوی شهـر ما هــجرت نمود*

از برای شیعـــــه مــاندن او چنین هـــمت نمود*

وارث خــــــــون شهیــــــدان بلا بودش هـــمی*

با حسین سرجـــــدا هرروز وشب می شد رهی*

شیعـــــه آل علــــــی و پیرو زهـــــــــرای پاک*

سربسجــــده می نهاد وبی تکبر همچـــــو خاک*

شیعــه گی در خطــــه ما از وجودش زنده است*

ظلــــم و بیداد و سیاهــــی زیر پایش مانده است*

تربتــــــش براهـــــــل د ل دارالـــــشفـــــا است*

کشتی دلهـــــای پاکــــــان را یقینا ناخــــدا است*

سید است وبا جــــلال وشوکتی افــــــزون وناب*

روح پاکش در زلالی بهتر از صــــــد جوی آب*

دست تقدیر زمانه مرقدش در شهر ما بنیان نهاد*

آب جــــــاری پیکـــرپاکش دراین خطــــــه فتاد*

چـــون نگینی شد نمایان بر وجـــود شهـــــر ما*

حلقـه وصلی بسوی آسمان شد از برای روح ما*

ای جلال الـــــدین اشرف حــــق مامت فاطمـــه*

گـــــوشه چشمی به ما بنـــما تو در این خاتمـــه*

تا که لب از گفتـــگــــــوی صـد سخن بندم فرو*

گــفتــــگــــویم با تو باشـــــد نزد یزدان روبرو*

عبــــد درگاه الــــه بودن طــــریق سالکی است*

در(عبید)ی با تو بودن راه و رسم عاشقی است*

از خــدای لــم یزل دارم طلب هــر روز و شب*

در محبت با ولایت باشدم ایمـن ز خناس ولهب*

محمدعلی یوسف زاده(عبید)08/01/1392

 

وقف آستانه مقد س حضرت سلطان سید جلال الدین اشرف(ع)



تاريخ : چهارشنبه 12 تیر1392 | 4:12 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده

بسم الله الرحمن الرحیم

******************

بهاریه

بار دیگر چــــرخ گــــــردون مقصد ش سبزینه شد*

آسمـــــان و د شت و دامـــــن قــــامتش رنگینه شد*

مـــــــوسم وفصل بهــــاران شد پدیدار جهـــــــــان*

فصل ســرما وسیــــاهـــــی سربسرغمـــــگینه شد*

عنـــــدلیبـــان نغمــــــه شادی سـرایش  مــــی کنند*

روح ما از شادی مطــــــرب هــــــزاری زنده شد*

غنچــــه ها آغـــــــوش خــود وا کرده اند ومنتظر*

شهـــــــد شیرین عسل برمـــردمان لبخنـــــــده شد*

سبـــزه زاران دیده ها را هـــــــم نوازش می دهند*

چشم شهـــــــلا از وجــود مـــرغـــزاران زنده شد*

رنگهــــای ارغـــــوانی سبـــــز وسرخ دلفــــریب*

برطبیـــعت هــــــاله ای درقــــامتـش زیبنــــده شد*

رودها جــــــاری زآب ودشتــــــها سیـــــــراب او*

لالــــــه وسوسن میان هــــــــردمــــــن روئیده شد*

میــــــوه ها ازترش وشیرین سربه روئیــــدن نهاد*

عطــــروبوی باغ گلــــها در فضــــــا پیچیـــده شد*

این همـــــــه آثارخلــــــقت یک ندا دارد بگــــوش*

نعمـت یزدان چــــــه آسان برجهــــــــان تابیده شد*

نعمت حق را بباید شکربی پایان نمودن روزوشب*

روز وشب هــــــم از برای بود نت پاینــــــــده شد*

در(عبیــــــد)ی راز پنهانی فــــــراوان خفته است*

سربخـاک بندگی سائیدنش ایمــــان انسان زنده شد*

 

محمدعلی یوسف زاده(عبید)01/01/1392




تاريخ : چهارشنبه 12 تیر1392 | 4:3 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده

بنام خدای خوبان

 

 

خداباوری برهمه امورارجحیت دارد.

 

درآیه 24سوره توبه آمده است که:

 

اعوذبالله من الشیطان الرجیم

 

قل ان کان آباوکم وابناوکم واخوانکم وازواجکم وعشیرتکم واموال اقترفتموها وتجاره تخشون کسادها ومساکن ترضونها احب الیکم من الله ورسوله وجهاد فی سبیله فتربصوا حتی یاتی الله بامره والله لا یهدی القوم الفاسقین(24)سوره توبه

 

(ای رسول ما)بگو امت را که ای مردم اگر شما پدران وپسران وبرادران و زنان وخویشاوندان خود را واموالیکه جمع آورده اید ومال التجاره که از کسادی آن بیمناکید ومنازل (عالی)که به آن دلخوش داشته اید بیش از خدا ورسول وجهاد در راه او دوست می دارید ؛منتظر باشید تا امر نافذ (وقضای حتمی)خدا جاری گردد وخدا فساق و بدکاران را هدایت نمی کند.(24)سوره توبه

 

 

 

 

 

نکته:

خداشناسان و قران باوران پیروان واقعی انبیای الهی با تعمقی که درمتن وجود خود و شناخت ژرفی که از کلام وحی ومداومتی که در اجرای فرامین الهی دارند همه زندگی دنیوی را ابزاری برای حصول به غایت خلقت بکار می بندند.دوستی دنیا و مواهب موجود درآن را فقط وفقط برای این منظورپیشه می کنند که آنها را به سرمنزل اصلی رهنمون سازد.مال وتعلقات دنیا اگر برای این امر نباشد همچون پادشاهی را می ماند که با وجود قدرت و مکنت وثروت فراوانی که دراختیار دارد حال اگر در بیابانی گرفتار شده و محتاج قدهی آب ولقمه ای برای سد جوع باشد. درآنصورت است که تخت و تاجش وهمه مواهب دنیایی اوبکارش نیاید.

پس بگونه ای زندگی کنیم که همه وهمه عوامل پیرامونی دنیوی ما ن؛ ما را بسوی لقا و رضای حق گسیل دارد.تا اگر مال و منال و همسر و فرزند و قدرت و ثروت را نیز دوست می داریم, این دوستی نیزما را به دوستی حق نزدیکتر ومتصل نماید.

الهم اجعل عواقب امورنا خیرا

محمدعلی یوسف زاده

کارشناس امورفرهنگی



تاريخ : دوشنبه 27 خرداد1392 | 6:3 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده

بنام خالق هستی

 

زلال آب می جـــوشد زچشمـه سار خــدائی*

نوای دل بســـرودش زروزگـــارجــــــدائی*

 

جــدا زچشمه و منزل مسیر وصل به انسان*

نفـوس وناس و نباتش چوقطره قطره فـدائی*

 

نبرد سنـگ وجبل رادر طـــــریقـت انهـــار*

سپـــربسینه وتارک برســم وصل وفـــــائی*

 

بدشت وسبـــزه ودامــــن نوید زندگــی پاک*

رها زغصه وغمها اسیر عشــق همــــــائی*

 

بهـــار زندگــی ما به یمــــن آب زلال است*

حلال وطیب وطاهــر چو شهد نوش بقـائی*

 

بخیـــل و مــرشد وساعـی گـــدا وسائل آبند*

جـوان وپیر وخـردمند معیل خــوان خـدائی*

 

کـرم زدرگه ایزد نصیب ناس و نبات است*

رحیم ورحـم ومــروت زدست پاک سخائی*

 

به ابر تیره وتاریک غزلسرای جهان است*

نزول رحمت رحمـــان ز ابرهای سمــائی*

 

بروزحــــــادثه هجــر به زیرپای سمائیــل*

روان وجــاری وساری بنـام نام هــــــدائی*

 

بت زمانه مــــوسی غـریق نیـل خـروشان*

امین زجـــوشش دریا تمام جیش صفـــائی*

 

زآب و رفع عطش بنـوش جـان می گــویم*

که برعـزیز هـدایت دریغ گشته  خــــدائی*

 

خداکند بروز قیامت زکوثروجرعـــه آبش*

صفای دل چـوبگیریم بدست ساقـی راهـی*

 

(عبیــد)وعبـــد خـــدایم براه پاک هــدایت*

زلال آب بجـویم زچشمــه سار خــــــدائی*

محمدعلی یوسف زاده(عبید)

05/07/1391

 



تاريخ : سه شنبه 13 فروردین1392 | 11:41 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده
شهيدان آشناي آشنايند
شهيدان سرور شاه و گدايند
شهيدان آسماني منظر هستند
شهيـــدان همنشيـــــن با خداينـــــد
شهيدان رهبـــــران كـــــوي وصـــلند
شهيدان نور رحمــــــان و هـــــــدايند
شهيـــــدان صورتي مــــه گونه دارند
شهيدان سيرت خـــــون خــــــــدايند
شهيدان لاله هاي ســــــــــرخ گونند
شهيدان رهـــــرو بدرالدوجــــــــــايند
شهيدان دل به يزدان داده دوشنـــد
شهيدان جـان فداي هل اتي يـــــند
شهيــــــدان تا لقي حـــــق رسيدند
شهيــــــدان راهــــي حب الولاينــــد
شهيدان ساقي لب تشنــه هستند
شهيدان حامـــي كوثــــــر نماينـــــد
شهيدان عنـــــدليب لالـــــه زارنـــــد
شهيدان راوي عشـــــق و وفاينـــــد
شهيــــدان چهچه اي مستانه دارند
شهيدان مســــت جام رخ نماينـــــد
شهيدان در طريقت ســالك هستند
شهيـــــدان اهل وصل لافتــــي يند
شهيدان پيــرو ســـــالار عشقنـــــد
شهيدان در عمـــــل بي ادعاينـــــد
زمـــــاني با شهيــــدان بوده ام من
شهيدان همرهـــــان بي رياينـــــــد
(عبيد)م سائـــــل كوي شهـــــادت
شهيـــــدان شافـــــع روز جزاينـــــد

محمد علي يوسف زاده(عبيد)
13/1/1392



تاريخ : دوشنبه 28 اسفند1391 | 4:42 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده
اي مقلــــب مي بري هر گــــاه و دم دلــــهاي مــــا

كــــينه و بخل و حســــد را ميزدائي از وجود پاك ما

ديــــده هـــامــــان روشني ميــــگيرد از الــــطاف تو

اشك شوقي ريــــزد از  هــــر گوشه چشمان مــــا

اي كه تدبيرت كــــند هــــر روز و شــــب را برقــــرار

گاه و دم را آفريــــدي از بـــراي راحــــت و بيدار مــــا

اي تو احــــوال مرا دانــــي كه چون سرگشــــته ام

حـال خوش بر مــــن عطا كــــن بر همه اقوام مــــا

حـال خــــوبان حـال نيــــكان حـال مــــردان صبــــور

با جــــلايي زر نشـــان صيقــــل دهــد بر قلب مـــا

بهترين حالي كه مي بايــــــد ســـتانــــم زان تـــــو

حــــال بـــــودن در كـــنار دلــــبــــرو دلــــدار مــــــا

يا ربـــــا بر حــــق پاكـــــــان و صـــديقـــان جهــــان

روشني ده ديده هامان بر جمال يار بي همتاي ما

در (عبيـــد)ي من چـــنان از درگــه ات شرمندم ام

از تو ميــــخواهم ببخشــــي بر مــــن و امثال مــــا

محمدعلي يوسف زاده

(عبيد)



تاريخ : چهارشنبه 23 اسفند1391 | 10:24 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده


























تاريخ : چهارشنبه 16 اسفند1391 | 5:39 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده

بنام خالق هستی

  تفکرخردمندانه وخیرخواهانه داشته باشیم*

 

باسلام

بااحترام,آورده اند که روزی چهار کودک که یکی از آنها عاقل وباخرد ودوراندیش بوده وسه کودک دیگر بازیگوش وبا هوی وهوس روزگار می گذراندند باهم به محوطه ریل قطارها رفته تا ساعاتی را بازی کنند.کودک عاقل به آن سه کودک دیگر گفت بیاییم تا درمسیر ریلهای بلا استفاده که مدتها است قطاری از روی آنها رد نمی شود بازی کنیم تا از این طریق حفظ جان کرده واز خطرها دور باشیم.اما همراهان او تقبل نکرده وبا سبک سری  وتصمیمی  بی خردانه روی ریلهای مورد استفاده مشغول بازی شدند.ودلیل آنها این بود که این ریلها تازه بوده و ریلهای بلا استفاده فرسوده و زنگ زده وکهنه هستند ولباسهایمان راکثیف می کنند.

این چهار کودک آنقدر بازی کردند تا اینکه همانجا خوابشان برود هریک درگوشه ای دراز کشیده و درخواب عمیق فرو رفتند.ناگهان صدای سوت قطاری از دور دست بگوش رسید,لوکومتیوران با کمی دقت متوجه شد که روی ریلها کودکانی خوابیده اند .چند بار سوت قطار را بصدا درآورد اما کودکان بیدار نمی شدند.کودک عاقل روی ریلهای قدیمی و بلا استفاده و آن سه کودک جاهل و بی فکر روی ریلهای تازه و مورد استفاده خوابیده بودند.

لوکومتیوران بفکر فرو رفت تا چاره ای اندیشه کندهرچه با خود کلنجار رفت تا بطریقی بتواند به کسی آسیب نرساند چیزی بفکرش نرسید.ناگزیر تصمیم گرفت تا مسیرش را منحرف کرده و از ریلهای قدیمی و بلا استفاده عبور کند تا بلکه از این طریق تلفات کمتری داشته باشد.وبا ازبین رفتن یک کودک جان سه کودک دیگر را نجات دهد.غافل از اینکه این سه کودک با تصمیم واقدام احمقانه خود با قرار گرفتن در مسیراصلی عبور قطار موجب بروز چه اتفاقی شده اند وآن کودک تنها با درایت و عقل و اندشه بلند در مسیر فرعی قرار گرفته تا عامل بروز اتفاقی نشود.

لوکومتیوران سکان قطار را بطرف ریل قدیمی و کهنه هدایت کرد واز روی کودک عاقل بخواب رفته گذشت و جانش را گرفت و در تصور خود کمترین خسارت و تلفات را برجای گذاشت.غافل از اینکه آن کودک براساس عقل وتدبیر در مسیر فرعی قرار گرفته وسه کودک دیگر که نجات یافته بودند براساس بی خردی و بازیگوشی سد راه قطار شده بودند.

نکته:

از این دست اتفاقات و تصمیم گیریها را بوفور می توان در زندگی اداری, اجتماعی وحتی سیاسی جوامع وملل مختلف مشاهده نمود که براساس تصمیم گیری واقدام عده ای نا بخرد وبی تفکر وحتی شاید معاند و مغرض چنان ضربه ای به عقلا وخردمندان و دلسوزان زده می شود که در هنگام تصمیم گیری وتصمیم سازی به این نتیجه می رسند تا برای حفظ وضعیت بیمارگونه موجود و تامین منافع ناصواب دیگران , حتی اگر عده ای عقلا واندیشمند وخیرخواه را دراین راه قربانی نمایند اشکالی نداشته ومورد تقدیر نیز قرار گیرند.

حضرت یحیی(ع)قربانی این تصمیم ناصواب پادشاه زمانه شد بگونه ای که وقتی حاکم وقت تصمیم گرفت تا با برادرزاده خود ازدواج کند برای فرار از ملامت مردم قصد عبور از مسیر فرعی را داشت که با حضرت یحیی(ع)مواجه گردید. وبرای رضایت دل یک نابخرد ,خردمندی را از زیر تیغ گذراند.

در واقعه عاشورا نیز از این تصمیم گیریهای نابخردانه و ناجوانمردانه مواجه می شویم. مردم کوفه و حکام زمانه که خود را پیرو وعامل دین اسلام می دانستند ویقین داشتند که امام حسین(ع)قران ناطق و عامل اصلی دین وحافظ وحامی دین است اما بخاطر مطامع دنیوی و عبور از مسیر بیراه وقتی با امام خود روبرو شدند عوض اینکه راه درست را انتخاب نموده و با امام  برحق خود همراه شوند برای رضایت عده ای فرومایه کمر به قتل فرزند پیامبر خود بستند تا بیراهه عده ای را هموار سازند.

امروزه نیز از این اتفاقات غیر قابل تصور عقلی در سیستم اداری بسیار رخ می دهد تا جائیکه عده ای تصمیم احمقانه ای را گرفته و به عده ای بی تفکر تحمیل می کنند و آنان نیزدر موقعیت سر دوراهی قرار می گیرند اما برای حفظ موقعیت شغلی و منافع پیرامونی خود از عقل وخرد بهره نبرده وتصمیمی را اتخاذ می کنند که موجب زیر پاگذاشتن اخلاق و اصول انسانی می شوند.که با این اقدام ارزش را زیر پا له کرده تا بلکه بتوانند دوسه روزی بیشتر جولان دهند.

ادامه داستان*

یک نکته حائز اهمیت اینکه پس از خروج قطار از مسیر اصلی و کشته شدن آن کودک عاقل وخردمنداتفاق عجیب دیگری نیز رخ داد که اگرقطار ولوکومتیوران در مسیر اصلی حرکت می کرد ند وکودکان سربه هوا را از پیش رو برمی داشت دیگر این اتفاق بعدی رخ نمی داد.

بعد از خروج قطار از مسیر اصلی پس از طی مسافتی واژگون شد ودرنهایت علاوه برنابودی قطار عده زیادی از مسافران کشته وعده ای نیز بشدت مصدوم شدند.لوکومتیوران نیز با برداشتن زخم زیاد روانه بیمارستان شده وپس از بهبودی از کاربرکنار شده واخراج گردید وبابت تصمیم غلط خودکه منجر به کشته وزخمی شدن عده کثیری گردیده وقطار را هم نابود کرده بود محکوم شده و راهی زندان شد.

نتیجه*

کسانیکه این داستان را میخوانند چند بار از اینگونه اتفاقات را بچشم دیده یا شنیده اند؟جریاناتیکه عامل یا عاملین آن از روی بی خردی ویا حتی عناد ودشمنی مبادرت به انجام اقداماتی سبکسرانه و مشکل آفرین می نمایند که هم خود را دچار مشکل نموده وهم جامعه پیرامونی خود را با اقدام ناصواب خود درگیر می سازند.چراکه می خواهند براساس تصمیم وخواسته نامعقول و غرض ورزانه عده ای  که شاید مادون یا مافوق آنها بوده وبرای بدست آوردن دلشان با اقدامات ناحق خود جامعه وگروه کثیری را دچار مصیبت و بلا نمایند.

حال اگر مدیریت ,تصمیم سازی وتصمیم گیری وهدایت وسکانداری یک تیم وگروه ومجموعه واداره ونهاد وشرکت وحتی دهیاری روستایی همچنین براعضاء خانواده براساس عقلانیت,تدبر,تدین, ارزشمداری, عدالت, خیرخواهی معقولانه وبدون غرض ورزی  ومرض در دل داشتن  وشک وریب همراه باشد دیگرچنین بلایایی  برسر افراد آن جامعه مورد نظر نخواهد آمد وزیاده خواهان و آزمندان نیز جایی برای عرضه واندام نخواهند یافت.به امید آنروز طلائی.

والسلام

محمدعلی یوسف زاده

کارشناس امور فرهنگی

 



تاريخ : جمعه 11 اسفند1391 | 5:11 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده

 

بسم الرب العظیم

 

تبعات   قسم یادکردن*

 

خدای سبحان در باره تبعات قسم یاد کردن درسوره مائده آیه 89 آورده است:

 

 

((لا یواخذکم الله باللغو فی ایمانکم ولکن یواخذکم بما عقدتم الایمان فکفارته اطعام عشره مساکین من اوسط ماتطعمون اهلیکم او کسوتهم او تحریر رقبه فمن لم یجد فصیام ثلا ثه ایام ذالک کفاره ایمانکم اذا حلفتم واحفظوا ایمانکم کذالک یبین الله لکم آیاته لعلکم تشکرون89))

 

((خدا به قسمهای لغو وبیهوده که به زبان است شما را مواخذه نخواهد کرد ولیکن برآن قسمی که از روی عقیده قلبی یاد کنید مواخذه خواهد نمود وکفاره آن قسم؛

طعام دادن ده فقیر است.از آن طعام متوسط که برای اهل خود تهیه می کنید.

یا جامه برآنان بپوشانید.

یا یک بنده آزاد کنید.

وهرکس توانائی آن ندارد سه روز روزه بدارد.

این است کفاره سوگندهائی که یاد می کنید وباید(به اداء کفاره حرمت)سوگندهای خود را نگاه دارید خدا بدین گونه (روشن)آیات خود را برای شما بیان می کند شاید شکر او بجای آرید.89))

 

نکته:

***

از قدیم گفته اند :چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی*

قسم یاد کردن در وجود یا انکار موضوعی ممکن است به ایجاد حق برای کسانیکه محق نیستند یا ضایع شد ن حقی از کسی که دارای حق بوده لکن ادله ای واضح ومبرهن برای اثبات حقانیت خود ندارد گردد.

برهمین اساس است که خداوند خود همیشه در مقوله زندگی بشر بعنوان شاهد و مشهود جلوه گری می کند وکسی که در وجود یا انکار امری قسم خورنده می شود یعنی در جوار خداوند قرار خواهد گرفت وخوشا آنانکه نیابت خلیفه الهی خود را بنحو احسن انجام دهند.

برماست که درقسم یاد کردن رعایت حق و حقیقت و اعتدال و حرمت وآبروی مومن ودرمقابل رسوا کردن باطل را بنمائیم.

وبدانیم  هرچه را که می گوئیم و بر بودن یا عدم وجود آن گواهی می دهیم همه در دایره قدرت خدای قادر ومتعال قرار دارد پس باید راست بگوئیم و مواظب باشیم. والله علیم بذات الصدور

محمدعلی یوسف زاده

کارشناس امور فرهنگی



تاريخ : پنجشنبه 5 بهمن1391 | 8:44 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده

             یا مجیب الدعوات

عوامل تقویت حافظه

ازعالمی نقل شده است که یازده چیز موجب تقویت حافظه می شود:

***************************************

1* نگــاه بصورت عــالــم(النظرفی وجهه العالم عباده)

2* شب زنده داری به عبادت و طاعت پروردگار

3* گوش فرادادن بسخن عالم وعمل به آن

4* اطـــــــــــــــاعت از پدرومـــادر

5*تلاوت آیه الـــــــــــــکرسی

6*دائم الوضـــــــــوبودن

7*نشستن روبه قبلــه

8* حلال خـوردن

9* شیـــــرینی

 1* گـوشت

11* عـد س

عوامل طولانی شدن عمر:

****************

1* نمـاز شب

2* تلاوت قـران

3*دعای زیادکردن

4* صدقه دادن بسیار

5* اطاعت از پدرومادر

6* دعـا در حـق مــومنین

7* شرکت در نماز جمـاعت

8* استغفارپیش از طلوع فجــر

9* مــواظبت بر نافلــه های شبانه

10*یاد خــــداوند در نهــــان وعیــــان

11*صلــوات برمحمد (ص)وآل محمد(ص)

 

                                                                                      نصایح آیه اله مشکینی ره

                                                                                         ص332

محمدعلی یوسف زاده

کارشناس امورفرهنگی

 



تاريخ : پنجشنبه 5 بهمن1391 | 8:42 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده

 

 

                                  بنام احکم الحاکمین

 

رسول خوبیها*

*********

سلام علیکم:

 

        با احترام وبا دلی پرخون, با نشان دادن قطره ای از آب نمی توان وصف اقیانوس را برشمرد اما چه کنیم که با تفکر پیاله ای که دارم نه برای کشیدن آب اقیانوس بلکه برای چشیدن جرعه ای از آن کمر همت بسته و آستین بلند کردم تا بنده نیز سهمی در این ماجرا ئی که می خواهم بازگوکنم داشته باشم.

صحبت از کسی است که رسول و فرستاده خداوند برای هدایت بشر بود و حاکمی که کاخ حکومتی خود را در میان دیوار خاکی مسجد مدینه بنا نهاد وبجای آویزان کردن چهلچراغ و خدم وحشم, در زیر سقفی از لیف و برگ خرما سکنی گزید و مومنانی نماز گزار و متضرع بدرگاه حق را پیرامون خود گرد هم آورد و همگان را به پرهیزگاری و دوری از هرگونه خطا دعوت نمود.

بقول آیت الله محمدهادی فقهی که یکی از شاگردان بنام علامه طباطبائی می باشد:موضوعی که نباید از آن غافل شد,تواضع پیامبر(ص)بعنوان حاکم جامعه اسلامی است. ایشان کوچکترین برتری میان خود وسایرین قائل نمی شدند.با آنها نشست وبرخاست داشتند واز روی عطوفت ومهربانی با همه برخورد می کردند.بعنوان مثال:زمانیکه لشکریان را به جنگ می فرستادندبه آنها در مورد خوشروئی وبرخورد ملایم با زنان و کودکان سفارش اکید می کردند.حتی توصیه می کردند تا حیوانات را نکشته ودرختان را به آتش نکشند.(روزنامه ایران مورخ 24/07/1391صفحه گروه دین واندیشه)

ولادت ابرمرد تاریخ انسانیت*

بشری که فوق بشر بود واز بدو تولد چنان آبدیده شد که قبل از رسالتش محمد امینش می خواندند.ابر مردی که بدنیا نیامده از پدر یتیم شد وبدست جد وبعدها درچترحمایتی عمو رشد ونمو یافت.

محمد(ص) در سرزمینی پا بجهان گشود که دیگر کسی برای اخلاق جائی نگذاشته بود. دختررا مایه ننگ دانسته زنده بگورش می کردند!زن را بعد از فوت شوهرش بعنوان متاع و مال باقیمانده از متوفی برای پسربزرگ خانواده برشمرده وبه دیگران می فروختند یا بعنوان کنیز در خانه خود استفاده می کردند!پرستش آنان در مقابل قطعاتی از سنگ و خشتهائی بنام بت بود و در تجارت نیز هرکس زوربیشتر و اطرافیات با قدرت تری داشت همیشه برنده بود!مال وناموس و زندگی مردم برای همدیگر محترم شمرده نمی شد!!در جنگها فقط برای رسیدن به غنیمت و قدرت و برتری جوئی فکر می کردند!اسیران مرد را بعنوان برده و اسیران زن را نیز کنیز خود کرده ودر یک کلام اخلاق را نه زیر پا بلکه در نطفه خفه می کردند!

تازه سیاه پوست را بعنوان انسان نمی دانستند ومعتقد بودند که این رنگ نشان از پست بودن او وصرفا برای خدمت به سایر انسانها خلق شده اند!!!وهزاران روش خطا و گمراه دیگر در زندگی روزمره که هریک آنها را از اصالت انسان بودن دور می کرد.آنجائیکه خداوند به پیامبرش می گوید که به انسانها بگو:

اهداف رسالت*

به جمله انسان بگو رسالت من خداست*         شرک و ریا ونفرت از ایده من جداست*(عبید)

پیامبر اکرم بعنوان یک انسان برتر رسالتی را پذیرا شد که از قبل دارای وجاهت اجتماعی برتر وبعنوان یک تاجر موفق و امین در سرزمینی که شغل مردمش نیز با تجارت و سیر وسفر به بلاد دور دست بود زندگی می کرد.وهرگاه نزاع و دعوائی میان قبیله ها وطوایف رخ می داد این محمد(ص) امین بود که می بایست میانجی آنان می شد و موضوع را حل وفصل می کرد.ولقب امینی او نیز براساس درستکاری و وجاهت معنوی بود که با زندگی درست و با روحی پاک کسب نموده بود.اما رسالت خاتمیت ونبوت خداوند برای ابلاغ احکام الهی موضوعی برتر ووالاتر از یک میانجی محلی  یا یک زندگی بدون دغدغه و بی سروصدا در میان مردمی که حریم وحدود الهی وهمدیگر را رعایت نمی کردند بود.

ایشان مبعوث شده بود تا تکمیل کننده و مجری مکارم اخلاقی باشد اخلاقی که توسط انبیای دیگر نیز آورده شده لکن بوسیله پیروانش به فراموشی سپرده شده و یا اینکه در متن قانون خداوندی برای اجرای اخلاق خدشه وارد کرده بودند.مثل خواندن نماز که برای همه ادیان فریضه است. مسیحیان آنرا با ارگ وآهنگ در کلیسا و یهودیان در کنیسه با حرکاتی دیگر اجرا می کنند که اصلا رنگ وبوی نماز را ندارد.

بعثت پیامبر اکرم(ص) بعثت خوبیها و نابودی زشتیها بود. همانگونه در تولد مبارکش کاخ کسری فروریخت و آتشکده فارس خاموش شد و....,چرا که خداوند می خواست به جهانیان بفهماند که این بشر فوق وخیرالبشر است وبا وجودش جراتی برای خناس باقی نخواهد ماند.

موضوع بحث*

بحث ما در زمینه شناساندن این وجود مبارک راهی بس عظیم و فکری بس ژرف را می طلبد.اما در ادبیات عامیانه می توان برای روشن شدن اذهان جامعه به این مهم پرداخت.بحث در باره شخصیتی است که پاک ومنزه از هرگونه آلودگی از خانواده ای اصیل بدنیا آمد . پاک زیست و رسالت خداوندی هدایت بشر را برعهده گرفت وراه چگونه زیستن را برای مردم نشان داد ودر نابودی ظلم و ستم واجحاف و بیدادگری از جان مایه گذاشت و تمام لحظه لحظه زندگی او بوی خدمت و سلامت واحترام به دیگران حتی کفار و منافقین داشت.انسانی که نسبت به مردم رئوف ومهربان و حدود وحریم همگان را محترم شمرده و در عبادت پروردگار گوی سبقت را از همگان ربوده و لقب رحمه للعالمین را گرفته است.

فتح مکه*

ابر مردی که وقتی مکه را فتح کرد فرمود خانه خدا حرم امن الهی است هرکس به آن پناه برد در امان خواهد بود. ووقتی به جنابش خبرآوردند که مسلمانان به خانه ابوسفیان حمله ور شده اند. باز فرمود خانه ابوسفیان (که خانه کفر ونفاق و توطئه برعلیه پیامبر ومسلمانان بود)نیز حرم امن شمرده می شود تا بلکه خون انسانی بناحق ریخته نشده وبه جهانیان بفهماند که قصد کشور گشائی و قدرت نمائی را ندارد .

یا تعبیر همان عبارتی که ابوسفیان لعنه الله علیه در خطاب به همسرش که گفنه بود محمد(ص) تمام مکه را فتح کرده است. گفت: محمد(ص)دنبال فتح مکه نیست بلکه دنبال فتح دلهای مردم است تا آنها را بسوی دینی که خود آورده است رهنمون ساخته و از عبادت بتهای ساخته دست ما برحذر دارد!!!

برخوردمهربانانه با اسرای جنگی*

پیامبر (ص)حتی در اولین جنگ رسمی مسلمانان برعلیه کفار مکه  پس از به اسارت درآوردن سپاه دشمن نه تنها با آنان بد رفتاری نکرد بلکه عنوان فرمود اگرهراسیری ده نفر از مسلمانان را با سواد کند پاداشش آزادی از اسارت است ومی تواند به آغوش خانواده خود برگردد واگر هم مسلمان شد می تواند در حریم اسلام در پناه مردم مدینه باقی بماند.

داستان یهودی*

پیامبرکسی است که وقتی یک نفر یهودی با ورود به مدینه سراغ خانه رسول الله(ص) را گرفت تا سوال خود در زمینه رسالت پیامبراکرم(ص)که به گفته خود آنرا ادعا می خواند جویا شود. با آن حضرت گفتگو کرد وباز هم قانع نشد وخداحافظی کرد وباز هم در دین یهودیت خود باقی ماند وپیامبر که همچون سایر حکام می توانست دستور قتل او را صادر کند تابا یک چشم برهم زدنی اصحاب رسیده وخونش را بریزند. اما وقتی دید بوی خوشی از وی بمشام می رسد سوال کرد ای مرد مسافر شغلت چیست ودر خورجینت چه داری؟آن مرد با بی ادبی گفت که من عطروعود وانبر می فروشم ولی شما عرب بدوی وبیابانی را با اینها چکار؟پیامبرفرمود که دین اسلام دین پاکیزگی و نشاط وطهارت است. مومن وقتی می خواهد به مسجد برود باید غسل نموده ولباس مرتب و تمیز بپوشد و خود را معطر ساخته تا در محراب و سجاده نماز قرار گرفته به پیشگاه خداوند شرفیاب شده وسایر مومنین نیز از بوی خوش و لباس مرتب و سیمای آراسته او لذت ببرند.

وقتی یهودی این جملات زیبا را شنید عرضه داشت که چه باید بکند تا مسلمان شود.بعدهم شهادتین را گفت و اسلام آورد.

جنگ خیبر*

سپاه اسلام وقتی در جنگ بر خیبیریان پیروز شدند شهر را تصرف کرده و همه را بنوعی اسیر خود کردند. پیامبر(ص)فرمود با روئسای قوم که همه آنان یهودی بودند وارد مذاکره شوید وبه آنان بگوئید مسلمان شوند  که این روش بهترین راه برای به سعادت رسیدن آنان است که اصولا هدف ما هم در برقرار این کارزار این بود تا اسلام را برشما ابلاغ کنیم(البته از قبل با گسیل داشتن پیکی این ابلاغ انجام شده لکن با عدم پذیرش ساکنان خیبر منجر به برپائی این نبرد شده بودکه باز هم پس فتح شهر مجددا با رافت و مهرورزی دعوت به پذیرش اسلام نمودند.) اما اگر مسلمان نشدند که هیچ اجباری درآن نیست ,یا با ما بجنگند تا یکی از ما پیروز شود,یا از سرزمین فتح شده ما خروج نمایند واگر می خواهند در اقلیم حکومت اسلامی بوده و مسلمان هم نشوند اشکالی ندارد اما باید مطابق روش حکومتی ما زندگی کرده وقانون ما را محترم شمرده و به ما جزیه(مالیات )بپردازند.که با قبول شرط آخر از سوی قبیله خیبر مال وناموس وزندگی و شهرشان درامان شد وبعنوان شهروند کشور اسلامی با حفظ دین خود باقی ماندند.

تکریم مفاخر*

حال چنین انسانی شایسته تقدیر و تمجید نیست؟چگونه است که کاشف یک سرزمینی که خلق شده خداوند بوده و موجود است را بعنوان یک قهرمان و نامدار تاریخ می شمارند. یا کسی که خدمتی هرچند ناچیز ویا اثری که صرفا جنبه تزئینی دارد را بعنوان مفاخر جهان می شناسند در حالیکه ممکن است این شخص در رعایت اخلاق کاهل بوده و یا در انجام یک بزه اجتماعی خویشتندار نباشد. اما بواسطه یک خدمت ویا خلق یک اثر حتی هنری شایسته تمجید و تقدیرش می دانند.

در دنیا افرادی هستند که در زمره مفاخر وبرترینها شمرده می شوند اما ممکن است این افراد در رعایت حدود اجتماعی توجه ننموده و یا اینکه معضلات اجتماعی موجود وناهنجاریهای جوامع بشری برایشان توفیری نداشته باشد. در حوادث روزگار و تلخیها ومرارتی که به همنوع وارد می شود بی تفاوت باشند اما برای انجام یک کار واثربه اصطلاح ماندگار در زمره خواص قرار گرفته و مورد تفقد نیز خواهند بود!.

برخی از این مفاخر در زمینه ظلمی که به مردم جهان می شود بی توجه می گذرند. از مفاسد اجتماعی  رنج نمی برند, نژاد پرستی را محکوم نمی کنند, بنیان خانواده آنان محکم نیست.زندگی اشرافی دارند. خیرخواه دیگران نیستند.عبادت خالق هستی را برخود فرض نمی دانند. اما مثلا با خلق یک اثر ویا با هیاهوی تبلیقاتی خود را مطرح نموده ودر زمره مفاخر و نامداران تاریخ قرار می گیرند.

حال اگر زندگی انبیاء واولیای الهی را مورد مطالعه قرار دهیم می بینیم که از ابتدای زندگی خود با صلاح ورستگاری زندگی کرده و دیگران را دوست داشتند و بریتیم محبت کرده و با ظالم در ستیز بودند و خیرخواه همه مردم بودند و در عبادت پروردگار جهانیان چنان تضرع می کردند واشک می ریختندکه گوئی مصیبتی برآنان وارد شده است و نه ظلم می کردند ونه اجازه می دادند که کسی به دیگران ظلم کند و تا پای جان برایده و اعتقاد راسخشان می ایستادند و خود می سوختند تا راهنمای دیگران باشند.

حریم دیگران حتی خانواده را محترم می شمردند وبه رعایت آداب اجتماعی در همه زمینه ها مقید ومعتقد بودند.ودیگران را سفارش می کردند تا حقوق همدیگر حتی نباتات و احشام وجانوران را محترم بشمارند.

پیامبراکرم(ص) اخص این انبیای الهی بود که برای جزء جزء زندگی بشر منشورچگونه سالم وپاک زیستن را از سوی خداوند به ارمغان آورده بود وخود را نیز همچون دیگران ملزم به رعایت آن منشور الهی می دانست.

آدابی همچون حق همسایه,شکار,ازدواج,معاملات اقتصادی,حریم خانواده ,عبادت ودهها حقوق دیگر که هریک خود راه ورسم بهتر زیستن را پیش روی انسان قرار می دهد.

با این وصف مفاخر جهان به چه کسی می گویند؟ و تقدیر وتکریم وسپاس ازچه کسی برما واجب و لازم می باشد؟. یقینا خیرخواهان عالم که در همه موارد گوی سبقت را از دیگران می ربودند لایق ترند.

با این وصف عده ای که با اصل انسانیت مشکل دارند و حس برتری جوئی نژادی و قومی را می خواهند زنده کنند و به قرون وسطائی برگردند وخود راموجود برتر تلقی کرده وهمه جهان را زیر سیطره خود بگیرندو انتقاد وعدم پذیرش ظلم از سوی ملل را به تروریسم متهم نموده و انجام هرگونه عمل ضد انسانی و توهین به مقدسات وباورها و سنتهای ملتهای جهان را آزادی بیان و اندیشه توصیف می کنند وهرگونه اجحافی را در حق دیگران برخود مباح می شمارند.

سناریوی توهین به ساحت مقدس پیامبرعظیم الشان اسلام حضرت محمد(ص) نیز از همین توطئه ها می باشد که توان رویاروئی منطقی و استدلالی با اسلام را ندارند از طریق اهانت و تحریک احساسات مسلمانان میخواهند بگونه ای جلوه کنند که اسلام دین خشونت و تروریسیم است وما که پیرو آئین الهی بوده و علاوه بردین مقدس اسلام تمامی ادیان الهی و انبیای مرسل را باور داشته و احکام ادیان ماقبل اسلام را نیز برخود لازم الاجرا می دانیم و اسلام را دین تکمیل کننده ادیان ماقبل برمیشماریم. برخود اجازه هتک حرمت به هیچیک از انبیای الهی را نداده حتی به انسانهای عادی نیز ادای احترام می کنیم.وبا وجودعلمای طراز اول حوزوی وعملی دینی آماده مناظره با هراندیشمند غیرمسلمانی هستیم تا منویات اسلامی را با استدلال وبرهان قاطع به سمع ونظر آنان برسانند.البته اگر گوش شنوا و دل بیداری برای پذیرش کلام حق داشته باشند.

 

تجزیه وتحلیل*

انسان باید در باره اموری را که می شنود ویا مورد مطالعه قرار می دهد را بخوبی درک کرده و در باره آن قضاوت کند و به دیگران منتقل نماید اما اگر صرف شنیدن و بدون درنگ قضاوت کردن باشد دیگر آبروئی برای کسی باقی نمی ماند. بخصوص اینکه در دنیای امروزی که بصورت دهکده جهانی مطرح می باشد و خبرها از یک نقطه دنیا خیلی سریع به نقطه دیگری از این کره خاکی  مخابره می گردد نیازمند تامل و تفکری ژرف در زمینه شنیدهها بوده که در مقوله توهین به ساحت مقدس پیابراکرم(ص)نیز علاوه براینکه عنادی دیرینه از سوی صهیونیستها بروزکرده است نوعی بی تدبیری رخ داده که افکار عمومی جهان را نیز خدشه دار نموده است.

این مقوله در مورد پیروان سایر ادیان الهی وحتی جامعه لائیک جهانی شاید بی اثر یا لااقل نوعی بدبینی در برابر دین مبین اسلام را بدنبال داشته باشد اما چیزی که مهم است اینکه دشمنان دین و انسانیت و عقلانیت فکر واندیشه و روح جامعه جوان وناپخته بلاد اسلامی را نشانه گرفته اند که با خوراک تبلیغاتی منفی دشمنان دین اسلام برعلیه این دین آسمانی و نبی مرسل آن چنان می پندارند که حجویات دشمنان برعلیه مقدسات که با سفسطه گری همراه است ادعاهایشان واقعی بوده و بدون درنگ از مسیر دین خارج شده یا لااقل در تدینشان نوعی کمرنگی یا بی تفاوتی بوجود می آید.

جوانان بلاد اسلامی نباید با خوراک مسموم دشمنان, به اسلام و پیامبرعظیم الشان آن نگاه کند بلکه اسناد واخبار معتبر زیادی در حقانیت دین اسلام و سلامت نفسانی و روحانی زمامداران دینی وجود دارد که کتمان کردنی نیست.قران کریم که منشور زندگی انسان است و حکایت زندگی بشر از حضرت آدم(ع) تا به امروز را بصورت مبرهن وواضح بیان کرده است.ومطالعه دقیق و موشکافانه از سیره زندگی انبیاء الهی و اولیای معصوم(علیهم السلام)که همگان تمام وجود خود را برای هدایت بشر بسوی فلاح و رستگاری گذاشته اند وخود نیز ملزم ومجری احکامی می دانستند که برای بشر آورده بودند.

در عوض وقتی به زندگی وروش کسانیکه به دین مقدس اسلام خدشه واهی وارد می کنند بنگریم می بینیم که آنان حتی به دینی که به زبان اعتقاد دارند عمل نکرده وانبیای دین خود را نیز محترم نمی شمارند.چرا که همه انبیاء عبادت پروردگار در ادای نماز وروزه وانفاق و مبارزه با ظلم و جور وپرهیز از شراب و زنا و قمار و برتری جوئی و ربا و سایر احکام الهی متفق بوده و پیام آور خوبیها و مناهی پلیدیها بودند تا جائیکه خداوند در سوره آل عمران آیه 48 می فرماید که ما به عیسی تورات وانجیل آموختیم.این جمله گهربار یعنی اینکه همه پیام آوران وحی تسلسل وار حامل پیام الهی بودند و با پیشرفت و ترقی اجتماعی واقتصادی بشر هر دینی مکمل دین ماقبل خود بوده است. با این وصف است که حصرت عیسی(ع) می فرماید من تصدیق می کنم توراتی را که در زمان من هست (سوره آل عمران آیه 50)سپس می گوید که دین من وکتابی را که بنام انجیل برای شما از سوی پروردگار آورده ام کامل تر از تورات است .ودرجائی دیگر می فرماید که بعد از من هم پیامبری بنام احمد(ص) خواهد آمد که مکمل همه ادیان الهی است.(واذ قال عیسی ابن مریم یا بنی اسرائیل انی رسول الله الیکم مصدقا لما بین یدی من التوراته ومبشرا برسول یاتی من بعدی اسمه احمد فلما جائهم بالبینات قالوا هذا سحر مبین.آیه 6سوره صف)وباز یاد آر هنگامیکه عیسی ابن مریم به بنی اسرائیل گفت من همانا رسول خدا بسوی شما هستم وبحقانیت کتاب تورات که ماقبل من است تصدیق می کنم ونیز شما را مژده می دهم که بعد از من رسولی بیاید که نام او احمد است چون معجزات را برای خلق آورد گویند سحری آشکار است.(6)سوره صف.  اما پیروان این ادیان آسمانی با وجود منشور واضح باز هم از روی عناد حتی به دین هم عمل نمی کنند ودر عوض برای فرار از انجام امور اخلاقی با اخلاق مداران به منازعه می پردازند وحرمت محترمین را خدشه دار می نمایند. تا بلکه اعمال ناپسند خود را از این طریق لاپوشانی نمایند.

 

با این وجود برخود لازم دانستم تا شرحی هرچند کوتاه از زندگی شخصی رسول الله (ص) را برگرفته از کتب تاریخی کهن برای روشن شدن افکار عمومی خاصه ذهن پاک و سالم جوانان غیور این مرز و بوم برشته تحریر درآورم.باشد که با مطالعه این عبارات و تحقیق وتفحص بیشتردر زندگی انبیاء الهی وفرامین چگونه زیستنی که از سوی خداوند برای بشر به ارمغان آورده اند راه درست وصواب را از مسیر کج وناصواب تشخیص دهند.

تولدحضرت محمد (ص)*

سنه هفده ربیع الاول عام الفیل بود که در سحرگاهان فرزندی از آمنه بدنیا آمد که از دیدن پدر محروم بود چراکه عبدالله ابن عبدالمطلب در بازگشت ازسفر شام دار فانی را وداع گفته بود.

با تولد این کودک کاخ انوشیروان پادشاه ایران فروریخت و آتشکده فارس که هزارسال روشن بود بیک باره خاموش شد وچندین اتفاق دیگر که حکایت از آمدن مصلحی داشت تا با آمدنش جهل وبت پرستی و ظلم و ستم وخرافه در نقاب فراموشی سپرده شده و درعوض نیکی وعدل واحسان وبزرگی وعظمت برای همگان فراهم آید.

کودکی*

در شش سالگی  بود که برای دیدار اقوام و زیارت قبر پدر راهی سفر به مدینه شد ودر هنگام باز گشت مادر هم همچون پدر پس از بیماری راهی دیار باقی شد واین کودک خردسال را تنها گذاشت.واز آن پس از والدین یتیم و در دست جد خود پرورش یافت.وپس از وفات جد پدری, در حمایت  عموی خود ابوطالب زندگی می کرد.

معصومیت*

در شناخت حقانیت شخصیت آسمانی این کودک روز چند یهودی تصمیم گرفتند او را امتحان کنند.آنها در کتاب مقدس خود تورات خوانده بودند که آخرین پیامبر مرسل کسی است که از بدو تولد غذائی حرام را تناول نمی کند. از این رو مرغی را دزدیده وسر بریدند وبرای ابو طالب فرستادند وچون کسی از ماجرا خبر نداشت همه از آن خوردند الا این کودک!وقتی علت را جویا شدند فرمود این خوراک حرام است.بار دیگر آنها مرغی را از همسایه گرفتندبا این نیت که بعد بهایش را بپردازند که باز هم ایشان از آن غذا میل نکردند وفرمودند این غذا معلوم نیست که حلال باشد یا حرام پس من از آن نمی خورم.لاجرم یهودیان که خود انسانهای با علم ودانایی بودند اعتراف کردند که که محمد(ص)صاحب مقام ومنزلتی بزرگ است و درآینده نیز از بزرگواران خواهد بود.

 

جوانی پیامبر(ص)*

او آنچنان پاک ومنزه بود که محمد امینش می خواندند در تجارت و در شبانی و هم زیستی شهروندی وحتی حکم بین نزاع و مرافعه دیگران ودهها اموری که مردم مکه وقتی به بن بست می رسیدند این وجود مبارک جوانی مومن ومتعهد ومعتمد بود که دیگران راغب می شدند تا مشکل خود را با ایشان در میان گذاشته و راهکار او را در موضوعات مطروحه بهترین راه برای نجات از بن بست برگزینند.

ماجرای نصب سنگ حجرالاسود که سنگی آسمانی و مقدس برای همه ادیان آسمانی بوده یکی از همین داوریها است.ماجرا از این قرار است که:

وقتی مردم مکه تصمیم به تعمیر خانه خدا گرفتند پس از تعمیر برسر نصب حجرالاسود با هم اختلاف پیدا کردند.تا جائیکه ممکن بود عده ای در این دعوا کشته شوند. این ماجرا چند روزی ادامه داشت که ابوامیه ازپیرترین مردان قریش پیشنهاد داد تا از اولین کسی که وارد مسجد می شود در این باره نظرخواهی کنیم و نظرش را هم صاحب بدانیم.

این پیشنهاد پذیرفته شد ودر همین اثنی بود که حضرت محمد(ص) وارد شد وهمگان گفتند که امین آمده است ونظرش نیز برای ما حجت می باشد.

آنگاه آنحضرت پارچه ای تمیز خواست و سنگ را داخل پارچه نهاد وبه هریک از روسای قبایل گفت تا گوشه ای از پارچه را گرفته و بلند کنند تا افتخار آن کار نصیب همگان شود وسرانجام با دستان مبارک ومطهر خود آن سنگ آسمانی را که به عبارتی دست بیعت با خداوند از ناحیه این سنگ خوانده می شود بر محل نصبش گذاشت و همگان نیز راضی شده و از بوجودآمدن نزاعی بیخود جلوگیری شد.واز طرفی نیز این سنگ آسمانی بدست انسانی حمل شد که بعدها پیامبر مرسل خداوند گردید.

ازدواج با خدیجه(س)*

بیست وپنج سال بیش نداشت که خدیجه بزرگ بانوی تاجر وثروتمند مکه با وجودیکه قبلا دوشوهر اختیار کرده بود خود را مفتخر به همسری حضرت محمد(ص) نمود این درحالی بود که محمد بعنوان جوانی امین پیشکار ومدیر تجاری خدیجه محسوب می شد ودر سفرها ی تجاری اموال خدیجه را به دیگر بلاد می برد ومی فروخت وسود واصل پول را برای خدیجه آورده و حق الزحمه قانونی خود را می گرفت ولقب امین التجار را هم از خدیجه و هم از سایر تجار گرفته بود.

 

فرزندان رسول الله(ص)*

 

 پیامبر جمعا هفت فرزند داشت که شش نفرشان از خدیجه و یک پسر از ماریه قبطیه کنیزبیت رسول الله بود.پسری بنام ابراهیم که در سن کودکی فدائی امام حسین (ع) شد.ودوپسر بنام های قاسم ملقب به طاهر و عبدالله ملقب به طیب که هردو در سنین کودکی دارفانی را وداع  گفتند.

دختران پیامبر(ص)*

آنحضرت چهار دختر داشت که همگی از حضرت خدیجه بودند اولی زینب دومی رقیه سومی آمنه مکنی به ام کلثوم وچهارمی گل سرسبد عالم خلقت ویگانه معصومه جهان هستی حضرت زهرای مرضیه(س) بوده است.

زینب دخترپیامبر*

او پنج سال پس از ازدواج پیامبراکرم(ص) با خدیجه بدنیا آمد وپس از بلوغ با پسرخاله خود ابی العاص ازدواج کرد و پس ازبعثت پیامبر(ص) شوهرش ایمان نیاورد وبنا بحکم دین که زن مسلمان  نمی تواند با مرد کافر زندگی کند از او طلاق گرفت اما پس از بروز ماجرائی که در کتب تاریخی آمده است دوباره به مدینه آمد واسلام اختیار کرد به همسرش رجوع کرد ودوفرزند یکی پسر بنام علی ودختری بنام امامه آورد.پسر در جوانی وفات یافت و دختر نیز به وصیت حضرت فاطمه(س) که فرموده بود یا علی بعد از من با خواهر زاده ام امامه تزویج کن او هم همسرحضرت علی(ع)شد.وجناب زینب هم در سال هشتم هجری در مدینه وفات یافت ومزارش هم در بقیع می باشد.

رقیه دختر پیامبر(ص)*

او سه سال از زینب کوچکتر بود وبا رسیدن به حد بلوغ رسید با عتبه فرزند ابو لهب ازدواج کرد وبا کینه ای که این فرد وپدرش از پیامبر(ص) داشتند رقیه را طلاق داد و پیامبر هم در حق او نفرین کرد که وی درسفر به بیرون از مکه با حمله حیوان درنده ای کشته شد.

رقیه نیز پس ازخارج شدن از عده طلاق عثمان ابن عفان (خلیفه دوم!)از او خواستگاری کرد وازدواج نمود.اما آنقدر مورد ستم وجفای شوهر قرار گرفت که بارها شکایت برپدر می برد ودرنهایت با آمدن به خانه پدر پس از چهار روز جان به جان آفرین تسلیم کرد.ومزارش نیز درکنارقبرخواهر دربقیع قرار دارد.

آمنه دخترپیامبر(ص)*

آمنه با کنیه ام کلثوم سوین دختر رسول الله(ص) بودکه پس رسیدن به سن بلوغ با عتیبه ابن ابو لهب (برادر عتبه)داماد قبلی خود ازدواج کرد که وی هم با همان وصف خواهرش ,شوهر اورا طلاق داد تا کینه ابو لهب همچون کینه شتری برعلیه اسلام ورسالت باقی بماند.باز هم عثمان ابن عفان که یکی از دختران پیامبر(ص) را به کام مرگ فرو برده بود از دختر سوم رسول الله(ص) نیز خواستگاری نمود وبا وجود اتفاق قبلی باز هم پیامبر(ص)قبول کرد ودخترش را بعقد عثمان درآورد وآن مخدره حدود هفت سال در نکاح عثمان بود ودرسال نهم هجری دارفانی را وداع گفت.ودر بقیع درکنار خواهرانش مدفون گردید.

فاطمه(س) دختر پیامبر(ص)*

چهارمین وآخرین فرزند دختر رسول الله فاطمه است که پنج سال پس بعثت بدنیاد آمد تولد مبارکش روز جمعه بیسم ماه جمادی الثانی بود او تنها زن معصوم منزه از گناه در جهان هستی است.لقبهای فراوانی از جمله زهرا,زکیه,مرضیه,راضیه,مبارکه,عذرا,بتول,محدثه, طاهره,وسیده النساء دارد.

قبل از ازدواج مادرش را از دست داد ویار وغمخوارش پدر مهربانش بود واو نیز یار وهمراه پدر,بطوری که ام ابیهایش می خواندند.یعنی مادر پدرخود.او دردامان پدر چنان تربیت یافت که شخصیت وی از اکمل زنان جهان شد و روح قدسی را درکالبد تن جای داد.

پس از رسیدن بسن بلوغ با وجودیکه اغلب روسای قبایل و بزرگان  مکه ومدینه از جمله عمروعثمان ودیگرمهاجر وانصارخواستگار دردانه رسول الله (ص)بودند.آنحضرت می فرمود در ازدواج دخترم فاطمه منتظر دستور خداوند هستم.که وقتی حضرت علی (ع) پا پیش نهاد با استقبال پیامبر روبرو شد در حالیکه نه مالی داشت نه زندگی اشرافی!بلکه غیرت داشت وتعصب وتدین و معصومیت.

این ازدواج که امروز(روز نوشتن مقاله)سالروزش می باشد تنها ازدواج یک زوج معصوم در جهان است که در روز برگزاریش تمام زمین وآسمان غرق درشادی و با حضور فرشتگان خدا بود که فاطمه(س) به خانه شوهر رفت.

فاطمه(س) علاوه برمسولیت خانه داری و تربیت فرزندان یار ویاور نبوت و ولایت در دوران پدر و شوهر بود. عبادتش, قناعتش,سیاستش,ودرایتش همه رنگ وبوی خدائی داشت و تربیت فرزندانی همچون امامین شریفین حسن وحسین(علیهم السلام)وزینب وام کلثوم (سلام اله علیهما)که هریک خود برگ زرینی از تاریخ بشریت و دین مبین اسلام را پررنگ وخوش بو نموده اند می باشد.

او همان کسی است که در سه روز متوالی با وجودیکه روزه بودند غذای ناچیز خود وفرزندان را به مسکین ویتیم واسیر داد تا جائیکه خداوند در مدح این عمل شایسته آیه نازل فرمود.سوره انسان آیه 8:ویطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا...

ودر دعای نمازش ابتدا در حق دیگران ازخداوند استمداد می کرد سپس برای خود وفرزندانش واین اصل را به دلبندان خود هم سفارش موکد می نمود.

از فاطمه (س)گفتن سخت است و باید به کتب بسیاری رجوع کرد اما بنده صرفا می خواهم از زندگی وخانوداه رسول الله(ص) بصورت تیتروار عرض کنم تا بلکه مشتاقان حریم قدسی و نبوی و ولایت اهل بیت علیهم السلام با مراجعه به تاریخ زندگی رسالت و امامت وقران واحادیث خود را از سرچشمه فیض معرفت سیراب نمایند.

 

وفات ابراهیم فرزندپیامبر(ص)*

روزی پیامبر(ص) در منزل نشسته بود درحالیکه دو کودک را روی زانوان مبارکش به آغوش کشیده بود. در همان حال جبرئیل نازل شد و عرض کرد خدایت سلام می رساند ومی فرماید که مشیت من بر این است که جان یکی از فرزندان روی زانوی تو را بگیرم و به آسمان ببرم. پیامبر(ص) قدری به این دوکودک نگریست و فرمود سلام مرا بدرگاه ایزدی برسان وبگو که فرزندم ابراهیم را برای این خواست خداوند کریم انتخاب می کنم.زیرا نفر دیگری که روی زانوی آنحضرت نشسته بودکسی نبود جز وجود مبارک امام حسین(ع) وبا وجودیکه علم لدنی پیامبر(ص) از آینده اسلام و حوادثی که می باید اتفاق بیفتد خبرداشت فرزند خود را در همان لحظه تقدیم خواست خداوند نمود وفرزند دختر خود را که می باید لقب ثارالهی در کربلا می گرفت را بعنوان ذخیره اسلام باقی گذاشت.

زنان پیامبراکرم (ص)*

حضرت محمد(ص) تا قبل از وفات حضرت خدیجه(س) همسری دیگر اختیار نکرد لکن بعد وفات آن بانوی بزرگ اسلام که بحق در زمان حساس یار وغمخوار نبی مکرم اسلام بود واولین زنی بود که به اسلام ایمان آورد وتمام زندگی ومال خود را برای اجرا واحیای اسلام تقدیم رسول الله (ص)کرد .پیامبراسلام زوجات دیگری را انتخاب کرد که هریک به مصلحتی این وصلتها انجام پذیرفت.

در تاریخ آمده است که نام بیش از سی زن در اسامی زنان پیامبر(ص) یافت می شود که آنحضرت صرفاهفت تن را به عقد ونکاح درآورده ومابقیشان صرفا یا به خواستگاری آنان رفته ویا نامشان بعنوان همسر پیامبر آمده است ودر خانه ایشان زندگی نکرده و پیامبرهم به خانه آنها نرفته است.البته این ازدواجها مثل حکامی که در زمان مشخص با تشکیل حرمسرا زنان را گرد هم می آوردند نبود بلکه همانگونه که ذکر شد براساس مصلحت و موقعیت صورت می گرفت واز طرفی تمامی زوجات پیامبر(ص) غیراز عایشه دختر ابوبکر مابقی قبلا ازدواج کرده بودند درحایکه سران وحکام سایر ملل حتی در سالهای اخیر که بقولی عصر پیشرفت و تکنولوژی است با هرسفر به بلاد تحت حکومت خود یا خارج ازحوزه حکومتی وبا مشاهده دختران وحتی زنان زیبا و دارای وجاهت ظاهری با هردسیسه ای که شده اینگونه دختران وزنان را به حرمسرای خود اضافه می کردند وچه بسا اینکه در حال حاضر نیز باشند حکام یا ثرمتمندان و زورمدارانی که با همین روش زنان ودختران را تحت سیطره خود در می آورند که نمونه بارزش معمرقذافی ملعون بود.

با این وجود ازدواجهای پیامبر از ابتدا تا انتها همگی براساس یکسری اتفاقات و برنامه ریزی مدون اجتماعی و دینی وخارج از حوزه احساس بوده است.

نکته:

البته اگر سوالی در مورد تعدد زوجات پیامبر پیش بیاید باید گفت اینکه اولا تعدد زوجات در قبایل اعراب وحکام امری مرسوم بود.ودر ثانی طبق احادیث وروایت همه ادیان الهی, انبیاء قدرت بیش از چهل مرد عادی را داشتند و دیدیم وشنیدیم که پیامبرانی همچون ابراهیم و یعقوب وعمران و دیگران نیز از این موهبت برخوردار بودند. ودرورای این مسائل در قدیم الایام رسم بود تا برای اینکه قبایل و طوایف برای خود جایگاه و منزلتی داشته باشند اقدام به وصلت با بزگان و حکام و روسای قبایل یا فرزندانشان می کردند تا اعتباری برای خود کسب نمایند.وبراین اساس بود که اغلب بزرگان اقوام و طوایف حتی اگر منصب حکومت وخلافتی هم اگر نداشتند اما بخاطر جایگاه موقعیتی قبیله ای که داشتند دیگران ترغیب می شدند تا با ازدواج فرزندان خودبا آنان و قرابت فامیلی بوجودآمده حاصله, سپر دفاعی محکمی را برای خود ایجاد نمایند.

روی هم رفته تاریخ زندگی امرا و حکام ملل مختلف مملو ازاین حکایات است که اغلب پادشاهان حرمسرا درست کرده ودر هرحرمسرائی بیش از صدالی دویست زن ,حتی بیش از اینها را نگهداری کرده که ممکن بود  برخی از آنان  حتی برای چندین ماه حاکم را که بعنوان شوهرش محسوب می شد نبیند.اما خصلت پیامبران اینگونه نبود اگر تعدد زوجات نیز داشتند عدالت را در سرکشی از آنان رعایت کرده و در پرداخت نفقه شان نیز عادل بودند.اگر رفاهی بود برای همگان و اگر سختی ومشقتی هم بود برای همگان بود.

از این رو نبی مکرم اسلام(ص) نیز در زمره کسانی بود که رعایت اعتدال وعدالت را در مورد همسران خود کاملا به انجام رسانده وحتی کوچکترین ظلم و اجحافی در حق هیچیک از همسران ودر جامعه نیزبه کوچکترین عضو اجتماعی هم بی عدالتی نمی کردند.مضافا اینکه حتی سفارش می کردند تا درحق حیوانات و اشجار و نباتات و انهار و کوچه وبازار وغیره نیز رعایت انصاف را داشته باشند.

همسران پیامبر(ص)*

اولین همسر پیامبراکرم(ص)حضرت خدیجه بود که شرح مختصری از احوال این بزرگ بانوی جهان بشریت و اولین زنی که به اسلام وپیامبر ایمان آورد وسنخیت اجتماعی و ازدواج با حضرت محمد(ص) آورده شده است که در صورت نیاز به اطلاعات بیشتر لازم است تا به کتب مربوطه مراجعه شود.

سوده دومین همسر پیامبر(ص)*

سوده دختر زمعه دومین همسر پیامبر(ص) بود.او در اوئل بعثت با سکران بن عمرو در مکه ازدواج کرد.یک شب درخواب دید که ماه آسمان بطرف دامن او پرتاب می شود واو را دربر گرفته است.از خواب برخاست وخوابش را به شوهر انتقال داد.شوهرش چنین گفت:از تعبیر این خواب چنین برمی آید که من عنقریب از دنیا رخت بربسته وتو به حباله نکاح پیامبراکرم(ص) درخواهی آمد.وچنین هم شد.

پس از انقضاء عده وفات که چهار ماه و ده روز است.پیامبر او را به چهارصد درهم مهریه بعقد نکاح خود درآورد.وبا پیامبر به مدینه هجرت کرد.در سال هشتم هجری پیامبرخواست از وی متارکه کند که با درخواست او از اینکه این لطف را درحقش ادا نماید تا روزی که زنده است نام پیامبراکرم(ص) بعنوان شوهر برسرش باقی بماند.پیامبرهم اجابت نمود.

رسول گرامی اسلام در حجه الوداع همه همسران خود را بهمراه برده بود وپس از انجام مناسک حج به آنها فرمودکه حج واجب شما انجام شده است واز این پس نشستن در خانه برای شما بهتر از آن استکه به سفر بروید.

اغلب زوجات رسوالله(ص) مخالف این فرمایش شوهر عمل کردند مگر سوده وزینب بنت جحش وشایدام سلمه که گفتند ما ماموریم به فرمایش شوهر ورسول خدا عمل کنیم که این بهترین اعمال برای ما است.

سوده در زمان خلافت عمر از دنیا رفت ودر بقیع بخاک سپرده شد.

عایشه سومین همسر پیامبر(ص)*

در سال اول هجری ابوبکر با اهل و عیال خود به مدینه هجرت کرد ودر یکی از محلات شهر بنام سنخ اقامت گزید.

درتاریخ آمده است که عایشه تعریف کرد هفت سال بیشتر نداشتم که روزی پیامبراکرم(ص) به منزل ما آمد درحالیکه جمع زیادی پیرامونش گرد آمده بودند مادرم سرو روی مرا شست و گیسوانم را شانه کرد ودست مراگرفت وبسختی در مجلس حاضرکرد درآن لحظه پیامبر برروی تختی نشسته بود ومادرم مرا برد ودرکنار ایشان نشاند وگفت تا این دختر را به همسری بپذیرد.آنحضرت سخنی نگفت تا اینکه همه از اتاق خارج شدند.پس از آن مرا از پدرم ابوبکر خوستگاری نمود وپدرم با آغوش باز پذیرفت وبا چهارصد درهم مهریه به عقد رسول الله درآمدم.بعد پیاله ای شیر طلبید ومختصری از آن خورد ومابقی را به من داد ومن با کمال شرمساری مقداری از آن خوردم.

نکته:

(شاید برخی افراد با خواندن این مطلب که دختری قبل از رسیدن به سن بلغ در عقد ونکاح دیگری درآید برایشان قابل تحمل نباشد اما باید بگویم که این امر در زمان قدیم یک حرکتی معمول و عادی بود .حتی با تولد فرزند او را برای یکی از اقوام یا افراد متشخص نشان می کردند. اما با ورود اسلام به زندگی بشری این سنتهای قبیله ای کم کم برچیده شد و حتی خواندید که پیامبر(ص) پس از به رشد شرعی وبلوغ رسیدن عایشه او را تزویج نمود.

مثلا امروزه که سن ازدواجها همینطور بالا می رود و علت آنرا هم مشکلات اقتصادی می دانند بعنوان یک سنت درآمده و اگر یک جوان هیجده ساله بخواهد با یک دختر چهارده ساله ازدواج کند همگان انگشت تعجب به دندان می فشارند و این حرکت پسندیده عقلی و دینی را مذمت کرده و زیر سوال می برند.در حالیکه یک جوان پسر از پانزده سالگی ودختر از نه الی دوازده سالگی مهیای ازدواج وزندگی زناشوئی هستند که مسائل اقتصادی و توقعات زندگی معمول امروزی که  لوزام اولیه را داشتن مسکن ملکی یا اجاره ای مجهز وکامل می داند سبب می شود تا سن ازدواج را از بیست وپنج سال الی سی وپنج سال در نظر گرفته درحالیکه ازدواج مایه آرامش  زندگی و خانواده ها شده ودرعوض ممکن رفاه حتی نسبی هم اگر باشد مایه دلخوشی وآسایش نشود.)

این داستان در سال اول هجری ماه شوال رخ داده بود.دوسال بعد که عایشه به سن نه سالگی رسید وتکلیف شد پیامبراو را به خانه آورد وبا توجه به مختصر وجاهتی که داشت پیامبرنیز نسبت به او اظهار محبت می کرد که این امر سبب شده بود تا وی نسبت به دیگرهمسران رسول خدا بدرفتاری زیادی نماید.

عایشه مدت یازده سال همسر پیامبراکرم(ص) بود واز فرزندی نداشت وهمین امر سبب شده بود تا وقتی پیامبر از حضرت خدیجه وماریه قبطیه که برای او فرزند آورده بودند اظهار محبت کند حسادت می کرد وهمین موضوع در باب محبت رسول الله(ص) نسبت به فرزندش حضرت فاطمه(س) هم برای عایشه صادق بود که نسبت به فرزند پیامبر که بنوعی فرزند او هم محسوب می شد حسادت کند.

عایشه پس از وفات شوهر نیز زندگی کرد وپس از قتل عثمان به بهانه خونخواهی از او لشکری مهیا کرد وبا امیر المومنین علی (ع) وارد جنگ شد که به جنگ جمل معروف گردید وپس از شکست سخت باز هم امیرمومنان علی (ع) با چهل سوارکار زن تحت الحفظ او را بسوی مدینه گسیل داشت.

داستان زندگی عایشه بعنوان دختر خلیفه اول و همسر پیامبراکرم(ص) دارای فراز ونشیبهای فراوانی است که برای شناخت و مطالعه از آن باید به کتب مربوط رجوع کرد.

عایشه سرانجام پس از شصت وچهار سال زندگی در سال پنجاه ونه هجری در روز هفده ماه رمضان از دنیا رفت و ابوهریره براو نماز خواند و در بقیع بخاک سپرده شد.

 

حفصه همسر چهارم پیامبر(ص)*

حفصه دختر عمرابن خطاب ابتدا زن خنیس ابن حذافه بود شوهرش در جنگ احد کشته شد فرزندی هم نداشت ودرخانه پدر زندگی می کرد. عمر نیز به عثمان پیشنهاد داد تا دخترش را به همسری قبول کند. اما عثمان تمایلی به امر نشان نداد وعمر شکایت او را به پیامبر برد.پیامبر نیز تصمیم گرفت بخاطر دلجوئی از کسیکه همسرش در جنگ کشته شده است او را به همسری خود پذیرفت.

حفصه اخلاقی خوبی با شوهر نداشت  وبه همین واسطه پیامبر او را طلاق داد. اما عمر از ملامت مردم چنان ناراحت بود ومی گفت آبرویم رفته است مردم می گویند ببینید که چه عیبی در دخترم هست که پیامبر او را طلاق داده است.

پیامبر نیز بواسطه حرمت عمر دوباره به حفصه رجوع کرد اما حفصه مجددا بنای ناسازگاری با پیامبر را گذاشت وغالبا پیامبر از دست او در رنج وعذاب بود وروزی مرافعه ایشان بالا گرفت و پیامبر عمر راخواست تا بین این دو حکم نماید وقتی عمر به خانه پیامبر آمد.پیامبر از همسرش خواست تا هرچه می خواهد در حضور پدرش بگوید اما وی با گستاخی در حضور پدر به پیامبر گفت تو اگر راست می گوئی حرفت را بزن .در این لحظه بود که عمر خشمگین شد چند سیلی محکم بصورت دخترش نواخت.وگفت اگر در حضور نبی مکرم اسلام(ص) نبود آنچنان تو را می زدم تا در دم جان دهی.پیامبراز این حرکت عمر خشمگین شد تا چندوقتی از بیادآوردن این صحنه اظها ناراحتی می کرد.

حفصه در سال چهل ویک هجری در زمان حکومت جائرانه معاویه در سن شصت ویک سالگی در مدینه از دنیا رفت و مروان حکم فرماندار مدینه براو نماز خواند و در بقیع مدفون گردید.

 

زینب دخترحزیمه پنجمین همسرپیامبر(ص)*

زینب دختر حزیمه پس از آنکه سه شوهر اختیار کرده وهرسه در جنگهای اسلام به شهادت رسیده بودند بهمسری پیامبر درآمد واز جمله زنان خوش خلق و دوستدار و یاریگر فقرا ومساکین بود.دست یتیم را می گرفت و به بیچارگان کمک می کرد و او را ام المساکین می خواندند.

زینب بیش از هشت ماه در خانه پیامبر زندگی نکرد وپس از آن بدرود حیات گفت.

 

هند با کنیه ام سلمه ششمین همسر پیامبر(ص)*

 

 هند دختر ابی امیه که با کنیه ام سلمه اش می خواندند ششمین همسر پیامبر(ص)بود.مادرش عاتکه دختر عبدالمطلب بود وبا این نسبت وی دخترعمه پیامبر(ص) محسوب می شد.ابتدا همسر ابو سلمه بود وبا وی به حبشه هجرت نمود.سپس با هم به مدینه آمدند وهمسرش در جنگ احد مجروح شده که این مجروحیت منجربمرگ وی گردید.

این دودر همسری زبانزد بودند وهمدیگر را بسیار دوست داشتند واز این رو ام سلمه روزی به شوهر گفت که بیا با هم عهدی ببندیم تا هریک از ما اگر از دار دنیا رفت دیگری همسر اختیار نکند.شوهر گفت که این عهد موجب زحمت تو خواهد شد ومن از خدا می خواهم که اگر زودتر از دنیا رفتم بعد از من همسری بهتر از من را برای تو فراهم سازد.بعد از وفات ابوسلمه وسپری شدن عده وفات ابوبکر وعمر هردو از ام سلمه خوستگاری کردند و ایشان جواب منفی داد اما وقتی پیامبر از وی خوستگاری کرد با کمال میل پذیرفت وگفت یا رسول الله در من چهار عیب است که سبب می شود تا لیاقت همسری با شما را نداشته باشم.

اول اینکه من از نظر سنی سالخورده ام,پیامبرفرمود ایرادی ندارد.زیرا عمر من از عمر شما بیشتراست.

(در آن ایام رسم بود تا مردان با سن زیاد با زنان کم سن وسال ازدواج می کردند که پیامبر اکرم(ص) با ازدواج با خدیجه و ام سلمه این رسم نامیمون را برهم زد تا جائیکه موجب خشم کفار ومنافقین سرزمین حجاز گردید.)

دوم اینکه من چهار یتیم دارم که به سرپرستی نیاز دارند. پیامبر فرمود من علاقه وافری به یتیم نوازی دارم. تا زنده ام می توانند در خانه ام بمانند.

سوم اینکه اقوام من در مدینه نیستند تا با این وصلت رضایت دهند.آنحضرت فرمود همانهائیکه هستند کفایت می کند.

چهارم اینکه نسبت به من رسیدگی نمائی تا حسادت نسبت به سایر همسران شما در من خاموش شود.

پیامبر(ص) ام سلمه را با مهریه یک آسیاب دستی,دو کوزه آب,بالشی از لیف خرما,لحاف و قدحی وخوانچه ای چوبی که به لوزم آشپزخانه امروزی مرسوم است بعقد خود درآورد ودر حجره زینب که تازه از دنیا رفته بود جای داد.

فضائل ام سلمه*

1-ایشان بعد از حضرت خدیجه افضل زنان پیامبر (ص) بود وآخرین زن از زنان رسول گرامی اسلام است که از دنیا رفت.

2-از دانشمندترین زنان عصر بود.

3-او می گوید روزی پیامبر در حال غسل بود که براو وارد شدم وچند قطره از آن آب برصورتم ریخت واز برکت آن آب تا آخرعمر بالغ برهشتاد سالم که بود اثر پیری در صورتم نمایان نشد وهمواره سیمائی جوان داشتم.وبرهمین اساس از جمله زنان با وجاهت رسول الله(ص) محسوب می شد.

4-آنچنان به ولایت حضرت علی (ع) پایبند بود که حسن بصری از معاندین به ولایت آنحضرت را نصیحت کرد وگفت از پیامبر شنیدم که فرمود:کسیکه دارای محبت علی(ع) نباشد در روز قیامت در صف عبادت کنندگان به بتها محشور می شود.ودر روایت حدیثی دیگر از پیامبر(ص)در مدح امیرمومنان علی (ع) گفت که از پیغمبرشنیدم که در وصف علی (ع) فرمود:علی با قران و قران با علی است واز هم جدا نمی شوند تا اینکه در کنار کوثر برمن وارد شوند.

5- وسیله ای که با آن پیامبر(ص) هفت نفر از اصحاب را برروی آن نشاند تا به دیدن اصحاب کهف بروند. دستور دادند تا برسم امانت نزد ام سلمه باقی بماند.

6-وقتی عایشه مهیای حمله ولشکرکشی به سپاه حضرت علی (ع) در واقعه جنگ جمل شد.این ام سلمه بود که به عایشه توصیه کرد تا از اینکارسرباز زند واخبار بسیاری را از فضیلت حضرت علی(ع)از لسان مبارک پیامبراکرم (ص) به عایشه گفت وسرانجام حتی او را تهدید نیز نمود.اما عایشه براه خود رفت و درجنگ جمل با همدستی طلحه و زبیر بدست امیرمومنان علی (ع)شکست خورد.

7-در واقعه باغ فدک به حمایت از فاطمه(س) برخاست  واین موضوع سبب شد تا در آن سال از دریافت حقوق از خزانه بیت المال محروم گردد.

8-اغلب آیات قران از جمله آیه تطهیر در خانه او برپیامبر(ص) نازل می شد.

9- تمام هدایا وتحفه هائیکه برپیامبر می آوردند به ام سلمه تحویل می شد وپیامبر دستور تقسیم آن به همه زوجات را می دادند.

10-ام سلمه اخبار واحادیث فراوانی در اثبات اوصیای رسول الله(ص) واینکه آن بزرگواران دوازده نفر هستند برجای مانده است.

11- امین علی (ع)بود وآنحضرت در سفربه کوفه امانتیکه از پیامبر(ص) به او رسیده بودبا وصیتنامه خود به ام سلمه داد تا به امام حسن(ع) تحویل دهد.

12-امام حسین(ع) نیز در سفر به کربلا که منجر به شهادت مظلومانه اش شد تمام امانات ووصیتنامه خود را نزد ام سلمه به ودیعه گذاشت تا پس از او به سیدالساجدین تحویل نماید.(یعنی امین ومعتمد خاندان رسالت بود.)

13- پیامبراکرم(ص) مشتی از خاک کربلا را به ام سلمه داد وفرمود:هروقت دیدی این خاک آغشته بخون شد بدانکه حسین مرا شهید کرده اند.بعداز ظهر دهم محرم سال شصت ویک هجری ام سلمه آن خاک را که در شیشه ای ریخته بود دید از آن خون میجوشد وبرسروسینه زدوگفت وامصیبتا که فرزندم حسین را شهید کرده اند.وهمان روز خبر شهادت امام حسین(ع) را به مردم مدینه داد تا شهر در سوگ وماتم شد.

14-بعداز شهادت امام حسین ویارانش برای آنحضرت عزاداری می کرد واشک می ریخت.ومی گفت به فرزندم حسین گفتم که بقصد عراق عزیمت نکند چراکه از جدش رسول الله(ص) شنیده ام که او را درکربلا شهید می کنند.

لکن فرزندم می فرمود مادر جان تو نصایح مشفقانه خود را گفتی اما من تکلیفی دارم که تو از آن خبر نداری!

ام سلمه غالبا اهل عراق را لعن می فرستاد که چنین مصیبتی را براو وارد نموده بودند.

ام سلمه پس از هشتاد وچهارسال زندگی سرانجام در سال شصت دوهجری در مدینه وفات یافت واو آخرین همسر پیغمبر بود که از دنیا رفت وابوهریره براو نماز خواند ودر بقیع بخاک سپرده شد.

زینب هفتمین همسر رسول الله(ص)*

زینب بنت جحش هفتمین همسری بود که پیامبر اختیارکرد مادرش امیه دختر عبدالمطلب  ونام بره بود.بره بمعنی بسیار نیکوکار است که پیامبرفرمود شایسته نیست که کسی از خود تعریف وتمجید نماید لذا نام او را زینب نهاد.

زینب ابتدا همسر زید ابن حارثه فرزند خوانده پیامبروبنده آزاد کرده از سوی مالکش بود.زینب از وصلت با زید ابا داشت ومیگفت که من عمه زاده رسول الله(ص) هستم ودرشان من نیست که با زید که بنده ای آزاد شده و پیامبر او را به فرزند خواندگی پذیرفته است ازدواج نمایم.

لکن با توصیه رسول گرامی اسلام با مضمون آیه سی وشش سوره احزاب مبنی بر تکریم همه انسانها ,این وصلت را پذیرفت وتا یکسال با او زندگی کرد.

روزی رسول الله(ص) به مناسبتی فرمود من نام زینب را در زمره همسرانم دیده ام.البته این فرمایش از روی هوا و هوس نبود بلکه می خواست اجرای حدود الهی در مقررات اجتماعی را به عینه از سوی خداوند بیان فرماید.

زید گمان کرد که نعوذ بالله پیامبر تمایل به همسرش دارد. از این رو گفت که من میل رسول الله را برمیل خود ترجیح می دهم واز این رو همسرش را طلاق داد.پیامبر(ص) هرچه او رانصیحت کرد تا در زمان عده طلاق به او رجوع کند وی قبول نکرد.

 اما در ورای این ظواهر قرار بود تا قانونی از قانون خداوندی را عملا به مردم نشان دهد. چراکه همه مردم فکر می کردند بعد ازرسول الله(ص) این زید فرزند خوانده پیامبراست که به خلافت وحکومت اسلامی دست می یابد و زید را بنوعی فرزند پیامبرخوانده وباور داشتند که همچون فرزند از پدر ارث برده و قانون محرمیت پدر فرزندی نیز میان آنان حکمفرما است وبر این اساس عروس برپدرشوهر محرم بود وفرزند خوانده نیز همچون پسر برنامادری محرم می باشد واین ارتباط بین برادران وخواهران با نابرادری نیز صادق می باشد .درحالیکه فرزند خوانده صرفا برای حمایت و تحت پوشش قرار گرفتن خانواده ای وارد آن خانواده شده و از نظر ارث ومحرمیت به اعضاء خانواده هیچگونه نسبت وحقی ندارد.

براین اساس بود که پیامبراکرم(ص) پس از سپری شدن عده طلاق زینب او را بعقد خود درآورد تا براین اساس حکم خداوندی عدم محرمیت فرزند خوانده و همسر و فرزندان وی برپدر خوانده و اهل وعیال او جاری شود.

چنانکه داستان این امر در سوره احزاب آیه سی هفت چنین آمده است.

وچون تو به زید که خدایش نعمت اسلام بخشید وتواو را نعمت آزادی بخشیدی نصیحت کردی که زنش را طلاق ندهد واز خدابترس.وآنچه در دل داشتی خدا آشکار ساخت وتواز مخالفت وسرزنش خلق ترسیدی واز خدا سزاوارتر بود بترسی ,آنگاه وقتی زید او را طلاق داده و دل ازوی شست , او را بنکاح تو درآوردیم تا بعد از این مومنان بدانند درنکاح زنان پسرخوانده خود که از آنها کامیاب شدند برخویش حرج وگناهی نپندارند.وفرمان خدا به انجام رسید(37)احزاب.

واینگونه بود که همسر پسرخوانده پیامبر پس از طلاق از شوهر که باهرکس دیگری نیز می توانست ازدواج کند برای روشن شدن اذهان عمومی در قانون محرمیت و ارث, از سوی پیامبراکرم(ص) بهمسری برگزیده شد.

 

نتیجه*

شخصیت رسول گرامی اسلام در ابعاد مختلف بعنوان ناجی بشر وهدایتگر انسان در عصر خود وبرای تمام اعصار تا روزقیامت خواهد بود انسانی مافوق بشر بود لکن در کالبد جسم بشری ظهور پیدا کرد وسراسر زندگی او از بدو تولد تا آخرین روزحیات منشاء خیر وبرکت برای جهانیان بود.بی عدالتی را تحمل نمی کرد تساوی بین زن ومرد را عرضه داشت, نظام برده داری را منکوب کرد,مردم را از بت پرستی به خدا پرستی دعوت نمود,زنده بگورکردن فرزند دختر را گناهی نابخشودنی وقتل نفش برشمرد وآنرانهی کرد, ساده زیست بود و حکومتش را نیز در مسجد بنا نهاد وخود هم همچون دیگران زندگی می کرد از چوپانی گرفته تا تجارت و کار در زمین کشاورزی وکاشتن نخل خرما و حفر چاه و سایر اموری که یک شهروند معقول در موقعیت شهر مدینه انجام می داد پیامبراکرم(ص) نیزدر انجام آن ابائی نداشت و بعبارتی نان خوردن از عرق جبین و زور وبازوی خود را افتخاری بس عظیم می دانست.

در جنگها نیز خود دوشادوش سربازان و فرماندهان حضور داشت وچنان عمل می کرد که گوئی نیروی دشمن با ایشان برادر بوده و در زمان رویاروئی همچون زبانه آتش پرشرر ودر زمان صلح و یا شکست واسارت دشمن همچون مادری که بر کودکش نوازش کند.

پیامبر رعایت اخلاق ,عدالت,مهرورزی, انسانیت, گذشت,ودریک کلام حدود الهی را برخود ملزم  می دانست و دیگران به آن توصیه می کرد.

در ازدواجهای پیامبر نیز اصلا بوئی از هوا و هوس و خودکامگی وجود نداشت و در هر ازدواجی که می فرمود حکمتی در آن نهفته و خیر وبرکتی برای خود وجامعه و همسران ایشان داشت و همچون حکام خودکامه و جائر نبود که حرمسرا درست کرده وهرچه دختر وزن زیبا روی را تصاحب کرده و برای خود بنوعی به اسارت ببرد. عدالت در همسر داری توصیه اکید ایشان بود خودهم در اجرای این سفارش عامل موکد بودند.

النهایه چنین انسان کامل و وارسته ای که همه وجودش منشاء خیر وبرکت می باشد مستحق تکریم و تمجید است نه اینکه نعوذ بالله مورد سب و اهانت قرار گیرد.

به امید روزی که وجود مبارک ذریه رسول الله (ص) حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از پشت پرده غیبت ظهور کرده و جهان به سیاهی و تباهی کشیده شده را براه اصلی خود سوق داده و مجری عدالت تامه گردد.

والسلام01/08/1391

منابع:

قران کریم*

زندگی معصومین اثر-- ف غدیری*

منهاج السروراثر-- آیت الله قرنی گلپایگانی*

 

                                                                                          محمدعلی یوسف زاده

                                                                                         کارشناس امور فرهنگی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : پنجشنبه 5 بهمن1391 | 8:39 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده

 

                                               بنام خدا

 

                                              ترس چیست؟

 

با سلام

ترس چیست وچرا در برخی موارد برجسم جان ما مستولی می شود؟

راه برون رفت از آن چیست؟

این موضوعی است که در این مقاله مورد ارزیابی عامیانه قرار می گیرد چراکه ابعاد وسیع ترس مقوله ای نیست که بتوان در چند صفحه و در چند عنوان کنکاش کرد وبه نتیجه رسید بهرتقدیر بنده نیز با واژه شناسی موضوع ترس جسارت بخرج داده و وارد این بحث شدم تا مشتاقان علوم اجتماعی را به تشنگی شناخت بیشتر وادار کرده که خود نیز با درایت بهتر وبیشتر به این مهم بپردازند و اندوخته ها ودستاوردهای علمی وتجربی خود را برای افکار عمومی به ارمغان بگذارند.

ترس*

ترس در اصطلاح لغوی به خوف و واهمه داشتن از چیز یا شیئئ است که خود را در مقابل آن ناتوان وناچیز می شماریم , تعبیر شده است که با وجود جهل وعدم آگاهی که از وضعیت موجود وتوانمندی آن چیز یا شئی ,خود را در برابر ش مغلوب شمرده و ترس را در دل جای می دهیم.

ترس در معنی عام نیز به عدم توانایی در مقابل پدیده ای است که با آن روبرو می شویم وتوانمندی و قدرت او را برخود مستولی می پنداریم.ویا اینکه از میزان توانمندی وقدرت تهاجمی او نسبت به خود در جهل بسر می بریم که در هر دو صورت ترس را در وجودمان بارور ساخته و همواره در هراس می باشیم.

 ترس می تواند ابعاد مختلفی داشته باشد.از روی جهل.ضعف.عدم احساس مسئولیت.ترس از خدا

ترس از روی جهل*

اولین چیزی که در باره واژه ترس به ذهن آدمی خطور می کند جهل است.هریک ازما وقتی  در باره امری آگاهی و دانایی کافی داشته باشیم حتی اگر از نظر قدرت وتوان نسبت به او در موضع ضعف نیز قرار گیریم؛ برای برون رفت از این خطر چاره اندیشی نموده با عقلا مشورت می کنیم ودر صورت لزوم ازقدرت و توان دیگران نیز بهره مند می شویم.مثلا برای برون رفت از مکانی تاریک, دنبال روشنایی ونوری می گردیم تا مکان تاریک را روشن نمائیم.در اصطلاحات جنگی نیز برای هر تکی, پاتکی ترتیب داده و برای هرتهاجمی, دفاعی را صورت  داده و برای هر جنگ افزار وموشک و سلاحی ضد آنرا درست می کنیم.برای عبور از جهل بی سوادی به سواد روی می آوریم.

ترس از روی ضعف*

در مرحله بعد ترس از روی ضعف است. در این اصل از مرحله جهل فارغ شده واز موضوع یا عملی که در برابر ما قرار می گیرد اطلاع داریم لکن در مقابله با آن احساس ضعف و ناتوانی می کنیم وخود را برای رو دررو قرار گرفتن با امر حادث شده ناتوان شمرده و طرف مقابل را قوی و نیرومند فرض می کنیم.که برای برون رفت از ترس ناشی از ضعف , لازم است تا به خود باوری رسیده ونه تنها خود را ناچیز نشماریم بلکه طرف مقابل را کوچک شمرده و خود را توانا تلقی نموده و با تدابیرلازم  با مشکل مواجه شده و آنرا برطرف سازیم.

 

ترس از روی عدم احساس مسئولیت وسستی*

در این مرحله موضوع کاملا به خودمان برمی گردد که وظیفه محوله را درست و در زمان مقرر وبنحو احسن انجام نداده ودر زمان بازخواست احساس ضعف و ناتوانی می کنیم که این امر موجب احساس ترس و واهمه در مواجهه با مشکل بوجودآمده می گردد.حال اگر انسان وظیفه شناس بوده وامور موظف را در موعد مقرر وبا ظرافت مورد نیاز انجام دهد برای پاسخگوئی سرافکنده نبوده و خوفی هم در دل خود برای بازخواست شدن جای نمی دهد.

 

ترس از خالق هستی (خشعیت الهی)*

***********************

خشعیت الهی اگر چه به ترس تعبیر شده است بلکه نوعی دوستی واظهار تمایل در قرار گرفتن حریم امن الهی است.در ترس از خداوند ضعف از نوع دنیایی وجود ندارد. جهل از دل وجان آدمی رخت بربسته است.سستی وکاهلی نیز جایی برای عرضه واندام ندارد.زیرا انسانی که در برابر خداوند خاشع می شود کسی است که با علم بر صفات جمال و جلال کبریایی او و تدبر وتعقل برجایگاه رفیع رب الاربابیش ؛ تنها پناهگاه خود را در زیر چتر حمایت او شناخته و با عملی صالح و ایمانی راسخ او را دوست دارد.وچون قدرت او را برهمه موجودات برتر می داند دوست دارد که مورد حمایت او قرار گیرد.ازطرفی چون خود را در برابر قدرت لا یتناهی خداوند ناچیز می شمارد و براین امر باور قلبی دارد نه اینکه از خداوند بترسد بلکه ترس او از این است که به واسطه ذنوب ومعاصی و عدم انجام تکالیف دینی و اخلاقی وانسانی که دارد از دایره محبت خداوند خارج شده و عاقبت و عافیت نداشته باشد.از این رو است که می گوئیم از خداوند می ترسیم.

ترس از خداوند به واسطه دور شدن از او است اما ترس از غیر خدا به واسطه نزدیک شدن به آنها و مورد هجوم قرار گرفتن از سوی چیزی از که از او واهمه داریم.اما نزدیک شدن به خدا ترس را کمتر وکمتر می کند که هرچه به خداوند نزدیکتر شویم از مقربان درگاه قرار گرفته و قلبی مطمئن را در کالبد تن جای داده ایم.

نکته*

***

روی هم رفته ترس و هراس و خوف و واهمه ؛همگی ناشی از عوامل متعددی هستند که اغلب از قرار گرفتن در جایگاه جهل و ضعف و عدم احساس مسئولیت و سستی وکاهلی و عواملی از این دست نشات می گیرد که انساس در دل خود جای می دهد.اما در مقابل , انسانهای جسور وبی باک از چیزی واهمه نداشته وبه اصطلاح امروزی همواره سر در خطر فرو می برند.اما همیشه جسارت امری مطلوب و معقول بشمار نمی رود زیرا در برخی مواقع عجب و حیا نه بعنوان ترس بلکه امری باز دارنده وبعبارتی ترمز شخصیتی انسان خردمند محسوب می شود.

بی باکی و جسارت نشان از آگاهی و احساس توانمندی در برابر امری حادث دارد که چه خوب است با اخلاق و معنویت توام باشد ودر راستای احقاق حق ,عبادت پروردگار,رسیدگی به امور ناتوانان وجوانمردی در امر مطلوب بکار گرفته شود.ولی اگر دانایی وجسارت کنترل نشود طغیانگری کرده همچون طغیان سیلاب موجب تخریب وویرانگری پیرامون خواهد شد.که طغیانگری آب در سیلاب موجب نابودی وتخریب رود و حواشی آن و طغیانگری انسان موجب تخریب شخصیت وهویت وجودی او ودیگران خواهد گردید.

 

 

ترس درابعاد کاربردی, مقولات متعددی را شامل می شود که ما به برخی از آنها اشاره می کنیم.*

************************************************************* 

ترس از تاریکی*

///////// دشمن*

///////// قدرت دیگران*

///////// در معرض امتحان قرار گرفتن*

/////////مواجهه شدن با مشکلات*

/////////عدم موفقت وشکست پذیری*

/////////گناه وخطا*

/////////خدا*

*********************************************************** 

ترس از تاریکی*

*********** 

اولین مرحله از ترس را به تاریکی  یا بعبارتی از مکان مجهول وغیر قابل رویت وناشناخته  تعبیر می کنند.این نوع ترس غالبا همگانی بوده وممکن است مراتب فراز ونشیبی در میزان ترس داشته باشد.

همه افراد جامعه از زمانیکه شروع به تکلم و راه رفتن می کنند از تاریکی واهمه دارند حال ممکن است این خوف در برخی زیاد وعده ای نیز کم باشد وحتی کسانی هم بگویند که اصلا نمی هراسند.اما علت اصلی خوف از تاریکی عدم اطلاع و شناخت از مکان تاریک وناشناخته است.که جهل را مسبب اصلی بروز این خوف می شمارند.

هریک از ما وقتی به اتاق تاریک خودمان نیز وارد می شویم نوعی اضطراب و واهمه در دل جای می دهیم  با وجودی که در روشنائی از تمام زوایای مکان مورد نظر اطلاع دقیق داریم  در زمان تاریکی با وجود شناخت هم از آن مکان خوف داریم که مبادا مورد تهاجم عوامل ناشناخته ای که در ذهن تصور می کنیم قرار گرفته یا حتی با اشیای موجود برخورد کرده و آسیب ببینیم.

تاریکی دشمن انسان است . سبب وجود تاریکی هم  جهل و نادانی شمرده می شود.انسانهای بی سواد در تاریکی ذهن بسر می برند وبرای ورود به مقوله ای ؛ همواره در هراس هستند که مبادا براثر عدم شناخت زیانی برآنان وارد شود.

انسانهای سیاه دل هم اینگونه اند آنهائیکه براثر ارتکاب گناه و معصیت دلشان پر از زنگار وسیاهی شده است نیز با وجودیکه در روشنایی بسر می برند چون دلی تاریک دارندهمواره در خوف و واهمه سیر می کنند.حتی با وجود کوردلی که دارند موجب زیان رساندن به خود و دیگران می شوند.

انسانهای دانا و آگاه  همیشه برای ورود به تاریکی وعبور از آن روشنائی ایجاد می کنند تا حضورشان حضوری مثمر ثمر وکارآمد باشد وبرای رسیدن به مقصود به بن بست نخورند ومانعی برسر راهشان قرار نگیرد.

این اصل در زندگی روشن روزمره بشر نیز مصداق دارد که برای عبور از تاریکی زندگی اجتماعی اعم از مادی ومعنوی سراج منیری را دنبال کرده تا در گرداب فنا گرفتار نشود.

سرمنشاء نور هدایت , خدای سبحان است که با نزول آیات الهی در قران و صحف انبیای آسمانی ماقبل که برای هدایت بشر به ارمغان آورده است به عینه مشاهده می گردد.(الله نور السماوات والارض)وماموریت انبیا واولیا و صلحا در همین راستا است که چراغ هدایت بشر از سوی پروردگار باشند.خداوند نور کبریایی خود را در وجود آنان دمیده تا روشنی بخش قلوب مومنین باشند.

انسانهای روی زمین همانگونه که برای عبور از تاریکی فیزیکی نیاز به چراغ و روشنائی دارند. برای عبور از ظلمت گناه و تباهی وفساد نیز نیاز به چراغ هدایت دارند تا دل و جان و روح خود را با طراوت نموده به مقصد نهائی برسند.برای نیل به این هد ف مقد س چاره ای جز توسل  وتوکل به نور هدایت حق ندارند.

 

ترس از دشمن*

********** 

ترس از دشمن مراتبی دارد که یکبار برای درامان ماندن ازمتخاصم جانب احتیاط را رعایت می کنیم. این امر ممکن است از سوی عده ای بعنوان ترس تلقی شود که اینگونه نیست.چراکه حفظ جان ومال و ناموس وتمامیت ارضی برای هر انسان آزاد اندیشی لازم و واجب است تا برای مقابله با تهاجم وحملات احتمالی دشمن تدابیر لازم را بخرج داده که در صورت بروز حادثه کمترین خسارت و هزینه را متحمل شود.

روی هم رفته عقل و خرد آدمی به او حکم می کند تا دشمن را دست کم نگیرد(البته عامل اصلی خوفی که از دشمن در دل نیروی خودی می افتد عدم اطلاع از میزان توانمندی و آرایش نظامی او است که نمی دانیم چه میزان امکانات وابزار و سلاح را در اختیار دارد.)کسانیکه از دشمن خود اطلاع کافی داشته وبرای مقابله با تهاجم احتمالی دشمن نیز امکانات تدافعی لازم را تدارک می بینند از این رو است که دیگر خوفی دردل جای نداده وخود را همواره مهیای نبرد می کنند.(البته انسانهای پاک سرشت هرگز روحیه تهاجمی نداشته بلکه از موضع تدافعی برخورد می کنند.)

در مرتبه ای بالاتر اگر انسان برای مقابله با دشمن دارای هدف متعالی بوده و رضای حق را در نظر داشته باشد ودشمن نیز از روی لجاجت و افزون طلبی و تعدی به حقوق حقه ما دست به تهاجم زده باشد آنوقت است که ترس و خوف معنی و مفهوم خود دربرابر عزم واراده ما از دست داده و حتی اگر نیاز باشد جان را سپر دفاع قرار خواهیم داد.چراکه خداباوران مصداق آیه(ولا خوف علیهم و لا هم یحزنون ) هستند که هیچ ترس و خوف و حزن و اندهی را از دشمن در دل خود جای نمی دهند.

افراد خداباور ومتقی از مرحله جهل و تاریکی وعدم شناخت عبور کرده وبه نور هدایت و معرفت رسیده اند.در زندگی دنیایی خود نیز با کسی مخاصمه وعداوت ندارند.تمام سعی و تلاش خود را بر این اصل استوار می کنند تا با تعامل و همزیستی مسالمت آمیز حتی با داشتن اختلافات سلیقه  وبعضا تضارب آرای اعتقادی , بعنوان انسانی آگاه و دوستدار همدیگر در کنار هم عمر دنیوی خود را سپری نمایند.

با این وجود وقتی موضوع افزون طلبی و نمایش قدرت و زور مداری بروز نماید آنوقت است که بدون رعب و وحشت و واهمه در مقابل دشمن قرار گرفته  تا پای جان مقاومت می نماید.این تفکر مورد پسند و حمایت دستگاه خداوندی نیز قرار خواهد گرفت.وبرهمین اساس است که خداباوران با دلی آرام وقلبی مطمئن وضمیری آگاه بسوی او رهنمون می شوند.

 

ترس از قدرت دیگران واحساس ضعف*

************************** 

در این نوع ترس نوعی عدم خود باوری وجود دارد.همه ما می دانیم که خداوند انسان را از خاک آفریده وبا نیروی قدرت و تفکر وتعقل وتدبرآراسته است که برهمه ما فرض است تا از این مواهب خدادادی استفاده نمائیم.حال اگر از این مواهب بهره ای نبرده وکاهلی نمائیم یقینا دیگران مثل ما نبوده که در کسب مواهب خداوندی کاهلی نمایند ,آنان گوی سبقت را از دیگران ربوده تا درافزایش توان و قدرت و تفکر وتعقل خود بیفزایند.اگر چه ممکن است برخی از این توانمندیها در راه ناصواب بکار گرفته شود ومسیر انحراف را دنبال نماید اما بهر تقدیر مواهبی است که خداوند برای بهتر زندگی کردن بشر به او عطا نموده که ممکن است با وسوسه های شیطانی راه خطا را دنبال نماید.این موضوعات در تحصیل علوم ,بدست آوردن ثروت وقدرت کاربرد دارد که عده ای مثل سلیمان نبی و حضرت یوسف علیهم السلام می شوند بعضی هم همچون نمرود و فرعون و یزید و سفاکان بسیاری دیگر!

اما در تحصیل علم و قدرت و ثروت همه این موقعیت را دارند تا به تحصیل علم و بدنبال آن ثروت و قدرت بروند. اما برخی از همان آغازین ایام تحصیل از آموختن بازمانده و راه فلاحت وصنعت و دیگر مشاغل را پیشه خود ساخته و با همان رزق اندک بسنده کرده و خود را برای ترقی ناتوان می شمارند.

در تاملی کوتاه به زندگی انسانهای موفق در می یابیم که آنها از ابتدای زندگی خود با تحمل سختیها و عبور از موانع بسیار توانسته اند تا به مدارج عالی علوم یا قدرت و ثروت برسند البته شاید این موضوع عنوان شود که همه قدرتمندان و ثروتمندان از روی اصول اخلاقی به این مدارج نرسیده اند وبرخی از آنان با تهاجم و حق کشی و قتل و غا رت و خوردن حق دیگران به قدرت وثروت باشند.

در این باره نیزدر مبحث قبلی توضیحات واضحی داده شده است که خداوند موهبت قدرت و علم و توانمندی را در همه گذاشته است اما عده ای نیز ممکن است با زورمداری وافزون طلبی فراتراز دایره انسانیت رفته و اصول اخلاقی را رعایت نکنند.

پس موفقیت شامل همگان خواهد بود اما عده ای این موفقیت را در راه ناصواب خرج می کنند.مثل اختراع دینامیت که سازنده آن به نیت برطرف کردن موانع طبیعی برای ساخت پل و جاده و غیره برای راحت تر زندگی کردن بشراقدام به ساخت آن نموده است.اما امروزه دینامیت را برای ساخت انواع بمب استفاده می کنند تا برای نابودی مردم ملل مختلف وتخریب خانه و کاشانه آنان استفاده کنند.

قدرت و توانائی چیزی نیست که دیگران به ما اعطا کنند بلکه ما خود باید بدنبالش رفته وآن را کسب نمائیم تا بتوانیم در معادلات اجتماعی حرفی برای گفتن داشته باشیم.اگر برای رسیدن به توانائی تلاش نکنیم  در موضع ضعف قرار می گیریم وقدرت و توان دیگران برما مستولی میگردد.این امرسبب می شود تا برای همیشه نوعی ترس وضعف را نسبت به دیگران در دل خود بارور سازیم.

برهمه ما لازم است تا علاوه براینکه خود را مسلح به سلاح علم و دانائی وقدرت نمائیم واز امکانات موجود در پیرامون خود بهره مند شویم .از طرفی نیزبه میزان توان وقدرت دشمن نیز دسترسی پیدا کرده تا در مواقع ضروراز آن بهره ببریم.

در ترس از نوع ضعف , نوعی جهل نیز نهفته است که نه تنها خود راحقیر وناچیز می شماریم بلکه از قدرت وتوان خود در برابر دشمن نیز به خود باوری واطمینان نرسیده ایم واین امر سبب می شود تا با عدم اطمینان از خود ؛ د یگران را پیروز میدان تلقی نموده و هراس را در دل جای می دهیم.

 

ترس از قرار گرفتن در معرض امتحان*

************************** 

همانگونه که در مطالب قبلی عنوان شد ترس زائیده نوعی جهل و ضعف وعدم خود باوری است. برخی از انسانها با توجه به جهل و عدم خود باوری موجود در ضمیر درون از قرار گرفتن در ورطه آزمون وامتحان واهمه دارند.اصولا امتحان را هیولایی د ست نیافتنی تصورکرده که گویا با آن باید دست وپنجه نرم کرده وبا وجودی که خود را ناتوان می پندارند از روبرو شدن با آن می ترسند. در حالیکه آزمون برای کسانی است که در یک دوره مشخص اموری را که آموخته یا تجربه کرده اند برپا می شود وروز قیامت نیز اصلی ترین آزمون بشر محسوب می شود.تا میزان فراگیری خود رابه معرض نمایش بگذارد.

آنهائیکه در دوره فراگیری وآموزش , دل به تعلم وآموختن داده باشند واز اطلاعات و عملکرد مطلوبی نیز بهره برده باشند برای قرار گرفتن در صحنه آزمون هیچ دغدغه و اضطرابی در دل جای نمی دهند حال ممکن است عده قلیلی از این افراد دارای استرس وخوف جزئی باشند که آن هم ناشی از عدم خود باوری وشاکله شخصیتی درونیشان می باشد.

در مقابل کسانیکه در دوران فراگیری وانجام وظایف محوله سستی نموده و دل به فراگیری وکسب تجربه ومعرفت نداده باشند از قرار گرفتن در معرض آزمون طفره رفته وراه فرار را برقرار ترجیح می دهند.

این اصل در زندگی دینی بشر نیز مصداق عینی دارد.انسانهای آزاد اندیشی که با روح بلند و آسمانی امور زندگی آنان در مسیر دین واخلاق وانسانیت ,در نهایت خداباوری وخداپرستی سوق داده می شود ودر همه حال و قال به یک چیز فکر می کنند که آنهم رضایت خالق هستی خدای لم یزلی می باشد هیچ ترس و خوف و واهمه ای در وادی آزمون الهی ندارند زیرا با توکل برحق و توسل به اولیای حق وعمل صالح خود می گویند که با قلبی آرام روحی مطمئن و ضمیری آگاه بسوی پروردگار خویش به پرواز در می آیند و از قرار گرفتن در جایگاه آزمون خداوندی خورسند وشادان هستند.

در مقابل این انسانهای موفق,انسانهای سست عنصر وبه اصطلاح بازیگوشی هستند که همانند مکتب رفته های درس نخوانده با وجود سیاهی دل وروح و جان, وعدم ارتباط با معنویت وحقیقت از قرار گرفتن در معرض امتحان الهی سر باز زده وراه فرار و گریز را در پیش می گیرند.برهمین اساس است که یکی از اسامی روز قیامت به (یوم المفر)نام گزاری شده است.فرار برای کسانی است که از قرار گرفتن در معرض امتحان الهی تهید ست   می باشند.

 

ترس از مواجهه با مشکلات*

****************** 

آدمی برای شناخت و عبور از موانع و سختیها آفریده شده است.(ولقدخلقنا الانسان فی کبد)وبقول شهیدی که می گفت: انسان در زمان سختیها است که می تواند خدا را شناخته و به او نزدیک شود.

گردش سیکل ترکیبی وتکمیلی زندگی بشر نشان می دهد که از ابتدا ی خلقت, چنان با سختیها روبرو شده و با آن دست وپنجه نرم کرده است که اعصار دوران حجر و دیرینه سنگی و آهن و صنعت و تکنولوژی و اتم و فضا را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشته تا امروزه به این جایگاه برسد.

انسانهای جسور وبی باک این اجازه را به خود نمی دهند که در مواجهه با مشکلات و سختیها از آن شانه خالی کنند بلکه مرد عمل بوده و با مشکلات دست به گریبان شده و پشت آنرا به خاک می مالند.اینگونه افراد با جراتی که در دل دارند برای مبارزه و عبور از سختیها تدبر وتعقل نموده و راه برون رفت از موانع را می یابند و از آن بخوبی می گذرند.(برای فروپاشی تخته سنگهای عظیم از فشار آب بهره برده وبرای عبور از تاریکی نور را بکار گرفتند حتی با الگوبرداری از پرندگان راه پرواز را فرا گرفتند که تا قبل ازموفقیت بدست آمده آنرا امری غیر ممکن می شمردند.)

 

کسانیکه از مواجهه با مشکلات می هراسند مشکل را نمی شناسند وخود را نیز در برابرش ناچیز می شمارند در باور وذهن خود هیولائی را به تصویر می کشند که رویاروئی با آن را امر غیر ممکن می شمارند.

((در روایتی از زندگی امیر تیمور گرگانی آمده است که در یکی از جنگها شکست خورده وسپاهش بکلی متلاشی شده بود. وی نیز زخم بسیاری برداشته بود. بناچار به د خمه ای پناه برد تا از گزند دشمنان در امامن باشد.

در فکری عمیق بسر می برد که سرانجامش چه خواهد شد؛ کسی که یک عمر حاکم بوده امروزه چگونه بعنوان محکوم زندگی کند.در همین اوهام بسر می برد چشمش به مورچه ای افتاد که داشت دانه غله ای را که چند برابر از جثه اش بزرگتر بود را از دیوار خاکی بالا می برد.هر بار می افتاد و دوباره تلاشش را برای حمل غله بیشتر وبیشترمی کرد.امیر تیمور می گوید این مورچه بیش از شصت وهفت بار این عمل را تکرار کرد وبا هرشکستی در مرتبه ای دیگر مصمم تر از گذشته تلاش می کرد سرانجام موفق شد تا غذای زمستانی خود را به لانه اش ببرد.

امیر با خود گفت که فلانی! تو از این مورچه هم کمتری؟!

که برای رسیدن به موفقیت از هیچ کوششی دریغ نکرد وسرانجام موفق شد.

با خود تصمیم گرفت تا از نو شروع کرده و به جمع آوری لشکرو سپاه مشغول شد تا کشورش را دوباره باز پس گیرد وحکومت نماید.))

انسان در مواجهه با مشکلات لازم است تا بگونه ای اساسی اندیشه نموده ابعاد سختیها وموانع را بسنجد وتوان خود را نیز در رویاروئی با آن امتحان نماید واز قوه ونیروی دیگران نیز بنحو احسن بهره مند شده وراه چاره را بیابد و برآن فائق آید.

حال اگر این امور بدرستی ودر زمان لازم بکار گرفته نشود وشناسائی لازم صورت نپذیرد آنوقت است که احساس ضعف براو چیره شده و زانوی غم را در بغل گرفته و فریاد وا اسفا ووانفسا سرخواهد داد.مشکل حادث شده نیز چون کوهی برسرش سنگینی کرده و دلی مملو از اضطراب وخوف و واهمه خواهد داشت.

 

ترس از عدم موفقیت(شکست پذیری)*

************************

برخی افراد با وجود دارا بودن علم وتجربه باز هم به خود باوری نرسیده اند.وقتی انجام اموری به آنان محول می شود نوعی ترس در دل جای داده وبه خود می باورانند که توان انجام آنرا ندارند.

این نوع ترس نیز ناشی از عم خود باوری وعدم مطالعه اموری است که به آنان محول می شود.انسان وقتی در برابر امری قرار می گیرد باید روحیه خود باوری را در وجودش زنده کرده  همواره با جمله (من می توانم)با شناخت امر در حال اجرا با آن روبرو شود.کسی که این روحیه را در وجودش بارور ساخته باشد لزومی ندارد تا در مواجهه با مشکل مضطربانه عمل نماید.بلکه حتی اگر با شکست مواجه شد عزم خود را جزم نموده با مطالعه و شناختی بیشتر و با تهیه ابزار وامکاناتی مجهزتر دست بکار شده و سینه به سینه در مقابل مشکلات و امر موظف خواهد ایستاد.

همانند مورچه ای که امیر تیمور گرگانی از آن یاد نمود برای رسیدن به موفقیت؛ دست از تلاش برنخواهد داشت.

پیروزی مراتبی دارد که در برخی مواقع ممکن است کسی به ظاهر شکست خورده باشد و موفقیتی در عمل انجام داده بدست نیاورده باشد.اما نتیجه کار در دراز مدت نمایان شده و اثرات مثبت آن نصیب دوستدارانش خواهد شد.

(نهضت عظیم عاشورا یکی از مصادیق بارز این تفکر است چراکه در ظاهر امام حسین(ع) ویاران باوفایش به شهادت رسیده و سرهای مبارکشان از تن جدا شده و برروی نیزه ها رفت و شهر به شهر گردانده شده و اهل بیت کرامش اسارت را بجان خریدند و ظاهری شکست خورده و مصیبت زده داشتند. اما غافله سالار اسرای کربلا(حضرت زینب(س))در میان این همه سختی و مشقت ومصیبت باز هم می فرماید: ما رایته الا جمیلا.(ما چیزی جز زیبایی ندیده ایم)

چرا آن علیا مخدره اینگونه بیان فرمود که جز زیبائی مشاهده نکرده است؟مگر در قتل و غارت و کشتار وخونریزی واسارت و دربدری وحقارت , زیبایی مشاهده می شود؟یقینا خیر!

اما زیبایی حفظ دین و رسالت جد بزرگوارش را در ریخته شدن امام ویارانش به عینه مشاهده می کرد و می بینیم که پس از هزار وسیصد وهفتاد سه سال از آن واقعه عظیم وریخته شدن خون پاک امام ویارانش ,این خون همچنان جوشش کرده و چراغ هدایت بشریت گردیده وخود نیز به مقام ثارالهی ولقای حق رسیده است.

فی الواقع موفقیت همیشه به پیروزی وغلبه ظاهری بر دشمن تلقی نمی شود.بلکه ممکن است یک حرکتی در دوره ای بوقوع پیوسته ونتیجه مثبت آن در دراز مدت نمایان شود اگر چه ممکن است به ظاهر نیز امری شکست خورده تلقی شود.

افراد ترسو در برابر انجام امور, افرادی نتیجه گرا هستند پاداش ومزد هرعملی را بلافاصله طلب می کنند برهمین اساس چنانچه در کوتاه مدت به مراد دل خود نرسند احساس ضعف وناتوانی می کنند.

ترس از خطا وگناه*

************* 

با توجه به موارد پیش گفتارهمه انسانها نوعی ترس در وجودشان بارور است؛ترس از تاریکی؛ترس از دشمن؛از آزمون ؛از عدم موفقیت؛ از رویاروئی با مشکلات که همه این امور دنیایی بوده وبا حصول به موفقیت جزئی نیز رضایت حاصل شده واحساس امنیت می کنیم.

در مقولات گذشته ترس از ناحیه ضعف وجهل و آسیب دیدن از سوی مقابل عنوان شده است که در آن عدالت و برابری ومساوات جای ندارد.این درحالی است که اگر مقولات دنیایی ترس با عدالت همراه بود ترس معنی خود را از دست داده و به واژه رافت و امنیت تبدیل می شد.

در مقوله ترس از گناه ؛قدرت و زور کاذب وجود ندارد حتی کسی نیست که بخواهد از ارتکاب گناه جلوگیری کند.البته امر به معروف و نهی از منکر سلاح بازدارنده این اعمال هست لکن امری اجباری بشمار نمی رود.

ترس از گناه مسیری را دنبال می کند که عقوبت الهی و تنگی معیشت وقرار گرفتن در تنگنای امور زندگی بواسطه گناه را بهمراه دارد.چیزی که برای خداباوران امری مهم تلقی می شود اینکه بواسطه گناه از خداوند دور می شوند ودر زندگی دنیائی نیز علاوه بر سختی ومرارت ؛ روحی معذب را در کالبد جان تحمل می کنند.

در مبحث ترس از گناه این عمل مورد ستایش وتقدیر است و انسانهای ترسو در برابر گناه را پرهیزگار ومتقی می شمارند نه ترسو و حقیر بلکه آنها از وسعت قلب بالایی برخوردار هستند.چراکه ترس از گناه موجب امنیت اخلاقی و اجتماعی شده و نوعی رابطه عاطفی و عقلانی در جامعه را بوجود خواهد آورد.

انسان متقی از گناه و خطا در هراس است واین عمل بدین معنی نیست که  توانائی انجام گناه را نداشته باشد بلکه از خوف محبت خداوند است که با ارتکاب به گناه از آن کاسته می شوداز آن دوری می کند.وبین خالق ومخلوق گناهکار فاصله می اندازد وانسانهای خداباور دوست ندارند که بین آنها و خدایشان کوچکترین فاصله ای بیفتد.به همین خاطر است که از ارتکاب به گناه دوری می کنند.

انسان در ترس از گناه دنبال موفقیت مقطعی و کوتاه مدت نیست بلکه غایت نهائی موفقیت که همانا لقای پروردگار است را دنبال می کند وبا پرهیز از ذنوب ومعاصی خواستارحشر در جوار ایزد منان می باشد.

ترس از گناه برخلاف ترسهای اشاره شده امری مطلوب و نوعی عبادت محسوب می شود بعثت انبیای الهی و رسالت اولیای حق نیز بارور نگهداشتن خوف در ارتکاب به گناه ومعصیت در دل مومنان است.تکرار برفرامین حق ونهی از زشتیها از سوی مبلغین رسالت نبوت و امامت وولایت دلیل این مدعا است تا انسان همواره از نزدیک شدن به گناه خودداری نموده چراکه سبب دوری او از خداوند خواهد شد.

در دایره پیرامونی ترس از گناه؛ توجه ای به عدم موفقیت یا مواجه شدن با مشکل ویا شکست خوردن نمی شود.بلکه گناه را نوعی تاریکی وظلمت پنداشته که هر کس به آن نزدیک شود بطور قطع ویقین موجب فروپاشی هویت وشخصیت دینی واخلاقی و ارزشی وبعضا اجتماعی او شده ودر جایگاه دستگاه خداوندی خجل و شرمسار خواهد بود.

 

ترس از خدا*

******** 

ترس از خدا همان عبادت پروردگار جهانیان است واز بهترین اعمال بشر محسوب می شود.عبادت و تعظیم بدرگاه او بواسطه احاطه کامل حق بر تمام هستی است و هدف از خلقت را نیز به عبادت خود برشمرده است(ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون).

کسی که ترس از خدا را در دل خود جای می دهد برخلاف کسانی است که ترس آنها از مقولات دنیائی نشات گرفته است .که اغلب ریشه در جهل دارد.ترس از خداوند با آگاهی وشناخت همراه است. شناختی که او را به باور قلبی رسانده و دوست ندارد ذره ای از محبت خداوند نسبت به او کاسته شود.

خدای سبحان درقران کریم در کلید واژه ترس بیش از یکصدوهشتاد وچهار بار با عناوین خوف و مشتقات آن؛تقوا و عبارات هم خانواده؛خشعیت و کلمات پیرامونیش با انسانها صحبت کرده تا مسیر هدایت را از کوره راه شقاوت باز شناسند.مصداق عملی ترس از خود را به پیروی از او ایمان به وحدانیتش وروزقیامت ؛تسلیم اوامر حق بودن؛انفاق واقامه نماز ونیکوکاری وعمل شایسته وصالح انجام دادن وعدالت در زندگی اجتماعی حتی در باره خانواده وهمسر وفرزندان وتوکل و توسل به او وعدم خوف از دشمن بیان کرده است.

خائف درگاه الهی به مرتبه ای از کمال رسیده است که صفات جمال وجلال کبریائی او را درک کرده ودرساحل باورویقین  پهلو گیرد ومی داند که قرار گرفتن در محیط محبت خداوند از روی ترس واجبار نبوده بلکه با اختیار تمام وکمال واز روی محبت وشناخت صورت پذیرفته است.چراکه خداوند با وجود احاطه برهمه موجودات و قدرت لا یزالی که دارد هرگز قدرت طلبی نکرده و عنوان می دارد که ( ادعونی استجب لکم) بخوانید مرا تا اجابت کنم شمارا.

در دعوت حق قدرت طلبی وجود ندارد بلکه دوستی محض است و عشق بین خالق و مخلوق موج می زند.در دستگاه خداوندی به کسی ظلم نمی شود در حق کسی نابرابری بوجود نخواهد آمد

حال اگر کسی ظلمی را دردنیا متحمل شده یا سختی براو وارد شود نشان از عملکرد وی بوده که به انواع آن در مقولات قبلی اشاره شده است.خدائی که با وجود احاطه کامل برجهان هستی واینکه قادر است تا با یک چشم برهم زدنی بساط خلقت را برچیده یا دگرگون سازد انسان را در مرحله تشریحی خلقت, آزاد ومختار آفریده تا با اختیار وشناخت به پرستش او بپردازد.البته نه فقط سر به سجده برده و عبادت را ذکرنام حق بسنده کند.بلکه با عمل نیک و خیر خواهی نسبت به همنوع و تلاش برای معاش خود وعائله و خدمت به نیازمندان وهمراهی با خوبان در نبوت و امامت و ولایت و دوستی با خوبان و برائت از زشتیها است که عبادت پروردگار راتکمیل می سازد.چراکه خداوند خلقت انسان و استقرار او در زمین را به نیابت از سوی خود تعبیرکرده است(انی جاعل فی الارض خلیفه)(همانا من انسان را بعنوان خلیفه وجانشین خودم در زمین انتخاب کرده ام.)

خوف از خداوند ایمنی انسان از فرورفتن در تاریکی و ظلمت  وقدرت رویاروئی با دشمنان دین واخلاق وانسانیت است که به او قدرت مبارزه با دشمن درون(نفس اماره) ودشمن خارجی را می دهد.

انسانی که از خدا می ترسد سراسیمه بدنبال فراگیری علوم معرفتی بوده تا در قرار گرفتن آزمونهای دنیوی واخروی جسارت حضور داشته باشد.چنین کسی در مواجهه با مشکلات زندگی وانجام امور؛ برحسب وظیفه عمل نموده وکاری به نتیجه آن ندارد چون می داند که عملش خالص بوده و رضای پروردگار را مد نظر داشته است.عامل به خشیت الهی در حقیقت عامل به فرامین وفرایض دینی است ومانند مسافری است که با سوار شدن برمرکب ترس از ذات اقدس باریتعالی راه رسیدن به مقصد نهائی را برخود هموار می سازد.

پیامبراکرم(ص) در باره ترس از خداوند می فرماید:همیشه انسان باید از عاقبت امور خود بترسد امر موظف را خوب شروع نموده وخوب هم به اتمام برساند.اما برخی از انسانها خوب شروع می کنند ولی خوب به اتمام نمی رسانند.

انسان اگر برای رسیدن به هدف مطلوب که همانا سعادت  وعاقبت بخیری است خدا را مد نظر قرار داده و آغاز کارش با سلامت و ادامه اش نیز با صحت وسرانجامش نیز با پاکی توام باشد یقینا به مقصد خواهد رسید اما اگر غیر این بود چه در آغاز وچه در مابین ودر انتها سلامت را بکار نبندد ره به ناکجا آباد خواهد پیمود.

 

در نتیجه*

******

در می یابیم که ترس در اصطلاح لغوی وعام به جهل و عدم شناخت از پیرامون وموضوعی است که می خواهیم با آن روبرو شویم.ترس از تاریکی و د شمن و مشکلات و قرار گرفتن در معرض آزمونهای زندگی نیز هریک زائیده عللی از جمله جهل و نادانی وسستی وکاهلی بوده لکن ترس از گناه مرتبه ای بالاتر از مقولات ماقبل دارد که نوعی ایمن شدن از بلایای دنیوی و اخروی را بهمراه دارد و صفای روح جان را موجب می شود.

خوف از خداوند با لاترین مرتبه خشعیت است که به آن ترس گفته نمی شود بلکه نوعی دوستی و کسب محبت است که ما را در دایره وجودی حق نگه می دارد.تا با این روش هم زندگی پاک وسالمی در دنیا داشته و هم موجب آسایش روز جزایش شود.

برای برون رفت از ترسهای دنیایی لازم است تا از جهل و نادانی رهیده و با شناخت پیرامون به قدرت و توان خود افزوده و دشمن و مشکلات را ناچیز بشماریم و به خود باوری برسیم واحساس یقین و توانمندی را درخود زنده نگهداریم.تا معنی بودن را با عمل صالح خود ترجمه کنیم.

ترس از هر نوع مذموم بوده وانسان ترسو را به ناتوانی و ضعف می شناسند مگر اینکه انسانی در ترسی را که در دل دارد ترس از محبت خداوند بوده که ترس از گناه نیز راهی بسوی محبت پروردگار را برروی ما می گشاید.

با امید بر اینکه با مدیریت برترس برمشکلات فائق آمده ؛از گناهان برائت جسته تا محبت پروردگار را نصیب خود سازیم.ان شاء الله

محمدعلی یوسف زاده

کارشناس امور فرهنگی

07/10/1391

 

 

 

  

 

 

 

 



تاريخ : چهارشنبه 20 دی1391 | 7:9 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده

اگر با كـــــــاروان باشي اميني*      گزندي از دد و دشـــــــمن نبيني*

اگر با محـــــرمان همــــــراز باشي*  دو صـــــد گفتار را رســـــوا نبيني*

اگر شــــاهي تو بر تخت ديــن بود*        صدارت را بجز تقــــــوا نبيني*

اگر مشقت به ليلي بود و مستي*     بجز حسرت در آن عقبي نبيني*

اگر عشقت زمين را با زمان دوخت*           بجز حوران دگر حوا نبيني*

اگر نام خدايت بر زبان بود*                 به دل جز ذكر رحمانت نبيني*

اگر با مال دنيا دوست باشي*          بجز خسران در اين پهنا نبيني*

اگر سازت به ساز ابلهان بود*              بجز خناس را شادان نبيني*

اگر دست نيازت سوي حق بود*               ز نامحرم نيازت را نبيني*

اگر شرحي به پاكي ميسرايي*        چو شبنم روي گل آبي نبيني*

اگر عبد و (عبيد)ي تو خدا را*           مسيري جز مسير حق نبيني*



تاريخ : پنجشنبه 2 آذر1391 | 8:23 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده

بسمه تعالی

 

   دسته بندی انسانها براساس نوع ارتباط

  *************************

 

باسلام.

        ارتباط اجتماعی مقوله ای است که می بایست در مراوده با افراد لحاظ گردد وانسانها را بر اساس شخصیت و نوع توانمندیشان با آنان برخورد نمود.از نظر بنده انسانها به سه دسته تقسیم می شوند.

انسانهای:

قابل احترام

قابل اعتناء

قابل اعتماد

 

انسانهای قابل احترام

*************

همه انسانها قابل احترامند ودراین دسته بندی جای می گیرند.یعنی حتی اگر با کسی هم اختلاف سلیقه نیزداشته باشیم با زنمی توان گفت که طرف مقابل محترم شمرده نشود.لکن ممکن است که برخی افراد خود از دایره احترام دور شده که آنوقت لازم است ما کاری با آنها نداشته صرفا با حفظ احترام از آنان دوری نمائیم.

افراد این دسته صرفا در حد تکریم و احترام هستند وشاید در طول دوران طولانی زندگی هیچ مراوده ای بین همدیگر نداشته باشند اما حریم همدیگر را محترم می شمارند.

 

انسانهای قابل اعتناء

************

دسته ای از انسانها که در زمره گروه احترام شوندگان قرار می گیرند از نظر شخصیت و ارتباط اجتماعی به مرحله ای از رشد می رسند که مورد اعتنای دیگران نیزقرار خواهند گرفت.این افراد کسانی هستند که با همدیگر حشر ونشر دارند٬ از هم با خبر هستند و در برطرف کردن حوایج همدیگر تلاش می کنند و نسبت به هم احساس مسئولیت نسبی دارند

افراد خانواده٬دوستان٬آشنایان٬همکاران٬ساکنان یک محله وکوچه واعضای یک گروه و دسته و حزب وغیره می توانند در این دسته بندی قرار گیرند.

افراد قابل اعتنا اغلب با شخصیت اجتماعی معقول و متعادل و بعضا ناشناخته از نظرعوام می باشند وروی هم رفته چهره ای مقبول و گیرا دارند.ودیگران در ارتباط با آنان با رغبت رفتار می کنند.

 

انسانهای قابل اعتماد

*************

 

معتمدین کسانی هستند که در دو گروه بالا نیز جایگاه ویژه ای دارند هم مورد تکریم دیگران قرارمی گیرندهم درجامعه از موقعیت خاصی برخوردار بوده و دیگران نسبت به آنان احساس مسئولیت کرده و بعبارتی مورد اعتنای دیگران هستند و علاوه براین موارد آنقدر در تکمیل شخصیت خود کوشیده اند که مورد اعتماد جامعه نیز واقع می شوند.

معتمدین انسانهای راز داروخیرخواه دیگران هستند وافراد پیرامونشان ناگفته های درونی خود را برای آنان بازگو می کنند وآنان نیز برخی از صفات جمال و جلال خداوند را در خود زنده کرده و ستار می شوند و در بخشش و رحم به دیگران نیز جلو دار هستند.

انسانهای قابل اعتماد علاوه براینکه خود در اجرای فرامین حق کوشا هستند دیگران را نیز به این مسیر دعوت می کنند وسلامت عقلی فکری و عملکردی آنان زبانزد خاص وعام می باشد.

نکته:

با شناخت معیارها و حدود شخصیتی انسانها می توان برای آنان جایگاه در خورشانشان قائل شد جایگاهی که در صورت شناخت واقعی موجب امنیت همه جانبه شده و وظیفه ما را در برابر دیگران مشخص خواهد نمود.

پس سعی نمائیم تا اول اینکه خود در جایگاه معتمدین واقعی قرار گیریم و اعتماد جامعه را نسبت به خود جلب کنیم و مراتب شخصیتی دیگران را با شناخت کامل پاس بداریم.

محمدعلی یوسف زاده

کارشناس مدیریت فرهنگی



تاريخ : پنجشنبه 2 آذر1391 | 8:19 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده

بنام دوست

 

 

دلدار

ای ساقــــــی شکسته سبو باده ام نگــــــــر*

لب تشنـــــه ام شها جــام شــرابم آرزوست*

 

آندم که کـــــــوزه خیال می نهــــم به دوش*

سودای ابر دیده و اشک خیالــــم آرزوست*

 

سوی دمـــن روان وبی زاد وتوشه ام کنون*

بی توشه گی صفاست الفت جـانم آرزوست*

 

دریای بیکران نگـر پرمـوج وسرکش است*

یک قطره زلال زان شرب فراتم آرزوست*

 

آب وفـــرات وتشنگی وجام وکــــوزه وسبو*

جملــــه بهانه ایست رویت جـــانم آرزوست*

 

آدینه وسحــــربا فجـرآفتاب درانتظاردلبرند*

درتنگ سینه ام رافت مهـروماهم آرزوست*



تاريخ : پنجشنبه 30 شهریور1391 | 11:57 قبل از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده
الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ ۖ وَإِنَّ فَرِيقًا مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ( 146 )


معني:گروهي كه ما بر آن ها كتاب فرستادي،(محمد صلي الله عليه و آله و سليم و حقانيت) اورا به خوبي ميشناسند همانگونه كه فرزندان خود را،ولكن گروهي از آنان (از راه عناد)حق را كتمان ميكنند در صورتي كه علم به آن دارند.(146)


محمد علي يوسف زاده

كارشناس امور فرهنگي



تاريخ : سه شنبه 2 خرداد1391 | 2:16 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده

                        بنام خدای خوبان

                           *انتظار*

                            ******

              شد گـــرفتارت دلـــم هــرروز وشب ای مــه جبین*

              طــوق خال هاشمی اندر گريبانم بودهمچــون نگین*

 

              ندبه های صبح جمعه رازدار تیرگیهــای مـن است*

              مستمندیک نگاهـت تاکه لبخندی بلب چون انگبین*

 

           درکـدامین خیمه های انتظاری چشـم بردر می نهی*

              تا که فجــرآخــرینت روشنی بخشد به پهنـای زمین*

 

             سائل کــوی توام با یک نفس دلواپسی و اضطراب*

           دست مهـرت برسرم باشد رسم تا ساحل کوی یقین*

 

           شمع محفـلهای خـوبان می شوی در انجمنهای نکو*

           روشنـی ده بر دل مـــن از ره مهـــــر و سکیـــــن*

 

            ظهـــر سیمــایت نمایان می کنــد هـــر دون وپست*

            دلبـــــــرا مـــن دون و پستـم این حقــارت را مبیـن*

 

              دست  ناپاکــــــــم  بگیـــر و از دنائت کــــــن بری*

              ارتو دستم را بگیــــری می رهـــــــم از دون وکین*

 

              زائر مامـــــــت شدی از سوی مـــا هــــــم یاد کــن*

              نام زهـــــــرا وعلـــــی باشد مـــــــرا حبـــل المتین*

 

              درطــــــواف کعبـــه ات درحــــــق ما هــم کن دعا*

              یک دعــــایت بهـــــرما آمیــــن بود از ســـوی دین*

 

              واقفـــــــی وآگـــــهـی تواز وجـــــود هــرچه هست*

              ای همــــه هستـــی مــن لطـــــــفی نمـــا ما را ببین*

 

              یا ربا این برگ زرینــــــت نمـــــــا برمـــا عیــــان*

              تا که عالم از ظلــوم وتیرگی پاکی شود براو عجین*

               من(عبید) وعبــد درگاه توام یارب مرا ده رخصتی*

               تا ببینـم روی مـاه دلبرم را با دوصـد مستــی چنین*

                محمدعلی یوسف زاده(عبید)02/03/1391

 



تاريخ : دوشنبه 1 خرداد1391 | 1:16 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده

                               بنام پروردگار حکیم

 

 

                     ریشه یابی اختلافات خانوادگی

 

باسلام.

        امروزه در هرمحله وکوی وبرزن وشهری دیده وشنیده می شود که برادری با برادر؛خواهری با خواهر,پدری با فرزند,خلاصه عضوی از خانواده با یکی از بستگان سببی و نسبی دچار تنش شده واغلب به نزاع ودلخوری حتی به قهر چندین و چند ساله وکینه می انجامد.که در ادامه این روند مشاهده می گردد همان افراد که با برادر وخواهر وقوم وخویش خود در منازعه ودعوا بسر می برند اما در دوستی با همسایه و افراد غیراز خانواده بعنوان دوست موفق بوده وارتباطات سالم و تنگاتنگی را برقرار می نمایند.

همیشه نیز این سخن در بین خانواده ها رایج است که فلانی غریبه پرست است .کسی که با خانواده خود ارتباط محبتی و دوستانه ای را برقرار نمی کند اما در دوستی با غیر بصورت منسجم و جانبدارانه عمل می نماید.ودر مراودات خانوادگی او را از خود طرد شده فرض می کنند.

این موضوع همیشه مرا رنج داده و کنکاش بسیاری را در این زمینه بعمل آوردم تا شاید بتوانم ریشه اصلی این ناهنجاری اجتماعی را بیابم  تا هم تسلای دلی برای خودم باشد وهم انشاء الله اگر مقاله ای مطلوب از آب در آمد,برای خوانندگان سخنم نیز مثمر ثمر واقع گردد چراکه حیف است در کشوری که با نام مردم نوع دوست و متحد در تمام جهان شناخته شده وجامعه جهانی ما را به خانواده دوستی شهره می دانند اما ما در درون  از این نعمت بی بدیل بی نصیب باشیم.

موضوع اختلافات درخانواده ها را می توان در مقوله های مختلفی مورد نقد وبررسی قرار داد چراکه تنوع رفتارها وسلایق در خانواده های ایرانی که از تیره و قوم مختلفی نیز تشکیل می شوند ودارای سنن گوناگونی نیز می باشند واین گوناگونی سبب می شود تا در هر نقطه ای از این میهن دوست داشتنی دارای خصوصیات مختص بخود بوده و مسائل و مشکلات روحی و روانی در خانواده ها نیز به همین منوال دارای تنوع خاص منطقه ای و قومی خود باشد.چراکه ممکن است موضوعی در یک ایل و قبیله ای امری مذموم اما همان امر در مکان ویا نزد تیره ای دیگر عملی پسندیده و مورد ستایش باشد.

اما آنچه که مسلم است اینکه اغلب خانواده هایکه  دچار این معضل اجتماعی هستند و یک نوع بی اعتمادی نسبت به هم را فراهم ساخته ودر رعایت اخلاق وانصاف وارج گذاری به شخصیت همدیگر وحریم و حدود شخصی وعفو وبخشش در رویدادهای روزمره را مراعات ننموده لاجرم در دامن اختلافات بین همدیگر گرفتار شده وچه بسا اینکه باعث کدورتهای دور ودراز وکینه های قدیمی گردند.

ریشه یابی موضوع اختلافات خانوادگی  وقوم وخویشی همانگونه که از قبل به آن اشاره شد علل مختلفی داردکه این حقیر با بضاعت اندک وتحقیق میدانی که در میان خانواده ها بعمل آورده ام متوجه شدم که عمده مسائل مبتلا به خانوده ها عدم رعایت اخلاق,شخصیت فردی,حریم خصوصی,حق کشی وعدم گذشت در منازعات جزئی بوده که در همین محورها به بحث پرداختم.

انشاء الله که اصحاب قلم و دانایی به این مقوله بپردازند وبا تامل ژرف در این باره بتوانند راهگشای مسیری روشن در اتحاد ودوستی بین خانوادها باشند.

1-رعایت اخلاق در مراودات عامه خانواد ها*

یکی از ابتدائی ترین اصول در مراودات عامه , خاصه در خانواده ها رعایت اخلاق واصول اخلاقی است البته اخلاق تعاریف وتفاسیر متعدد ومتفاوتی دارد که در مراودات عامه به رعایت حقوق همدیگر در چهار چوب قوانین و اصول اجتماعی  تعبیر می شود.

حق این امر بطور منطقی و منصفانه رعایت نشده وبنوعی که هرکس خود را بردیگری برتر و محق جلوه داده و برادعای خود نیز پا فشاری می نماید.چراکه برخی از افراد خانواده ها فکر می کنند وقتی در زمان کودکی برادر وخواهر,پسرعمو ودخترعمو,عمه وخاله ودائی ویا با هرعضوی از خانواده دارای روابط خودمانی وتنگاتنگ بوده و با الفاظ خودمانی همدیگر را خطاب می کردند و به عبارتی همبازی کوچه و حیاط منزل هم بودند باز هم می توانند با هم همان رفتار کودکی را داشته یا برادر وخواهر بزرگتر می تواند همان تحکمی که در زمان کودکی به  بستگان کوچکتر از خود روا می داشتند در تمام طول عمر با همان روحیه عمل نموده و کوچکتر از خودشان را با توجه به قرابت فامیلی در زیر سیطره فکری خود قرار دهند.

درحالیکه امروزه همان برادری که تا دیروز برایش لالائی می خواندیم تا بخوابد یا خواهری که گیسوانش را شانه کرده و لباسهایش را می پوشیدیم اما امروز برای خودش شخصیتی شده و با ازدواج , دارای زندگی مستقل و با سلایق متفاوت  بعنوان یک شخصیت اجتماعی مورد احترام همگان می باشد.ما باید به این نکته توجه داشته باشیم که وابستگان فامیلی به ما با رشد جسمی به رشد فکری نیز رسیده ودارای عقاید و سلایق شخصی مختص بخود می باشند وهمه این سلایق وعقاید باید محترم شمرده شود.

حال که به شکرانه الهی همه ما مسلمان و اغلب در دیار خود تشیع علوی هستیم اما این اصل هیچ منافاتی با تنوع سیلقه ندارد حتی مسلمان غیر تشیع نیز محترم شمرده شده و سایر ادیان نیز با رعایت حقوق شهروندی از این حمایت برخوردار هستند.اما با وجود این اشتراکات یکسری افتراقات نیز وجود دارد که برای هرکس حریم شخصی او محسوب شده و می بایست مورد احترام دیگران قرار گیرد حال اینکه آن شخص برادر یا خوهر و هر عضو دیگر خانواده ما باشد.

در زندگی روزمره برای ایام فراغت و استفاده از تفریحات سالم , یکی پارک را دیگری سواحل دریا و کسی هم جنگل و برخی دیگر اماکن مقدس و حتی کتابخانه و نمایشگاه های هنری را انتخاب می نمایند.حال اگر قرار باشد با این تنوع سلیه در کنار هم با تفاهم و دوستی زندگی کنیم یا باید روحیه درک همد یگر را در پیش گرفته یا هرکس به کار خود بپردازد .نه اینکه برای رسیدن به مقاصد سلیقه ای خود با دیگران دچار تنش شده و سعی در غالب کردن نظر شخصی خود بردیگران باشیم.چراکه اگر چنین کنیم راهی جز خصومت و کینه و نفرت از همدیگر برای ما باقی نمی ماند.

این مقوله در سایر امور دینی و فرهنگی و شغلی,حتی در طریقه روش زندگی به وضوح یافت می شود.

با این اوصاف ما باید به این نکته مهم هم توجه داشته باشیم که هریک از افراد جامعه دارای شخصیت مستقل حقیقی بعضا حقوقی هستند حال ممکن است این شخص حقیقی وحقوقی دارای قرابت خانوادگی با ما باشد که وجود هر دوموضوع در کنار هم هیچ منافاتی با هم ندارد بشرطی که جدای از نسبت فامیلی و خانوادگی حقوق شهروندی همدیگر را محترم بشماریم.

اگر خانواده ها خود را به رعایت این اصل ملزم دانسته  وبراین باور برسند که اگر یک پزشک,مدیرحکومتی,کارگر حتی صاحب شغل و حرفه ای در مشاغل عمومی عضوی از خانواده ما باشد درست است که وی فامیل ماست و ما هم با او خودمانی بوده و دارای خاطراتی تلخ و شیرین در دوران زندگی با هم هستیم اما با ید به این نکته مهم توجه داشت که او دارای شخصیت حقیقی و حقوقی  مختص بخود است و دراین دایره شخصیتی چه بسا اینکه متعلق به گروه یا مجموعه خاصی نیز باشد ومستلزم رعایت حقوق ایشان از سوی همه آحاد جامعه خاصه بستگان سببی ونسبی وی خواهد بود وتکریم ایشان تکریم جامعه که خود نیز عضوی از آن جامعه هستیم ودر نهایت به خود نیز تکریم نموده ایم.

ما بعضا این نکته را فراموش می کنیم شخصیتی که ممکن است عضوی از خانواده ما باشد خود دارای شخصیت مستقلی است واز سوی همه آحاد جامعه مورد تکریم است وما نیز ملزم به رعایت این حریم هستیم.مثلا اگر فرزندمان یا برادر وخواهرمان به مراتب عالی شخصیت حکومتی رسید رهبر,رئیس جمهور,وزیر,ویا به هر منصبی دیگر رسید درست است که عضو خانواده ما است اما او متعلق به همه جامعه بوده وباید شخصیت اجتماعی وی را لحاظ نمائیم.

آنچه که اغلب خانوده ها را از هم دور می کند عدم رعایت این اصل از اصول اجتماعی از سوی آنان می باشد چراکه تصور می کنیم این شخصیت اجتماعی همان کسی است که در زمان کودکی با او حشر ونشر داشتیم و یا اینکه اسباب رشد جسمی او را فراهم ساخته ایم.

البته تا زمانیکه این روحیه باقی باشد موضوع اختلافات خانوادگی نیز بعنوان یک نقیصه در جامعه خودنمایی کرده وتنش هایی را میان خانواده ها بوجود خواهد آورد.

2-رعایت عدل وانصاف در معادلات خانواده ها*

حدیثی از مولای متقیان علی(ع)در همین خصوص آمده است که فرمود:در معامله بیگانه باشید.

با مزین شدن سرتیتر این بند از مقاله با کلام گهر با امیر مهربانی و عدالت , دیگر کلامی باقی نمی ماند هرچه تحلیل وتفسیر نیز گفته شود باز هم به همین کلمه قصارحضرت ختم می شود.

چراکه وقتی در زندگی روزمره به مقوله بیع وشرا و خرید وفروش وواگزاری وانتقال وشراکت در امور اقتصادی می پردازیم این امررا در اصطلاح عامه با تعاریف وتعابیر متفاوتی می بینیم وروشهایی را مرسوم شده می بینیم که ممکن است مقبول یا مذموم باشد.

اما اصل امور اقتصادی در اسلام برمبنای عدالت وانصاف برمبنای قانون وشرع مقدس استوار است.تا با هر معامله ای قرار دادای تنظیم شده که در آن قیمت,مدت,نوع کالا وخدمت,وطریقه واگزاری یا اجاره وخرید بطور دقیق مشخص شده.ودر صورت قصور یا نکول در هربند از اجرای قرار داد مجازاتی نیز تعیین گردد.

اما اجرای این مهم نه تنها در خانواده ها لحاظ نشده بلکه بعضا متعاقب معادلات اقتصادی واجتماعی رعایت عدل وانصاب را نیز بکار نمی بندند.به وفور شنیده یا دیده ایم که اختلاف خانواده ای براساس معامله ای رخ داده که در زمان شروع معامله به زمان ومکان ومدت ومبلغ وسایر شروط لازمه در آن توجه نشده وبه اصطلاح خودمانی برخورد کرده ایم وچه بسا اینکه خساراتی هم برای خریدار یا فروشنده متحمل سازیم وچون خود را از یک خانواده می دانیم به اصل موضوع توجه نمی نمائیم که این حالت سبب تضاد ودلخوری و قهر با همدیگر رافراهم می سازد.

در برخی مواقع اتفاق می افتد که پا را فراتر گذاشته حتی بجای دیگران که آنها را عضو خانواده خود می دانیم برایشان تصمیم می گیریم که ممکن است طرف مقابل صد درصد با تصمیم مان مخالف باشد.وبا تصمیم خودسرانه درباره دیگران (حتی نزدیکترین عضو خانواده )سبب واردشدن خسارات مالی واقتصادی به آنان خواهیم شد.

ما باید فرمایش امیر عدالت ومهربانی حضرت علی (ع) را در این زمینه نصب العین خود قرار داده وبه آن جامه عمل بپوشانیم تا سبب رنج خاطردیگران که ما آنان را عضو خانواده خود تلقی می کنیم نباشیم وبرای دیگران تصمیم نگرفته و بجای آنان وارد عمل نشویم وحقوقشان را محترم شمرده و در اعطای این حقوق  پیشقدم باشیم.ودر مراودات اقتصادی حتی با برادر خود همچون بیگانگان عمل نموده وحقوق قانونیشان را پرداخته و حقوق خود را نیز از آنان طلب کنیم حال ممکن است پس از بدست آوردن حق آنرا به دیگران بخشیده یا واگزار نمائیم.

 

3-ارج نهادن به شخصیت فردی افراد خانواده*

هرکس که بدم گفت بدی سیرت اوست*            هرکس که مرا گفت نکو خود نیکـــوست*

حال متکــــــلم از کــــــلامش پیـداست*            از کوزه همان برون طراود که دراوست*

ما در ارتباط با افراد غیراز خانواده بگونه ای عمل می کنیم که شخصیت فردی و خانوادگی آنان را لحاظ نموده ومورد تکریم قرار می دهیم حتی اگر نقص یا زشتی در مورد  آنان شنیده یا دیده ایم ازبازگوکردنش امتناع ورزیده وبنوعی می خواهیم در تکمیل شخصیتشان سهیم بوده ویاریگرباشیم.

این اصل یکی ازاصول مطلوب وپسندیده اجتماعی بوده واز صفات باریتعالی نیز محسوب می شود که ستارالعوب است که ما باید در مورد افراد خانواده نیز بکار بندیم.چرا که مراودات ما با اعضاء خانواده چه سببی چه نسبی بیشتر بوده وطبیعتا نقایص همد یگر را بیشتر مشاهده نموده  اگر بخواهیم برای جامعه باز گو کنیم دیگر آبروئی برای هیچ یک از ما باقی نخواهد ماند.

اصل رعایت احترام متقابل وارج گذاری به شخصیت دیگران که لازم وملزوم یکدیگرهستند برهمه مابعنوان یک فرض اجتماعی لازم الاجرا می باشد.

در بند اول مقاله آورده ام که افراد هریک دارای شخصیت مستقلی هستند والبته دارای یکسری هویت درونی ! به همین خاطر است که برخی افراد درمیان خانواده یا محله وشهر خود دارای عزت و احترام نبوده که با هجرت به نقاط دیگر دارای ارج وقرب فراوان می شوند.چراکه در محله غریب نقایص ما برای دیگران ملموس نبوده اما در شهر ودیار وخانواده خودمان برهمگان مشهود است.

این اصل به ما نشان می دهد که باید همدیگر را محترم شمرده حتی اگر عیب ونقیصه ای نیز از همدیگر سراغ داشته باشیم. که آنهم نیز برای اصلاح جامعه هم که شده باید کتمان نمود و بجای عیب جوئی, عیب پوشی را سرلوحه امور خود قرار دهیم.چراکه چه بسا اینکه با بازگوکردن عیب دیگران سبب فرومایگی وبه انحطاط کشیدن طرف مقابل ودر نهایت تخریب جامعه شده که همین امر در مورد ما نیز صادق باشد.

در متن خانواده این امر بصورت گسترده تری مشاهده می شود چراکه خانواده ها حتی برخی خصایص جزئی هم را نیز می دانند.وازبرخی صفات ناپسند ورذیله هم نیز باخبر هستند که این موضوع در میان جامعه به همین گستردگی وجود ندارد.حتی چه بسا اینکه همسایه دیوار بدیوارما نیز از برخی  خصوصیاتمان مطلع نباشد.وازسلایق ورفتارهای درونی  ما بی خبر باشد.که این امر موجب می شود تا احترام متقابل برقرار شده و حمل بر شخصیت مطلوب ما بگذارند.

اما در خانواده ها بگونه ای عمل می شود که بجای عیب پوشانی وکتمان نقایص همدیگر,به عیب جوئی وعیب تراشی پرداخته و درنهایت مواکدا به انتشار آن نیز مبادرت می ورزند.این مسئله سبب تزلزل در روابط خانوده ها شده ونزاع و کینه و نفرت را تقویت می نماید.

 

4-رعایت حریم وحدود شخصی در خانواده ها*

 

در روایات آمده است که شخصی حضور امیرمومنان علی (ع)شرفیاب شد وعرضه داشت که خطائی مرتکب شده و مستحق تادیب می باشد!

حضرت فرمود:آیا شاهدی براین مدعا داری؟

آنشخص گفت:خیر

باز حضرت فرمود:برو ودیگر این موضوع را برای کسی بازگو مکن!

این عمل تا چهار بار تکرار شد که حضرت تا سه بار او را از خود دور کرده بود که برای بار چهارم امام(ع) فرمود:چون اثبات امری و جاری کردن حد برای جرمی نیاز به شهود دارد که تو نداشتی وچون خود نیز برای چهار بار اعتراف به خطا کردی لاجرم حد شرعی را در موردت جاری می کنم.

این روش امیر مومنان علی (ع)به ما یاد می دهد که هرکس دارای حریم شخصی مختص بخود بوده و تا زمانیکه توسط شخص شکسته نشود دیگران حق شکستن آنرا ندارند.وعبور از حریم وحدود شخصی افراد یعنی عدول از اخلاق وبی حرمتی به قوانین شرع مقدس وجامعه ای که در آن زندگی می کنیم.

این اصل بطور معمول و مرسوم در مورد افراد جامعه رعایت می شود ودرپاره ای از موارد است که برخی از خطوط قرمز دیگران عبور می کنند که با اعتراض شخص محق دادخوای نموده و احقاق حق می شود.چراکه می دانیم تحقیر وتمسخر و اهانت وتضییع حقوق دیگران مستوجب عقوبت قانونی بوده و درآخرت نیز به مصیبتی دوچندان گرفتار خواهیم آمد.

اما با وجودیکه از زوایای عدم رعایت به حقوق دیگران باخبر هستیم,لکن حد ومرزی برای حریم وحدود خانواده قائل نشده واگر قائل شدیم خود را ملزم به رعایت آن نمی دانیم.زیرا براین باور هستیم که حریم برادر وخواهر وسایر بستگان سببی ونسبی برای ما حریم محسوب نشده و براحتی می توانیم از آن عبور کنیم!

مثلا وقتی به منزل برادر و خواهر خود یا همسرمان می رویم براحتی در مورد زندگی آنان پیشنهاد داده و تصمیم می گیریم و در نهایت خودمان هم اجرا می کنیم بدون آنکه بدانیم که آیا طرف مقابل با پیشنهاد مان موافق است یا نه ویا اینکه اصلا می خواهد پیشنهادی در مورد زندگی خود از دیگران حتی برادر وخواهر بشنود!

ما در برخی مواقع فراموش می کنیم که حتی برای رفتن به حریم فرزندمان نیز باید رعایت حدود را بنمائیم ویا بجای برادر وخواهر خود تصمیم نگیریم وحتی برای رفتن به جائی نیز باید با همسر وفرزند وکسانیکه با ما زندگی می کنند مشورت کنیم چراکه ممکن است از قبل برای خود برنامه ای را تنظیم کرده باشند.

ما باید به این نکته توجه ویژه داشته باشیم که هرکس برای خود حریم ودایره شخصیتی خصوصی دارد که لازم است دیگران آنرا محترم بشمارند ودرارتباط روزمره این حریم را شناخته و از آن عدول نکنند

حال وقتی در ارتباط با بستگان سببی ونسبی آنان را از خومان دانسته ودر نظرات وتصمیماتشان خدشه وارد می کنیم وسلایقشان را نیز زیرسوال برده ویا اصلا نادیده می گیریم واز طرف آنان تصمیم سازی نموده و بدون اطلاع از خواست و نظرشان اجرائی نیز می نمائیم .باید منتظر این رخداد باشیم که روابط حسنه فی مابین را خدشه دار نموده واحترام متقابل نیز در هاله ای از ابهام فرو رود.

اما اگر بخواهیم رفتار اجتماعی معقول مان در مورد سایر افراد جامعه را در مورد افراد خانواده نیزبکار بندیم یعنی اگر به منزل دوستی می رویم که حتی اگر نقیصه ای را هم ببینیم به حرمت دوستی ومهمانی چیزی بر زبان جاری نمی کنیم. ویا اینکه در تصمیم سازیها احترام دوست و همسایه را نگهداشته و در معاملالت اقتصادی هم حریم وحدود شان را محترم می شماریم.وحتی اگر هم قرار باشد مساعدت وکمکی در حق کسی بکنیم ابتدا از وی سوال کرده ودر صورت درخواست نیاز به وی کمک خواهیم کرد.اگر همین روش را در مورد افراد خانواده بکار بندیم یقینا در روابط خانوادگی ما اتحادی ایجاد خواهد شد که احدی قادر نخواهد بود تا خللی در آن ایجاد کند و روابط خانوده ها با رعایت حقوق متقابل در سطوح بالای رشد وتعالی خواهد رسید.

در مقوله رعایت حریم وحدود فردی و خانوادگی باید به این نکته مهم توجه داشته وبراین باور بود که اجازه دخالت و ورود به حریم خصوصی دیگران را نداریم حتی اگر این فرد پدر وبرادر و مادر وخواهر و دیگر اعضاء خانواده ما باشد.چراکه هریک از افراد جامعه حتی بستگان نزدیک خود دارای شخصیت مستقل حقیقی,بعضا حقوقی هستند که مستلزم رعایت این حقوق از سوی دیگران می باشد.

 

5-چشم پوشی وبخشش خطای دیگران درخانواده*

توبه شکستی بیا هرآنچه هستی بیا*                  که عفو کردن بود درهمه دم کارما*

********************************************************** 

 

از خداعذرخطا خواه که پیش کرمش*              گرگناه تو بود کوه کم از کاهی هست*

********************************************************** 

این دوبیت از شعر به تفکیک از صفات کریمانه و رحمانیت خداوند را برمی شمارد.خدائیکه  با وجود گناهان بسیار و قصوری که از بنده سر می زند باز هم نعمات خود را برما ارزانی داده وجهان هستی را به سهولت در اختیار بشر وبرای راحتی او خلق کرده وتمامی عوامل زیست محیطی را بطور یکسان در اختیارش قرار داده است.

با این وصف وبا وجودیکه از خطاها ولغزشهای ما باخبر است با صفت ستارالعیوبی خود عیوب ما را می پوشاند ووقتی بدرگاه او التجا می بریم با آغوش باز پذیرایمان می شود ومی گوید :

بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را...

در روایتی از صفات کمال ائمه معصوم(علیهم السلام)آمده است که در زمان حضرت علی ابن الحسین اما م سجاد(ع) حاکم مدینه را عزل وحاکمی دیگر بردارالخلافه حکومت می کرد وگوئی از انصاف و عدالت نیز بهره ای برده بود.برهمین اساس حاکم قبلی را به غل وزنجیر بست و جلوی دارالاماره نگهداشت و از مردم خواست تا هرتظلمی از این حاکم معزول برآنان روا شده است داد خواهی کنند.

براین اساس هرکسی می آمدحرکتی می کرد یکی سیلی به صورتش زده ودیگری هم براو اف می گفت و یکی به باد ناسزا یش می گرفت و یکی هم آب دهان برویش می ریخت!!!

حاکم معزول که این همه بی مهری از مردم را می دید که البته نتیجه حکومت جابرانه خودش بود.اما در دل چنان خوفی داشت که اگر اما سجاد(ع) وخاندان پیامبراکرم(ص)بیایند با او چه خواهند کرد!چون او در حق اهل بیت رسول الله(ص) در زمان حکومتش ظلمها روا داشته بود.

در همین افکار غوطه ور بود که دید امام سجاد (ع) با تنی چند از اهل بیت براو وارد شدند.چنان رعب ووحشتی در سیمایش نمایان بود که توگوئی روحش از کالبد تنش بیرون رود.

اما امام رئوف و مهربانی ابتدا از او دلجوئی نمود وسوال فرمود که اگر نیاز وحاجتی دارد بازگو کند تا درحد مقدورات برآورده سازند.

حاکم معزول وقتی رفتار متین و مهربانانه امام(ع) را دید سرافکنده شد وبا زبانی الکن عرضه داشت یابن رسول الله من این همه بدی درحق شما و خاندان عصمت روا داشته ام وتا می توانستم در اذیت وآزارشما کوتاهی نکردم.حال شما اینگونه با رافت والفت با من برخورد می کنی و مرا مورد تفقد قرار می دهی؟!من حقم از جانب شما نکوهش وملامت و تادیب است نه لطف واحسان!؟

آنوقت امام(ع) فرمود :آن زمان توحاکم بودی وقدرت داشتی و از قدرتت بهره نابجا می بردی.حال محکوم ومعزولی وبرما نیست که برافراد محکوم و تهیدست درمانده ومغلوب ستم روا داریم یا اینکه حق خود را بستانیم.

 

بیان این روایت دینی وتاریخی راه را برما روشن می سازد چراکه در زندگی اجتماعی اتفاقات و رویدادهای زیاد بوقوع خواهد پیوست که بعضا از طرف کسی یا گروهی ستمی برما وارد شده ویا رفتاری از سوی دیگران مورد رنجش خاطر وسبب آذردگی خیالمان می شود.با توجه به ارتباط بیشتر افراد در خانواده ها این مسائل ممکن است بوفور مشاهده شود مصداق عبارت:

نانوشته غلط ندارد!!!

اگر ما با هم بیگانه بوده و مراوده ای با هم نداشتیم,آنوقت خطا ولغزشی از روی عمد یا سهو نیز از همدیگر نمی دیدیم وبرهمین اساس موجب آزردگی روح وروان همدیگر نیز نمی شدیم.اما اکنون که با هم همراه هستیم و در یک خانواده و گروه فامیلی بسر می بریم یقینا اتفاق افتاده است که با کلام ورفتار وکردارحتی در روش زندگی خود خواسته یا ناخواسته افراد پیرامونمان را بیازاریم.اکنون که این اتفاق روی داد آنچه که باید مد نظر قرار گیرد چشم پوشی از لغزشها وعفو بخشش از خطا ی دیگران  است حتی اگر محق بوده و لازم باشد که از حق خود نیز بگذریم.فقط زمانی می توان در مقابل اینگونه اعمال ایستاد که با جسارت و تکرار مکررات بوده و موجب بی خیالی دیگران شود.

از قدیم الایام شنیده ایم که گذشت از بزرگان است ودر روایات واحادیث وارده حتی در قران کریم به صفات جمال و جلال ورحمانیت خداوند پی برده وهمین صفات را دردرجات مختلف در زندگی ائمه هدی خاصه در این روایت نقل شده ازسوی امام سجاد(ع)که خودعامل به احکام الهی بوده اند مشاهده می نمائیم.

حال اگرما می خواهیم به چنین صفات حسنه ای دست یابیم وبه مجد وعظمت کبریائی برسیم باید بدانیم که عفو وبخشش وگذشت نسبت به خطاهای دیگران نه تنها در شخصیت درونی ما تزلزلی ایجاد نخواهد کرد بلکه به بزرگی ووالاتباری ما خواهد افزود.

البته با عفو وگذشت از لغزشهای دیگران کاری مهمتر نیز در پیش رو داریم که آنهم مستور نگهداشتن عیوب دیگران و بایگانی کردن اطلاعات درونی دیگران در خانه دل است.تا با این عمل پسندیده به گرمی کانون خانواده ها افزوده ودر نهایت جامعه با نشاط وپویا را در پیش رو داشته باشیم.

درپیرامون همین موضوع بارها اتفاق افتاده است که خانواده ای برسر موضوعی هرچند ناچیز وغیرقابل توجه اختلاف بوجود آمده که اگر با گذشت ازسوی یک طرف وطلب عفو و بخشش از سوی دیگرکه عامل بروز این اختلاف بوده همراه می شد کدورتها از بین رفته و اصل موضوع نیز به گرده فراموشی سپرده می شد.وروح شاداب و پرنشاط در بین این دو حکمفرامی گردید.

اما می بینیم که برخی از افراد با بزرگ نمائی یک مشکل ناچیز وغیرقابل توصیف ,ویا با عدم پذیرش خطا از سوی عامل براساس تکبر و خود بزرگ بینی  چنان بروخامت اوضاع می افزایند که روابط خانواده به سردی گرائیده وتوگوئی اصلا این دو با هم قرابت وخویشی ندارند.چه بسا اینکه تاپایان عمر با هم در قهر وکینه وعداوت ودشمنی بسر ببرند.که در هردو صورت چه عدم گذشت و چه عدم طلب عفو بخشش هردو امری نامیمون وناصواب بوده که موجبات انحطاط وفرومایگی خانواده ها را فراهم می سازد.

پس باید خود را به صفات رحمانی و ستاری و عظیم بودن خداوند مسلح نموده ودر تکمیل ساختاری بنیاد خانواده از هیچ کوششی دریغ ننمائیم.

6-رازداری درمتن خانواده ها*

با توصیفی که در خصوص مراودات خانواده ها گذشت و اینکه در ارتباط با هم دارای یکسری اشتراکات و افتراقات بوده و با هم زیستی که در کنار هم داریم قطعا یکسری اطلاعات و آگاهی از خصوصیات فردی و سلایق و رفتار وکردار همدیگر سراغ داریم که ممکن است برای ما یک خبراز دیگران که حتی خانواده ما هستند باشد وبرگ برنده ای برای برتری از طرف مقابل.!اما باید بدانیم که همین اطلاعات برای آن شخص بعنوان یک راز محسوب شده و بیان آن در انظارعمومی موجب بی آبروئی شخص و هتک وحرمت به شخصیت وی شود.

همانطورکه قبلا هم ذکر شد با ارتباط میان خانواده ها طبیعتا از رفتاروکردار هم نیز با خبر می شوند.که برخی از این خبرها بعنوان اسرار درونی ,بعضا معایت فردی تلقی می شود که باید ازبازگوکردن آن خودداری نمود.چراکه خداوند تنها موجودی است که از احوال همه ما باخبر است اما با این وجود خود را ستار می نامد تا با این نام از لغزش و خطاهای دیگران پرده پوشی کند.

انسان نیز باید این صفت را در روح وروان خود زنده کند و راز دار حریم کسانی باشد که با او ارتباط خانوادگی و دوستی و قرابت فامیلی دارند.

حدیثی از اما صادق (ع)نقل شده است که فرمود:سعی کنید از دیگران کمتر بدانید زیرا دانستن اعمال و کردار آنان ممکن است که شما را از وی دور سازد وبه عبارتی با دانستن احوال دیگران حتی یک دوست برای شما باقی نماند.

از سوئی دیگر باید به نکته توجه داشت که اگر ما خبرهای دیگران را افشا کنیم.قطعا ما نیز خبرهائی برای انتشار داریم که موجب بی حرمتی به شخصیت ما شود پس باید لازم وملزوم همدیگر بود و نام ستاری خداوند را برخود نهاد و راز دار دیگران از جمله خانواده که بیشترین حشر ونشر را با دارند بود.

7- آرای سیاسی درمیان خانواده ها*

امروزه یکی از دلایل جدا سازی فکری و عاطفی در خانواده ها را می توان به گرایشهای سیاسی ربط داد.چرا که در سیستم حکومتهای دمکراسی بعضا روابط حزبی و گروهی برروابط عاطفی وخانوادگی چیره شده وافراد خانواده با سلایق فکری سیاسی نمی توانند در کنارهم بخوبی وسلامت زندگی کنند.

این درحالی است که سلایق سیاسی در راستای تعیین سرنوشت حکومتی است اما باید از ابتدا بدانیم که ما خارج ازشکل حکومتی بعنوان یک حکومت خانوادگی درکنارهم هستیم که نیازمند محترم شمردن حقوق همدیگر می باشد.

در مباحث احزاب حکومتی ,اشخاص برای رسیدن به قدرت , خانواده را دستمایه اهداف خود نموده وچه بسا اینکه یک صف کشی بی مورد در مقابل همدیگر ایجاد کرده که روابط عاطفی خانواده ها را دچار تزلزل نماید.

ما قبل ورود به هر دسته وگروهی در زمینه های مختلف سیاسی واجتماعی ,حتی اقتصادی باید به نکته توجه داشته باشیم که گروه فامیلی ما براساس ژنتیک و نسبت قانون زاد وولد شکل گرفته و خداوند خالق جان نیز توصیه فراوانی به شکل گیری گروه فامیلی وخانواده براساس دوستی و مودت نموده است.اما بارها و بارها اتفاق افتاده است که بخاطر جانبداری از گروه وحزبی از افراد خانواده دور شده وکه حتی پس از فروکش نمودن جریانات سیاسی تراوشات آن ایام در روابط خانوادگی تاثیر سوء گذاشته  وخانواده ها را از هم دور می سازد.

ما باید این نکته را مد نظر داشته باشیم که جدای هرگونه خط وسیر برون خانوادگی که گاها در آن تنها به حزب وگروه  ورسیدن به هدف سیاسی وحزبی فکر می کند درخانواده قرابت خویشی وفامیلی داشته و نیازمند حرمت گزاری  به حریم وشخصیت فردی همدیگر می باشد ورعایت حرمت اعضاء خانواده با حضور در گروه ودسته های مختلف سیاسی واجتماعی وغیره هیچ منافاتی با هم نداشته وبلکه می تواند مکمل همدیگر نیز باشد.

 

8- میراث خانوادگی*

میراث خانوادگی یکی اموال است ودیگری خصوصیات نیک وپسندیده ای که نسل به نسل از اجداد ما باقی مانده است.

در بخش دوم که بعنوان  میراث رفتاری محسوب می شود برخی از اعضای خانواده بدنبال احیای آن وبرخی نیز در ادامه دادنش خدشه وارد می کنند وپس از چندی نیز آنرا به گرده فراموشی می سپارند.

البته این مثال فقط جزئی از روشهای دیرین نیاکان ما می باشد که در مسائل دیگر هم همچون کمک به فقرا و شرکت در امور خیر وعام المنفعه و لبیک گفتن به امور جمعی محله ای و شهروندی ویا گذشت و بخشش در منازعات همسایگی برای امری جزیی وغیره نیز می تواند دخیل باشد.

این تضاد سبب بروز اختلاف در خانواده می شود.مثلا در خانه پدری ما برای مناسبتی از اعیاد اسلامی وملی یا سوگواری بزرگان دین و هویت ملی برنامه ای اجرا می شده که پس وفات پدر برای اجرا ویا چگونگی اجرای آن دچار تضاد فکری شده وبجای تفاهم به تقابل فکری همدیگر می پردازند که سبب بروز اختلاف درخانواده می شوند.

در اینجا لازم است تا با همفکری و استفاده از خرد جمعی به بهترین روش و ایده صحه گذاشته و به آن عمل نمود.

نکته مهم دیگر در بخش میراث را می توان به تقسیم ارث از سوی ورثه اشاره کرد که طبق آمارهای موجود در جامعه اغلب اختلافات خانوادگی را بخود اختصاص داده است.چرا که در اجرای آن از قانون و شرع مقدس بهره نگرفته و با سلیقه و تشخیص و صلاحدید خود به آن می پردازیم.در حالیکه هم در قانون کشورها و هم در قانون اسلام و متن قران کریم ,فرمایشات ائمه معصوم(علیهم السلام) وفتاوای مراجع تقلید عظام بعنوان یک منشور زندگی با شفافیت هرچه تمامتر به این مقوله مهم پرداخته شده است.که قدرالسهم هریک از بازماندگان اعم پسرودختروهمسر وپدر ومادر بعنوان ورثه اصلی وحتی در صورت نداشتن چنین ورثه ای برای برادر وخواهر وسایر منسوبین مشخص شده است.

موضوع اصلی اختلافات در تقسیم ارث نیز در همین نکته گنجانده شده است که ما در اجرای این قانون شفاف و روشن نظر شخصی خود را دخیل می کنیم وبا رای خود در باره میزان واگزاری یا عدم اختصاص ارث به ورثه  تصمیم گرفته واجرا می کنیم.مثلا برادر بزرگ یا کسی که وصی متوفی است با تشخیص خود تصمیم می گیرد تا قدری بیشتراز سهم قانونی از ارث را به احدی از ورثه که به زعم وی نیازمندتر و محرومتر است اختصاص دهد ویا در تقسیم اموال غیرمنقول ارزش ریالی را لحاظ ننموده ,صرفا براساس سلیقه مکانی را برای خود یا عضوی از ورثه در نظر بگیرد.

همانطور که قبلا گفته شد در قانون ارث همه جزئیات به وضوح وبا شفافیت هرچه تمامتر به این مسائل پرداخته است که اگربه آ عمل شود دیگر هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد وحتی اگر ورثه یا وراثی زیاده خواهی نیز داشته باشند طبق قانون محکوم  بوده وادعای آنان بی مورد خواهد بود.

تقسیم ارث براساس سلیقه شخصی یا دلسوزی  موجب تضییع حقوق دیگران می شود فقط یک راه منطقی وقانونی بنظرمی رسد  که تقسیم کننده اگر خود نیز از ورثه می باشد از قدرالسهم خود به دیگران بیشتر بدهد.

بطورکلی ما نباید از قانون ارث عدول کرده و برای سهم قانونی دیگران تصمیم بگیریم.همانگونه که در آداب اجتماعی رعایت حقوق دیگران حتی خانواده برما واجب و لازم است در مقوله ارث نیز صرفا رعایت قانون رادرپیش گیریم که می تواند جای هرگونه شبهه ای را بگیرد.

خانواده هایی هستند که براساس عدم رعایت عدالت در تقسیم ارث با هم کدورت داشته و در نزاع طولانی بسر می برند که بعضا نیازی به آن ارث نداشته یا حتی بیش از آن چیزی که حق آنان است به دیگران کمک کرده اند و به امور خیر پرداخته اند.اما آنچه آنها را رنج می دهد عدم رعایت عدالت ومساوات در تقسیم ارث است.واین مقوله سبب جدا شدن خانواده ها از همدیگر حتی دربرخی مواقع نزاع و دشمنی با هم  شده وبنیاد خانواده را سست می سازد.

ما اگرقرار است به برخی افراد خانواده کمک کنیم اول باید ازسهم خود شروع کرده  ودرنهایت اگرقرار است از سهم دیگروراث چیزی کم کرده وبه دیگری بدهیم حتما با رضایت وامضاء آنان باشد.وگرنه ماچنین اجازه ای نداریم که از طرف دیگران تصمیم بگیریم.

از قدیم الایام یک رسم نامیمونی در خانواده ها بوده است که یک یا چند نفر از افراد خانواده رابعنوان شخص برتر وبزرگ تلقی نموده و به خود اجازه نمی دهند تا روی خواست واراده آنها ابراز وجود کنند وبرتصمیمات آنها دربارخود وخانواده به ظاهرصحه گذاشته وکلامی را بعنوان اعتراض درمقابل آنان برزبان جاری نمی کنند اما از ته دل ناراضی بوده و این موضوع را به کدورت وکینه تبدیل می نمایند.که اگراز ابتدا اعلام نارضایتی کنند بهتراز آن است که دردل کینه وکدورت جای دهند.وآن افراد به اصطلاح بزرگ خانواده نیز نباید به خوداجازه چنین کاری را بدهند که در مورد دیگران حتی عضو اصلی خانواده تصمیم بگیرند.

پس اگرما خواهان  خانواده ای صمیمی ودوست داشتنی  ومحبت آمیز هستیم لازم است تا به مقوله ارث با اجرای صحیح قانون ورعایت عدالت  زمینه بوجودآمدن این موهبت را فراهم سازیم.

نتیجه*

در مقوله ارتباطات خانوادگی یا به عبارتی علل پراکندگی خانواده ها از هم رامی توان  در عناوین مختلف شخصیتی وفردی واجتماعی و فرهنگی و حتی سیاسی  جویا شد. که پرداختن به هر موضوع نیازمند مطالعه وویرایش کتب متعد د و رجوع به آرا وافکار اند یشمندان عرصه روابط اجتماعی می باشد که بنده با بضاعت اندک و تعمق سطحی که در این زمینه بکار بستم به مقوله های ذکر شده رسیده و به آن پرداختم.

آنچه که مسلم است اینکه اصل ارتباط سالم و داشتن کانون گرم خانواده خصوصا خانواده سنتی که با اصالت نسبی وسببی همراه است نیازمند رعایت اخلاق درمراودات عامه ورعایت حقوق همدیگر رعایت عدل وانصاف در معادلات روزمره اقتصادی و اجتماعی,وبخشش وگذشت از خطاهای دیگران وپیشقدم شدن در ایجاد دوستی و رعایت حریم وحدود شخصی دیگران حتی اگر نزدیکترین عضو خانواده(پدرومادروبرادر وخواهر و....)باشد وارج نهادن به حرمت وشخصیت ظاهری همدیگر و رعایت عدالت ومساوات در مقوله ارث و جداسازی دسته بندی های سیاسی واجتماعی از کانون خانواده وعدم دخالت این دوبا هم می توان خانواده ای پویا ومتحد و مثال زدنی را بوجود آورد.

بنده با نگرش سطحی به مقولات یاد شده قصد داشته و دارم تا موانع ومواهب ارتباطات خانوادگی را برشمرده و از خوانندگان سخنم نیز می خواهم تا در تکمیل این دلنوشته مرا یاری نموده و نظرات تخصصی خود را اعلام نمایند یا اینکه مقالات تکمیلی خود را برای دسترسی عموم دراختیارمشتاقان  قرار دهند.

درنهایت نتیجه سخنم این باشد که براین باور برسیم که اعضاء خانواده (پدرومادروبرادروخواهرو عمه وخاله ودائی وعمو.....)وبستگان سببی را هریک بعنوان گنجینه ای گرانبها وتکرارنشدنی تلقی نموده که از دست دادن هریک موجب تالم خاطر گردیده  وچیزی جز حسرت وآه وافسوس برایمان باقی نخواهد گذاشت .پس بیاییم تا با ارج نهادن به شخصیت همدیگر ودوست داشتن هم ورعایت حقوق همه جانبه یکدیگر کانون خانواده را پویا وبجای رقابت و ساختارشکنی در زندگی به رفاقت و ساختار دهی بنیاد خانواده , این محیط بی بدیل را به فضایی امن برای خود وفرزندانمان مبدل سازیم.تا آیندگان با مرور زندگی ما با مباهات  افتخار کنند که عضوی از این خانواده متحد وعدالت محور بوده اند.واز داشتن چنین پیشینه ای برخود ببالند.انشاء الله

محمدعلی یوسف زاده

کارشناس مدیریت فرهنگی

30/02/1391

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : سه شنبه 15 فروردین1391 | 8:9 قبل از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده

                      والله علیم بذات الصدور

 

 

                                                               دانش الهی

 

 

 

             مولای متقیات علی(ع) درخطبه 199بند4نهج البلاغه در خصوص دانش الهی می فرماید:

 

               ان الله سبحانه وتعالی لا یخفی علیه

           ماالعباد مقترفون فی لیلهم ونهارهم.                      

                          لطف به خبرا،

                         واحاط به علما.

                        اعضاوکم شهوده،

                        وجوارحکم جنوده،

                         وضمائرکم عیونه،

                          وخلواتکم عیانه.

 

 

                 همانا برخدای سبحان پوشیده نیست

  آنچه را که بندگان در شب وروز انجام می دهند.

              دقیقا براعمال آنها آگاه است.

            با علم خویش برآنها احاطه دارد.

                 اعضاء شما مردم گواه او،

                  اندام شما سپاهیان او.

               روان وجانتان جاسوسان او.

           وخلوتهای شما براو آشکار است.

 

        نکته:

احاطه خداوند برهمه امور جهان هستی و بکارگیری اعضاء وجواح بشر بعنوان مامور ثبت وضبط حرکات وسکنات بشر باید ما را به اعمالی که انجام می دهیم متوجه سازد پس بیاییم درارزشیابی نظام خلقت کارنامه موفق بجا بگذاریم.

 

                                  محمدعلی یوسف زاده

                                کارشناس امورفرهنگی

                                     14/01/1391     

 



تاريخ : پنجشنبه 10 فروردین1391 | 3:15 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده









تاريخ : پنجشنبه 10 فروردین1391 | 8:45 قبل از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده

                                            بنام خدای بصیر

 

 

                                                     درمحضرقران

 

 

 

                                             اعوذبالله من الشیطان الرجیم

 

                        *یعلم خائنه الاعین وتخفی الصدور*(19)

                                                                                                            سوره غافر

 

 

               وخدا بخیانت چشم خلق واندیشه های نهانی دلهای مردم آگاه است.

 

 

وقتی از بزرگان می شنویم که عالم محضرخداوند و همه نعمات موجود در جهان هستی مخلوق خداوند است

بخوبی در می یابیم که آن بزرگواران آگاه به قران و عامل به دستورات آسمانی قران بودند که اینگونه معرفت پیدا کرده وچنان دنیا را می دیدند که تو گوئی نعوذ بالله در زمان خلقتش بودند وتمام جزء جزء خلقت را مشاهده می کردند.

در جائیکه امیر مومنان علی (ع) می فرماید:

    *خدا به تمام اسرار نهان آگاه واز باطن همه با خبر است به همه چیز احاطه دارد وبرهمه چیز غالب وپیروز

      وبرهمه چیز توانا است.

                                                                                                         خطبه 86 بندیک نهج البلاغه

ویا در جائیکه حضرت امام خمینی رحمه اله می فرماید:

                                                                 عالم محضرخداست و در محضر خدا گناه نکنید.

وهزاران توصیه ناب دیگر از بزرگان مبنی براینکه همه ما مخلوق خداوند هستیم و از خوان نعمتهای او بهره می گیریم و تمامی لذات موجود نیز از عطایای کریمانه خداوند نسبت به خلق می باشد.اما برای بهره مندی از آن برنامه و دستور کاری تدوین شده است که باید براساس دستور تدوین شده عمل نمود تا به مقصدی که برای خاتمه عمر بشر که همانا رسیدن به سعادت است دست یابد.

حال که دریافته ایم تمام نعمات جهان هستی متعلق بخدا و نحوه استفاده از آن نیز در دستور منشوری قران و فرمایشات انبیاء و اولیا برایمان روشن شده است و از طرفی بیان می دارد که من به تمامی اعمال و حتی نیات در دل و ذهن شما نیز احاطه و آگاهی دارم واز رگ گردن شما به شما نزدیکتر هستم باید براین اصل تاکید نمائیم که در راه رسیدن به او از تمامی مواهب روزگار بهره جسته و بدانیم و باور داشته باشیم که در محضر او هستیم و تمام حرکات و سکنات ما نیز در زیر دور بین بسیط او قرار دارد.

اگر این باور در ما زنده شود دیگر در زمره بند اول آیه شریفه که می فرماید به خیانت چشم شما آگاه هستم قرار نخواهیم گرفت و دید و نظر ما را نسبت به جهان هستی و موجودات آن با نگاهی پاک و سالم سوق داده و در زمینه سایر اعمال که از سوی ذهن و دست و پا و گوش و زبان و اندیشه و تصمیم ما سر می زند نیز محطاط بوده و مراقبت نظارتی خداوند را بر اعمالمان احساس و باور می کنیم.

وچه آیه و نکته زیبائی که خداوند هشدار گونه این مطلب را به ما عنوان می دارد که ای انسان این همه موهبت دنیوی را برایت قرار دادم و راه رسیدن به سعادت را نیز برایت روشن ساختم و نحوه استفاده مطلوب از مواهب دنیا را نیز برایت آشکار ساختم وبدان که در همه حال حتی در زمان خواب و رویا نیز تو را نظاره می کنم و براعمالت احاطه دارم.واین احاطه نیز براساس خیر و صلاح است نه تحکم و اجبار در عملی که خود از تو می خواهم.حال با این گفتار بخود آی و به من متوجه شو که اگر چنین کنی من نیز کفایت امور تو را برعهده خواهم گرفت .

و کسی که خدا او را بسنده کند دیگر از دنیا و خلق چه خواهد خواست که زهی طلب باطل خواهد بود.

                                               وکفی بالله وکیلا

محمدعلی یوسف زاده

کارشناس امورفرهنگی

10/01/1391

 



تاريخ : دوشنبه 7 فروردین1391 | 1:8 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده
                       با نام ویاد خدا

 

 

                                              عیدانه

 

 

با سلام

        سال نو وارد شد وسال قبل با همه ماجراهایی که خود از آن با خبر هستیم پشت سر گذاشته شد اعم از نیکی وبدی ،خیر وشر ،شادی و ناراحتی!اما آنچه که مسلم است اینکه باید همچون طبیعت رنگی تازه به ظاهر آراست و در باطن نیز از دل خاک دانه نهان شده را بارور نمود و به ثمر رساند تا همگان از حاصل درون پاک بهره مند شوند.

 

این خصلت طبیعت است که در آغاز هر سال تولدی دوباره یافته و رشد ونموی چشمگیر می نماید وهمه موجودات را به شادابی و نشاط می رساند.

حال که سال جدید فرا رسید ما نیز با تاسی از طبیعت خداوندی لازم است تا روحی تازه در خود دمیده و رنگی نو به ظاهر آراسته نمائیم تا هم خود از درون پاکی و صداقت را احساس کنیم و هم دیگران از برون ما حظی وافر داشته باشند.

بنده برحسب عهدی که از سالیان گذشته با خود بسته ام در روز عید و موقع تحویل سال به قران التجا برده و از خداوند می خواهم تا مقدرات کلی یک ساله ام را به من بنمایاند از سالهای قبل برحسب منشوری که از قران برمن ترسیم شده بود هر وقت به آن عمل کردم موفق بوده و اگر خدای ناکرده سستی یا بی تقوایی در عمل به توصیه قران در من دیده شد نتیجه اش را هم به عینه مشاهده کردم.

در یکی از سالها این مضمون آمده بود که در اراده ام استوار بوده و به تفکراتم اصرار ورزیده و سستی در خود راه ندهم اتفاقا همان سال ،سال درگیری تفکری بنده با افرادی بود که می خواستند در لباس دین و تقوا به دین ضربه بزنند و خدا را شکر که موفق نیز بودم.در سالی دیگرکه نفاق و دورویی همه جا را فراگرفته بود مرا دعوت به تعامل و صبر نمود و در سال بعدتر نیز دعوت به تقوا و پرهیز گاری.

براستی که هیچ منشوری برتر و بهتر از قران نمی تواند برنامه زندگی انسان را ترسیم نماید والتجا به قران راه نجات از تاریکی و جهل و دون صفتی است.

امسال نیر برحسب وظیفه در ساعت تحویل سال که اتفاقا در یکی از روستاهای بوشهر مهمان یکی از دوستان خانوادگی بودم قران را باز کرده تا دستور کار سالانه خود را دریافت نمایم .با خواندن سوره حمد و آیه( وعنده مفاتیح الغیب....)قران را باز کردم آیاتی از سوره فصلت در جلوی چشمانم قرار داشت که مرا دعوت می کرد تا با شناخت خدا و اینکه خالق جهان هستی است و قادر ومتعال.از او متابعت نموده و در عبادتش با شناخت کامل سستی بخود راه ندهم.

این آیات چنان مرا بخود متوجه ساخت تو گوئی آینه ای تمام قد در برابرم قرار گرفته باشد براستی چرا برای بنده ای که اهل نماز و روزه و خمس و صدقات جاریه و اهل جهاد و ایثار و دارای تفکر دینی هستم چنین منشوری در پیش رویم قرار گرفته است؟

بنده از زمان کودکی با وجودیکه خود را از گناه مبرا نمی دانم اما در زمره نماز گزاران بوده و اهل قران و عامل به فرامین دین بوده و هستم.(خواننده محترم شاید براین باور باشد که چقدر از خود راضی هستم و اطمینان به تدین و خلوص دارم!)اما به خداوندی خدا چنین نیست چرا که این موضوعات همه در زندگی من ساری و جاری بوده و هر جا که سخن از دین و دیانت و جانبداری از آن بود و در حیطه زندگی من قرار داشت، می شد مرا در آن دید. از مسجد و مکتب قران گرفته تا حضور در جبهه ها و مجالس دینی ودفاع از حریم نظام اسلامی، اما آیا این عناوین را داشتن وصرفا به آن عمل کردن و از خطاها و آفات دنیوی بدور نبودن  می تواند ما را در مسیر دین نگهداشته و موفق بدارد؟.

در اینجا روی سخنم با خودم است و آنانیکه با عناوین زندگی می کنند عناوینی که ما را در خود غوطه ور نموده و قدرت تامل و تفکر عمیق در خداشناسی و دین باوری و عمل خالصانه به دین را از ما سلب نموده است.

وقتی برای همچون بنده این سفارش اکید می شود که (خدا را با شناخت اطاعت کنم)نشان از این حرکت می دهد که در انجام امور موظف خود دچار نقصان هستم و رنگ ریا به اعمالم پاشیده شده و این عناوین است که مرا در خود پیچیده اند.بجای اینکه عناوین را اسیر خود سازیم!این عناوین هستند که مارا اسیر خود کرده اند.

عناوینی همچون حزب الهی وجانباز ورزمنده و بسیجی و پاسدار و ارزشی و حاجی و تسبیح بدست و محاسن گذاشتن و به ظاهر سبحان الله گفتن و استغفرالله زمزمه کردن ومحجبه بودن وپست حکومتی داشتن و در زمره افراد کله گنده جامعه بودن!!!همه وهمه روشنایی مسیر تکامل انسان باید باشند نه اینکه با آنها سرگرم شده و از اصل ماجرای زندگی معنوی غافل شویم.

راستی چرا ما اینگونه شده ایم و چرا نمی خواهیم باور کنیم که این عناوین ابزار رسیدن ما به صلاح و رستگاری است نه غیر از این!چرا که ما راهی دور و دراز را در پیش رو داریم و اگر بسیجی شدیم به منزله این است که تازه مسیر راه را پیدا کرده ایم و اگر جانباز و آزاده و رزمنده و حتی یار و یاور و خاندان  شهیدان شده ایم به منزله این است که تازه در ورودی کنکور زندگی دینی قبول شده ایم وباید در کلاس دین و زندگی معنوی شرکت کنیم و با کسب معرفت و بکار گیری آن در زندگی راه موفقیت را بپیمائیم.

آیه ای که منشور زندگی من در سال جاری شده است نه فقط برای من بلکه برای امثال من است که صرفا با عناوین زندگی می کنیم هرچند تمام قران و آیه آیه اش و بند بند کلماتش راه درست زندگی کردن را به ما یاد می دهد اما چون ما گنجایش تقبل تمام قران را نداریم اگر فقط به همین آیه عمل کنیم و با شناخت عمیق خداوند و قادر بودنش و مالک تمام هستی بودن او را باور داشته وبه عبادتش بپردازیم بار خود را بسته ایم راه خیر و مسیر نجات را باز شناخته ایم.

نمی شود که ما به گناه آلوده شده و هر عمل ناپاک و ناصوابی را مرتکب شویم با زهم ادعای دینداری بکنیم آنهم بواسطه اینکه رزمنده و پاسدار و ارزشی و جانباز و آزاده و خانواده شاهد و مسجدی و منبری و ملبس به لباس روحانیت و معتمد محل و محجبه وهر عنوان مقدس وناب دیگربوده وخود را مبرا از خطا و گناه بدانیم.

راستی فاصله ما با احرار و رستگاران تاکجا است مایی که با عناوین دینمداری داریم تجارت می کنیم و عنوان ارزشی را به ظاهر خود آراسته ایم و در دل سودای دیگر داریم و کسانی نیز بوده اند که عنوان پاک خود را با دیگران تقسیم می کردند. منظور شهیدان راه حق و حقیقت است که حتی در زمان حیات، خود را لایق شهادت نمی دانستند و زندگی دنیای خود را نیز با دیگران تقسیم می کردند وهیچ ادعا و حقی برای خود از دنیا قائل نمی شدند.

 

 

پس آیه عبادت با شناخت خدا برای من و امثال من چیزی بدور از ذهن نباید باشد که لگام شخصیتی و مهار افزون طلبی خود را بدست تقوا سپرده و نه اینکه اسیر عناوین باشیم بلکه عناوین را اسیر خود سازیم و وبا سوار شدن برآنها خود را از منجلاب نابودی انحطاط برهانیم.

حدیثی از امیر مومنان علی (ع)وارد شده است که فرمود)به این مضمون)عبادت گناهکار مثل ساختن خانه روی شن است که با هربادی خراب خواهد شد.یعنی اگر ما خود را متقی و متدین می پنداریم ابتدا لازم است تا پی ساختمان دین خود را محکم سازیم و خالص و پاک به دین وارد شده و نیات و اعمال ما نیز خالص وپاک وناب  باشد.سپس به سایر امور بپردازیم.البته اموریکه باز هم در مسیر دین و تقوا باشد.

پس امسال را به فال نیک گرفته و از خداوند تبارک وتعالی نیز سپاسگزایم که راه درست و مسیر هدایت را به من وامثال من بوضوح نمایان کرده است.واز درگاه ربوبی او مسئلت می نمایئیم که ما را در راه رسیدن به شناخت خود و عمل به فرامین آسمانی خود در قران کریم و تکمیل شخصیت دینی وارزشی واقعی موفق بدارد و انشاء الله چشمان ما را به جمال نورانی حضرت حجت(عج) منور ساخته و دلهامان را به طراوت حضورش تسکین دهد و طعن شیرین عدالت را با تمام وجود احساس نمائیم.ان شاء الله

محمدعلی یوسف زاده

کارشناس امور فرهنگی

08/01/1391

 



تاريخ : سه شنبه 16 اسفند1390 | 1:43 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده

 

                                                         بسم الرب الشهید

 

 

                                                      یاد یاران شهید

 

 

                             مولای متقیان علی(ع)با حزنی عمیق از یاران شهیدش چنین یاد می کند:

 

 

                                                                  آری!

                                  آندسته از برادرانیکه در جنگ صفین خونشان ریخت   

                                                          هیچ زیانی نکردند

                                                 گرچه امروز نیستند تا خوراکشان

 

                                                             غم وغصه

 

                                                             ونوشیدنی آنها

 

                                                            خونابه د ل

                                                                   باشد.

 

                                                               بخدا سوگند٬

                                                        آنها خدا را ملاقات کردند.

                                                           که پاداش آنها را داد

                                    وپس از دوران ترس درسرای امن خود جایگزین فرمود.

 

                                 کجا هستند برادران من که براه حق رفتند.

                                                              وباحق درگذشتند.

 

                                                                  کجاست؟

 

                                                                 عما ر

 

                                                                وکجاست؟

                                                                        

                                                           پسرتیهان

                               (مالک ابن تیهان انصاری)

 

                                                               وکجاست؟

 

                                                          ذوالشهادتین

                             (خزیمه بن ثابت که پیامبر(ص)شهادت او را دوشهادت دانست)   

 

                                وکجایند همانند آنان از برادرانشان که پیمان جانبازی بستند.

                                              وسرهاشان را برای ستمگران فرستادند.

 

                        (آنگاه دست به محاسن مبارک گرفت وزمانی طولانی گریست وفرمود)

 

                                                                      دریغا

                                     از برادرانم که قران خواندند وبراساس آن قضاوت کردند

                                           درواجبات الهی اندیشه کرده آنها را برپا داشتند.

                                             سنتهای الهی را زنده و بدعتها را نابود کردند.

                           دعوت جهاد را پذیرفته وبه رهبر خود اطمینان داشته واز او پیروی کردند.

 

                                                       (سپس با بانگ بلند فرمود)

 

                                                           جهاد جهاد

           بندگان خدا!من امروز لشکرآماده میکنم کسی که می خواهد بسوی خدا رود همراه ما خارج شود.

 

                                        خطبه 182نهج البلاغه بند7یادیاران شهید

 

                        * یاد شهیدان هشت سال دفاع مقدس وآزادگان وجانبازان گرامی باد*

 

 

                                                محمدعلی یوسف زاده

                                                کارشناس امورفرهنگی

                                                   16/12/1390

 



تاريخ : دوشنبه 8 اسفند1390 | 11:25 قبل از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده

                                      بنام خالق جانها

                            دررسای مردم زحمتکش روستا

 

                      چه روزگــــار غــریبی میان کـوچه وبرزن*

                      رفیق و یارقـــد یمی رحیل وراهـــــی گلشن*

 

                      یکی جـوان ویکی پیریکی گرسنه یکی سیر*

                      همه مسیرقیــامت چـراغ راه چــــــو روشن*

 

                     تمـام زندگی ما بکــار و جهــــد و فــــلاحت*

                     بوقـت پاک عبــادت یکــی بجای مــــــــوذن*

 

                     درون مسجد ومحــــراب صفــا وعشق مهیا*

                     بروز سختی ومحنت کنار هــــم چــو برادر*

 

                     زمان غائله کفـــــر سلاح همــت و غیــرت*

                     بپاس هــرچه سلامت بروز وشب چو قلندر*

 

                     به ماه  روزه وامساک همـــه بشادی ولبخند*

                     عـــزای خـــون خدا را بسوگ وگریه و ماتم*

 

                     برای همسروفـــرزند نثار جـــــــان شــریف*

                     بصرف لقمـــه نهارش عــــرق  نشسته جبین*

 

                     به رنج هـــرچه بکـــارد  درو کند محصـول*

                     چو لحظه لحظه عمـــرش خـــــدا کند مقبول*

 

                      بیک کلام بگـــویم تو ای سمیع سخــن بشنو*

                      عـروج هرچه عزیز است داغ می نهد برتن*

 

                      (عبیــــــد)م وهمــره اهل این دیارومردانش*

                      خـــدا کند که نصیبم شود لطــــف یزدانش *

                                  محمدعلی یوسف زاده

                                         (عبید)

                                       2/12/1390



تاريخ : دوشنبه 8 اسفند1390 | 11:23 قبل از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده

 

                                         بنام یزدان پاک

 

 

                                        گله از خود

 

 

                        زمزمه های بگوش می رسد از کوچه ای*

                        تهی بود دست من ندارمش توشه ای*

 

                        کین همه جور وستم بخودنمودم بسی*

                        خدا کند روز حشر وا نشود پوشه ای*

 

                        گمان نمودم که وی یتیم و زار وملول*

                        اسیر وابن السبیل شکسته یا کوزه ای*

 

                        روان شدم سوی او برای درمان درد*

                        بحکم همنوع خود نثار او بوسه ای*

 

                        صدای گامم شنید سکوت برلب گزید*

                        دوچشم برمن چو دوخت خزید در گوشه ای*

 

                        بیک کلام شیرین محبتم را خرید*

                        بزیر پر آمدم بسان یک جوجه ای*

 

                        راز دلش راعیان به سفره من نهاد*

                        که من جوان بودم و ز شخصیت هم تهی*

 

                        جرم و گناه وعصیان برابرم پاک پاک*

                        صفا وعشق و ولا نهاده در بقچه ای*

 

                        به هرچه در توان بود تباه من می فزود*

                        قلب سیاه من هم ذغال چون دوده ای*

 

                        نگاه نامحرمان به دیده ام دلنشین*

                        به عیش عریان تنان بسان دد زوزه ای*

 

                        چنان زخود بی خبر بکار دنیا عجین*

                        دلم اسیر هوس زدم به بی راهه ای*

 

                        ز تو چه گویم دلا که مثنوی خواهدم*

                        قلم زند حال من کتابت دوره ای*

 

                        کنون تو حالم ببین نتیجه ام ندامت*

                        ندامتی بس عمیق چوشرمسارم رهی*

 

                        به وی چنین گفتمش که ای رفیق پریش*

                        نگاه یزدانیت درون کند دل قوی*

 

                        هرآنچه بودی گذشت بروز دیگر نگر*

                        عبادت حق نما تو می شوی چون پری*

 

                        (عبید)م ومثل تو گذشته ام چون سیاه*

                         امید یزدان دلم قوی نماید همی*

                         محمدعلی یوسف زاده

                         (عبید)

                         29/11/1390

 



تاريخ : یکشنبه 30 بهمن1390 | 7:59 قبل از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده

                                  بنام خدای آشکار ونهان

 

 

                لزوم حجاب(چادر)برای زنان از زبان قران کریم       

 

            خدای سبحان در آیه 59سوره احزاب درباره لزوم

                             حجاب گرفتن زنان به

                                 چادر

                واهمیت پوشش زن  واینکه ارزش والای زن

           بیشتر از آنی است که در معـرض دید دیگران قرار گیرد

                     به صراحت عنوان داشته است که:

 

 

                             اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

        یا ایها النبی قل لازواجک وبناتک

   ونساء المومنین یدنین علیهن من جلا بیبهن

         ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین و

              کان الله غفورا رحیما

                                     (59)

                                                    سوره احزاب

 

 

      ای پیغمبر با زنان ودختران خود وزنان مومنان

                      بگو که خویشتن رابه

                            چادر

          فرو پوشند که این کار برای اینکه آنها

                 شناخته شوند تااز تعرض و  

         جسارت آزار نکشند برآنان بهتر است

            وخداوند آمرزیده ومهربان است.

                            59

                        سوره احزاب

 

                        محمدعلی یوسف زاده

                          کارشناس فرهنگی

                           30 /11/1390

 

 



تاريخ : شنبه 29 بهمن1390 | 7:5 بعد از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده

                                 بسمه تعالی

 

   دسته بندی انسانها براساس نوع ارتباط

  *************************

 

باسلام.

        ارتباط اجتماعی مقوله ای است که می بایست در مراوده با افراد لحاظ گردد وانسانها را بر اساس شخصیت و نوع توانمندیشان با آنان برخورد نمود.از نظر بنده انسانها به سه دسته تقسیم می شوند.

انسانهای:

قابل احترام

قابل اعتناء

قابل اعتماد

 

انسانهای قابل احترام

*************

همه انسانها قابل احترامند ودراین دسته بندی جای می گیرند.یعنی حتی اگر با کسی هم اختلاف سلیقه نیزداشته باشیم با زنمی توان گفت که طرف مقابل محترم شمرده نشود.لکن ممکن است که برخی افراد خود از دایره احترام دور شده که آنوقت لازم است ما کاری با آنها نداشته صرفا با حفظ احترام از آنان دوری نمائیم.

افراد این دسته صرفا در حد تکریم و احترام هستند وشاید در طول دوران طولانی زندگی هیچ مراوده ای بین همدیگر نداشته باشند اما حریم همدیگر را محترم می شمارند.

 

انسانهای قابل اعتناء

************

دسته ای از انسانها که در زمره گروه احترام شوندگان قرار می گیرند از نظر شخصیت و ارتباط اجتماعی به مرحله ای از رشد می رسند که مورد اعتنای دیگران نیزقرار خواهند گرفت.این افراد کسانی هستند که با همدیگر حشر ونشر دارند٬ از هم با خبر هستند و در برطرف کردن حوایج همدیگر تلاش می کنند و نسبت به هم احساس مسئولیت نسبی دارند

افراد خانواده٬دوستان٬آشنایان٬همکاران٬ساکنان یک محله وکوچه واعضای یک گروه و دسته و حزب وغیره می توانند در این دسته بندی قرار گیرند.

افراد قابل اعتنا اغلب با شخصیت اجتماعی معقول و متعادل و بعضا ناشناخته از نظرعوام می باشند وروی هم رفته چهره ای مقبول و گیرا دارند.ودیگران در ارتباط با آنان با رغبت رفتار می کنند.

 

انسانهای قابل اعتماد

*************

 

معتمدین کسانی هستند که در دو گروه بالا نیز جایگاه ویژه ای دارند هم مورد تکریم دیگران قرارمی گیرندهم درجامعه از موقعیت خاصی برخوردار بوده و دیگران نسبت به آنان احساس مسئولیت کرده و بعبارتی مورد اعتنای دیگران هستند و علاوه براین موارد آنقدر در تکمیل شخصیت خود کوشیده اند که مورد اعتماد جامعه نیز واقع می شوند.

معتمدین انسانهای راز داروخیرخواه دیگران هستند وافراد پیرامونشان ناگفته های درونی خود را برای آنان بازگو می کنند وآنان نیز برخی از صفات جمال و جلال خداوند را در خود زنده کرده و ستار می شوند و در بخشش و رحم به دیگران نیز جلو دار هستند.

انسانهای قابل اعتماد علاوه براینکه خود در اجرای فرامین حق کوشا هستند دیگران را نیز به این مسیر دعوت می کنند وسلامت عقلی فکری و عملکردی آنان زبانزد خاص وعام می باشد.

نکته:

با شناخت معیارها و حدود شخصیتی انسانها می توان برای آنان جایگاه در خورشانشان قائل شد جایگاهی که در صورت شناخت واقعی موجب امنیت همه جانبه شده و وظیفه ما را در برابر دیگران مشخص خواهد نمود.

پس سعی نمائیم تا اول اینکه خود در جایگاه معتمدین واقعی قرار گیریم و اعتماد جامعه را نسبت به خود جلب کنیم و مراتب شخصیتی دیگران را با شناخت کامل پاس بداریم.

محمدعلی یوسف زاده

کارشناس مدیریت فرهنگی

 



تاريخ : پنجشنبه 27 بهمن1390 | 11:34 قبل از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده

                       

 

 

                              بی خبری

 

 

                 دمی آرامشی ای دل ندارم*

                 کنار می نشسته من خمارم*

 

                 درونم آتشی دارد جگر سوز*

                 مسیردیده را در زلف یارم*

 

                 بسودای جهان من مات ومبهوت*

                 زیاروزلف او هم بی قرارم*

 

                 نگاهی  دائما در راه عصیان*

                 بسی از غفلت دل شرمسارم*

 

                 لب دلدار دارد نام من خوش*

                 دل دلداررا من بی نشانم*

 

                 من از عقبی گریزانم گریزان*

                 بساط عیش دنیا  شد به کامم*

 

                 شدم مشغول دنیا و تباهی*

                 ز روز ماجرا غافل بخوابم*

 

                 گناه ومعصیت در کیش من دوش*

                 به یک پلکی رفیق مفسدانم*

 

                 صواب ونیکی وعشق ومحبت*

                 شده بیگانه ام چون مست خوابم*

 

                 حقایق چون رمه از من فراری*

                 شکایت از خودم سوی که آرم*

 

                 به سجده چون نشینم دل بدنیا*

                 به بازار ومتاعش من روانم*

 

                 سخنهایم همه در مدح باطل*

                 زبان مدح یزدان را ندارم*

 

                 خداوندا تو دستم راگرفتی*

                 هزاران معرکه دادی نجاتم*

 

                 (عبید)م من خطا کار وپشیمان*

                 رهی جز درگه ات یارب ندارم*

                  محمدعلی یوسف زاده(عبید)

                       27/11/1390

 

                 

 



تاريخ : یکشنبه 23 بهمن1390 | 8:55 قبل از ظهر | نویسنده : محمد علي يوسف زاده
                                           

                                        بنام خدا

 

 

                                     خیرخواهی

                                     ********

 

                             الهی داغ دل هرگز نبینی*

                             الهی مسند شاهان نشینی*

                             الهی در دلت شادان و خندان*

                             الهی کنج رضوان جابگیری*

                             الهی چون گل و ریحان خوش بو*

                             بدست مهوشان سکنی گزینی*

                             الهی روح پاکی همچو شبنم*

                             فراز کهکشانها تو نشینی*

                             الهی چشم شهلا بهر دیدن*

                             بروز دولت عقبی بگیری*

                             الهی رزق و روزیت مهیا*

                             به خوان نعمت عظما نشینی*

                             الهی هم و غم و شک وتردید*

                             بری از جسم و جان شادان نشینی*

                             الهی نور رحمت در وجودت*

                             دلی با وسعت دریا بگیری*

                             الهی خلق و خوی رادمردان*

                             زاحمد عالی و عذرا بگیری*

                             الهی در شجاعت شیر غران*

                             زبازوی یل مولا بگیری*

                             الهی ساقی لب تشنه باشی*

                             کنار کوثر و بتها نشینی*

                             الهی در صبوری همچو ایوب*

                             ززینب خلق خویش یاد گیری*

                             الهی روز محشر عافیت را*

                             زدست حیدر و زهرا بگیری*

                             الهی در (عبید)ی آگهم ساز*

                             که در جنت مرا آگه ببینی*

                               محمدعلی یوسف زاده

                                     (عبید)

                                 23/11/1390

 



  • علمی
  • عطسه